Skyscraper large

قبح طلاق و حق سعادتمندی

سوده راد

فلسفه و دلیل بوجود آمدن انسان هر چه که باشد، همه انسان ها نیاز دارند و می خواهند خوشبخت و سعادتمند باشند. ساختار اجتماعی زندگی جمعی موجب شده در دوران های مختلف، انواع متنوعی از قراردادهای اجتماعی و حقوقی بر زندگی انسانی حاکم شود که در واقع ساخته و پرداخته خود بشر برای تسهیل زندگی و رسیدن به همان سعادتمندیست. ازدواج زن و مرد که ریشه در انحصار و مالکیت فرزندان خانواده و نیروی کار دارد، یکی از انواع این قوانین است که این روزها در تمام کشورها به رسمیت شناخته شده است ولی تنها یک سال از قانونی شدن فسخ آن، یعنی طلاق، در تمام کشورهای دنیا می گذرد. با این حال قانونی شدن طلاق با انواع و اقسام آن، با نتایج برابر یا نابرابر، چه دینی و چه از طریق مراجع رسمی، معمولاً یک نتیجه دارد: محدودیت های بیشتر برای زن مطلقه. 

این محدودیت ها، نا آشکارا زنان را از حق خود محروم می کند و آنچنان پابند قرارداد زندگی مشترک – که روزی با آرزوی سعادتمندی و خوشبختی جاری شده بود – می شوند که نه تنها به تلخی زندگی شان حساس نخواهند بود، که در مقابل خشونت های روانی و فیزیکی سکوت می کنند و آن را بخشی از “زناشویی” می دانند.  صد البته که مردانی هم هستند که در این فشارهای و ناتوانی در پایان دادن به آنها کمر خم می کنند، ولی سازماندهی فرهنگی و حقوقی و قضایی جامعه امروز، قربانیان زن به مراتب بیشتری می گیرد. هر یک روز زندگی مشترک،  تعهدی بیشتر به پایبندی می آورد تا آنجا که زنان میانسال که در جوانی عقد ازدواج بسته اند، بر خلاف جدایی های روانی  کمتر و کمتر از همسرانشان رسماً جدا می شوند. بر خلاف جوانتر ها که می توانند زندگی دیگری، بدون حضور همسر فعلی خود تصور کنند، ” بزرگ تر ها” زندگی خود را هدر رفته و بی آینده می بییند، خود را “فدای فرزندان” می کنند. طلاق برای آنها سیاهچالی تاریک تر از زندگی شان است، چراکه حتی پس از استقلال فرزندان، این فشار و کنترل اجتماعی بار سنگین تری به خود می گیرد و زنان حاضر نیستند بار “مطلقه” بودن  به دوش بکشند. 

در گیر و دار مسائل جوانان، این زنان میانسال که ازدواجشان در بالا و پایین انقلاب و جنگ صورت گرفته، گویا باز هم مورد بی توجهی قرار می گیرند و خود به درد خود – که دیگر جزئی از زندگی شان شده – می سازند و می سوزند. وقتی معضل مهریه های بالا و یک طرفه بودن قوانین خانواده به نفع مردان مطرح است، حتی معادل سازی مهریه به نرخ روز هم نمی تواند از قبح طلاق بویژه برای زنانی که از استقلال مالی کافی برای اداره زندگی خود برخوردار نیستند بکاهد. تا زمانیکه ازدواج کردن، یعنی عقد قرارداد حقوقی برای زندگی مشترک، ارزش و طلاق، یعنی پایان دادن به همان قرارداد، ضد ارزش باشد، این “باید و نباید” های دست و پاگیر، زندگی و شأن انسانی بسیاری را در سکوت پایمال می کند.

بی تردید هر کدام از ما، زنانی را در اطرافمان می شناسیم که به ده ها دلیل، همچنان خود را “اسیر” زندگی مشترکی می دانند که راه فراری هم از آن نیست. اگر جامعه، اقتصاد و سیاست از آنها انسان هایی نیازمند به دیگری – کم یا زیاد – ساخته است، شاید بتوان آنها را از سکوت رهانید و به ستم هر روزه ای که به خود روا می دارند پایان داد. در یک رابطه مشترک که به جدایی روانی رسیده است، هر دو طرف مستحق آرامش و رهایی هستند، در حالیکه ایران امروز با قوانین جاری اش این حق را برای مردان بیش از زنان قائل است. در گفتارهای روزمره این مرد است که “زن می گیرد” و  ”طلاق می دهد” و زن است که”طلاق می گیرد”، وگرنه “با سپید عروسی می رود و با سپید کفن باز می گردد”… این نگاه مصرف گرایانه به زن، به عنوان کالایی یکبار مصرف تا عمق کلام پیش می رود و گزاره هایی چنین زن ستیز را رایج می کند تا طلاق هم تابو شود.

درمان این بدبینی و احساس شکست در ازدواج که معمولاً به شکست در عشق تعبیر می شود، وابسته به عوامل بسیاری چون قشر اجتماعی، سن و دلایل جدایی و… است. زنان جوانی که به هر دلیل قادر یا مایل به ادامه زندگی مشترک نیستند می توانند -جدای مشکلات متنوعی که گریبانگیرشان است – به “خانه پدری” بازگردند، ولی زنان میانسال به کجا می روند؟ وقتی ساختارهای اجتماعی، چون خانه های امن، مراکز روانشناسی و مددکاری به اندازه کافی در دسترس نیست، گوش شنوای این زنان چه کسانی هستند؟ در روزهایی که به “فرزندان طلاق”، به عنوان یک دسته بندی از احوالات شخصی نگریسته می شود، چه کسی به فکر سازماندهی و تأسیس ساختارهاییست که بتواند این برچسب دروغین “ناموفقی” را از انها جدا کند و به والدین، نگاهی انسانی، فرای مسوولیت های پدری و مادری شان داشته باشد؟ 

در انتظار روزی که ساختارهای حمایتی از زنان برای رسیدن به برابری و نه برتری  یک جنس به دیگری  فراگیر شود، می توانیم تابوها را در خانه و خانواده و اطرافیان بجوییم و بشکنیم. بسیاری تابوها چون قبح طلاق، نیازمند بلند گفتن و بلند شنیدن هستند تا دیوارهای بلند سکوت را بشکنند و تفاوت میان شأن انسانی و حق آزاد و سعادتمند زیستن را با خود اسیربینی بواسطه زن – یا مرد – بودن، آشکار کنند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large