Skyscraper large

گوشی را بردار آقای خامنه‌ای!

شهاب عموپور

سه سال پیش بود، سه سال و اندی پیش در آخرین روزهای بهار ۸۸٫ ملت “عظیم الشأنِ تحت ولایت ولی امر مسلمین جهان” در رقمی میلیونی به خیابان ها آمدند و بدون آنکه جمله ای در نکوهش مقام وی که عظما خوانده میشد به زبان آورند، گوشه ای از حقوق از دست رفته ی خویش را طلب کردند. رأی گمشده ی خویش در انتخابات ریاست جمهوری را.

صدا و سیمای تحت امر مقام ولایت، آن روزها هرچه از دستش بر میامد پخش می کرد، جز انعکاس واقعی آنچه در خیابان های تهران می گذشت. روزها برنامه های شور و حال بود و موسیقی و گفتگو؛ شب ها نیز شده بود زمان پخش هرآنچه از فیلم های سینمایی مطرح دنیا می توان برشمرد. انگار نه انگار که مردمان نجیبی هر روز دست از کار و زندگی خویش می شویند و در حضوری پر شمار که تا آن زمان سابقه نداشت، اعتراض نرم خود به عملکرد حکومت را نشان می دهند.

فیلم های سینمایی یک به یک پخش می شدند و اعتراض نرم مردم، در پی فرمان “اعتراض ممنوع” رهبر انقلاب، ماهیت عوض کرد و سخت شد. به سان راهپیمایی های دوران هر انقلابی، مردم به تظاهر کنندگان تشنه آب می رساندند و آب در گردشی معترضانه، خون می شد و خون با فرود آمدن باتوم ها و اصابت گلوله ها بود که در زمین و زمان، از کف خیابان ها گرفته تا تصاویر رسانه های غیرِ خودی پخش می شد؛ اما صدا و سیمای جمهوری اسلامی هیچ شبی فیلم “خون بازی” را پخش نکرد. همان صدا و سیمایی که برنامه های مفرح آن دورانش با نظر مستقیم “عزت الله ضرغامی” از اعضای اصلی شورایی که چگونگی اعلام نتایج انتخابات را سازماندهی کرده بود، انتخاب و پخش می شدند.

اسب، همان که حیوان نجیبی ست، معروف است که اندکی پیش از روی دادن بلای زلزله و رسیدن تکان های زیرین به رویین، خبر دار می شود و واکنش نشان می دهد و بیقراری می کند. در این سال ها که گذشت دانشمندان و محققان بسیاری بر زلزله خیز بودن نقاط عدیده ای از ایران انگشت گذاردند و عواقب ناگواری که بر اساس ساخت و سازهای غیر اصولی ممکن است روی دهد را برشمردند؛ اما روسا و مدیران دولتی، در سفرهای استانی خویش و در مدت حضور در نقاط محروم، به جای توجه به مشکلات مردم آن نواحی و عنایت به رفع آنها، در پی همراه ساختن روستاییان و کم بضاعتان در پروژه “به سرانجام رسانی پروژه تولید انرژی هسته ای” بوده اند و تاییدیه ی شعاری آنها مبنی بر “انرژی هسته ای حق مسلّم ماست” را در ازای پرداخت کمک های نقدی و جنسی ناچیز به روستاییان، طلب می کرده اند.

در آذربایجان ایران زلزله آمد و صدا و سیما همان کرد که در این سال ها کرد، شب “قدر” بود و اما “جان هموطن ایرانی” در نگاه همیشه سانسوری دستگاه متبوعه ی رهبری هیچ “قدری” نداشت. دعا و سلام و صلوات برای مسلمانان امت ولایت پخش می شد اما هموطنِ آسیب دیده مسلمان نبود و دعای شیعیان رهبری یا باید نثار سلامتی رهبرشان می شد و یا در لندن برای ادامه ی موفقیت ورزشکاران به کار میامد. هیچ حادثه ی بزرگی که در آن خون در میان باشد، اجازه ی رخ دادن در این سال و روزهای ایران را نداشت. مگر آن که خونی برای ولای سید علی در آن ریخته شود.

۳ سال بعد از حوادث خونبار ۸۸، مردم در خیابان ها برای اهدای خون به هموطنان آذربایجانی خویش صف بسته اند. صدا و سیما این بار نه تنها آمار کشته شدگان و آسیب دیدگان را سانسور می کند؛ بلکه از گزارش به موقع اصل ماجرا نیز طفره می رود. جرم و جنایت و گرسنگی و تصادف و فحشا و دزدی و بی خانمانی و فقر که در این سال ها جزو اخبار “سیاه نما” شناخته شده بودند و در انتشارشان ملاحظه و سانسور صورت می گرفت، اکنون همخانه ای دیگر یافته اند. حوادث و بلایایی چون زلزله نیز “سیاه نمایی” هستند و اجازه ی انتشار در سطح وسیع ندارند. مردم زیر آوار در انتظار کمک در حال جان سپردنند و اما زلزله در دستگاه رهبری رسوخی ندارد. ولایتی که سال ها پیش بر مردم ایران آوار شده، زلزله پذیر نیست که خود آن و جانِ زلزله و ویرانی است.

اسب، همان که حیوان نجیبی ست، معروف است که اندکی پیش از روی دادن بلای زلزله و رسیدن تکان های زیرین به رویین، خبر دار می شود و واکنش نشان می دهد و بیقراری می کند. زلزله و سیل و آتشفشان و دیگر بلایای طبیعی که روی دادنشان اکنون به سعی پژوهشگران قابل رصد یابی ست هیچ، هزار و صد بلای خانمان سوز خونبار و خوفناک در منطقه ی خاور میانه توسط  آگاهان رصد یابی و تحلیل می شود و توسط  رسانه های خرد و کلان غیر دولتی به گوش مردم رسانده می شود؛ اما دهقان مزرعه ی ولایت که خود صاحب-خبر است را هیچ  هوش و گوش نیست. علائم زلزله ای بزرگتر آشکار شده و اما زنگ هایی که بر تلفن دستگاه رهبری می خورد، همگی روی پیام گیر می روند. جنون به رگ رسیده و “خون بازی”، دیگر نه فیلم “رخشان بنی اعتماد”؛ که  اکران این روزهای “ملی” و “بین المللی” ست. کاغذ های حقیقی و نُت های مجازی و شبکه های اجتماعی و ماهواره های خانگی و حضور های خونبار خیابانی و صف های خون دادنی انسانی، همه دارند با هرچه که دارند زنگ می زنند. تاریخ همواره با تکرار عنوان آن کتاب “ارنست همینگوی” ندای مان داده: «زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟» گوشی را بردار آقای خامنه ای!

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large