Skyscraper large

مرگ می‌خواهی، برو آلمان

شهاب عموپور

همین یک هفته پیش بود که خبری ناگوار در صدر اخبار فرهنگی هنری ایران جای گرفت که «نادیا گلچین، بازیگر باسابقه ی سینما و تلویزیون ایران بعد از تحمل روزهای سخت بیماری، جان به جان آفرین تسلیم کرد». خبر آمد و هیاهوی رسانه ای درگرفت و بازیگر محجوب به خاک سپرده شد و دیگر هیچ. اندکی از منش وی که برای پرداخت هزینه های درمان از کسی استمداد مالی نکرده بود، ذکری شد و از نجابت‌اش سخن گفتند و بعد، تمام.

این احوال در سرزمینی جریان دارد که تا چندی پیش مردمان و دولتمدارانش به مرده پرستی نیز مشهور بوده اند اما این بار از آن نیز خبری نیست.

جمعه ای که می رسد، سوم شهریور ماه ۱۳۹۱، در گوشه ای دیگر از کره ی خاکی، همانجا که مردمانش در نزد ما به سرد بودن و بی عاطفگی شُهره اند؛ در شهر “آیفلشتات هیلسهایم” کشور آلمان، شهروندانی جمع می شوند تا تولد یک شخصیت ادبی، آن هم خیالی را جشن بگیرند. صد و بیست و پنجمین سالگرد زاده شدن شخصیت “شرلوک هلمز”، کارگاه معروف داستان های پلیسی/ جنایی است.

یک قرن و بسی بیش پیش، “سر آرتور کانن دویل” انگلیسی، شخصیتی را در کتاب هایش آفرید که شهرتی بین المللی یافت و اکنون بعد از این همه سال، نه تنها مردم سرزمین بریتانیا بلکه آلمانی ها نیز به یاد آن آفرینش بزرگ ادبی هستند و یادش را گرامی می دارند و سبب می شوند تا بازهم ادامه هایی بر داستان هایی که بر اساس این شخصیت شکل می گیرند، به نگارش درآیند.

انجمن شرلوک هولمز آلمان از تاریخ ۲۴ تا ۲۶ اوت (۳ تا ۵ شهریور) یک گردهمایی تحت عنوان “شرلوکن” را برپا خواهد کرد که در حین برگزاری آن برنامه‌های مختلفی برای بازدید کنندگان تدارک دیده شده. از جمله برنامه‌های کتابخوانی، شام جنایی شرلوک، گردشی به سبک دوران ویکتوریا، طرح معما، مسابقه رالی و آن طور که یکی از مدیران آن انجمن می گوید، هدفشان آن است تا از شرلوک هلمز (که هموطنشان هم نیست) به عنوان موفق ترین شخصیت کارگاهی تمام دوران تجلیل کنند.

دوست نویسنده ای تازه از تهران رسیده است تا اعصابی آرام کند. نا آرام ترش می کنم و از اوضاع می پرسم. می گوید «چاپ که تعطیل است». سینما؟ «دارد تعطیل می شود». آموزش؟ «دارند همه را از پا درمیاورند…» مرگ، به هر صورتی جریان دارد؛ هنر، فرهنگ، ادب و ساحت های اینچینی را نشانه گرفته و اینک آدم های این عرصه را نیز؛ که بعد از مرگ شغلی، دارند دنیا را هم می گذارند و می روند…

سفیر کشور آلمان در ایران، همزمان با چهلمین روز درگذشت “حمید سمندریان” که از نامداران تکرار نشدنی هنر تئاتر در ایران است به همسر وی پیامی هنرمندانه می دهد. او از علاقه ی سمندریان به آثار مکتوب آلمانی باخبر است و خود را موظف می داند تا از «فداکاری‌ها و رفتار صادقانه سمندریان برای تفاهم بین دو ملت ایران–آلمان از طریق واسطه قرار دادن تئاتر»، صمیمانه قدردانی کند. در ایرانِ مهد فرهنگ و هنر اما دوستداران و شاگردان سمندریان نا امیدانه به دنبال راهی هستند تا آخرین آرزوی او «به روی صحنه بردن نمایش گالیله» را که اجازه اش نمی دادند، به گونه ای برآورده کنند و همزمان معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران “حمید شاه آبادی” که سیاستگزار اصلی مقوله های هنری نمایشی در کشور است، دغدغه ی این روزها و موضوع جلساتش آن است که: «در شورای نحوه نظارت بر علائم، نشانه ها و تصاویر روی البسه، لوازم التحریر و کالاهای مشابه در تلاش هستیم تا بر روی کالاها از نمادهای ایرانی، اسلامی بهره ببریم».

کمی آن طرف تر از ساختمان محل کارِ حمید شاه آبادی نیز، دفتر کار “بهمن دُری” معاون فرهنگی وزیر ارشاد است و او نیز سرگرم جستجو برای یافتن کتاب هایی ست که با منویات حکومت سازگاری ندارند و با خوشحالی اعلام می کند: «خوشبختانه نشر آثار عرفان‌‌های نوظهور در سال ۱۳۹۰، به شدت روند نزولی داشته است به بسیاری از این آثار اجازه چاپ و نشر داده نشد. کتاب‌های پائولو کوئیلو، اشو، کریشنا مورتی، یو گاناندا، دالایی لاما و … چاپ نشدند». او هنوز خوشحالی خود از عدم انتشار کتاب هایی که به قلم نویسندگان ایرانی نوشته شده اند و لیست توقیفی های داخلی را آشکار نکرده است.

بازهم اندکی آن طرف تر و در ساختمان معاونت سینمایی که اکنون بدل به “سازمان سینمایی” کشور شده، عده ای از دست اندرکاران سینما از تهیه کننده گرفته تا بازیگر را به امر “محمد جواد شمقدری” فراخوانده اند تا به دیدار “محمود احمدی نژاد” رییس دولت بروند و حقوق حقه ی سینماگران مبنی بر بیمه و امور رفاهی را که “خانه سینما” سال ها در پی زنده کردن آن بود، اکنون به تمنای دوستی و تولید و حضور در آثار سفارشی از احمدی نژاد بخواهند و منتی بر سر تمام جامعه ی سینمایی کشور گذارده شود که دولت می تواند برای سینماگران چنین کند و چنان.

دو روز دیگر، همزمان با بزرگداشت یک صد و بیست و پنجمین سالروز تولد شخصیت “شرلوک هلمز” انگلیسی، آن هم در آلمان، ۴۰۰ کتاب دیگر نیز به مجموعه ی کتاب های آرشیوی آن مجموعه که تاکنون بالغ بر بیست و شش هزار جلد بوده است، افزوده می شود تا یاد و راهِ آن گونه نوشتن پایدار بماند و این سوی دنیا در ایران، بعد از پایان مراسم هفتمین روز درگذشت “نادیا گلچین”، همه باید همه چیز را فراموش کنند، حتی سینماگران که اکنون نزدیک است در کسب روزی خویش نیز دربمانند و آنهایی هم که می خواهند چیزی از نوعدوستی و هموطن دوستی یادشان مانده باشد، تنها گزینه ای که دارند، ادامه ی تلاش برای جمع آوری کمک برای زلزله زدگان آذربایجان ایران است، همان انسان دوستی ای که دولت سعی داشت آن را هم فراموش کنند.

نادیا گلچین بانوی هنرمند ایرانی، دختر “نادر گلچین” خواننده ی خوش صدای سال های دور ایران است که روزی خوانده بود:

«برای من که جز خزان، ندیده ام در این جهان، بهشت آرزوی تو، بوی بهار می دهد»

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large