Skyscraper large

عمرم همه در کار دعا رفت

مهرانه رضایی‌فر

( بررسی مفهوم فقر در سینمای ایران، با نگاهی به فیلم شهر زیبا، ساخته ی اصغر فرهادی )

به علت تبعات هولناک و با توجه به نسبی بودن پدیده ی فقر، نه می توان به راحتی از وجود این آسیب اجتماعی غافل شد و نه می توان به ریشه کن شدن مطلقش امیدوار بود. چرا که ممکن است از حیث نظری تمامی نیازهای مادی و معنوی بشر، فرصت پاسخ داده شدن بیابند اما می دانیم که از لحاظ عملی، تحقق این مهم، بسیار مشکل و حتی دست نیافتنی می نماید.

در عالم سینما، هر چند که پرداختن به فقر و تبعات پرشمار آن، بیشتر موضوع مورد علاقه ی آماتورهایی است که تازه دوربین را به دست گرفته اند و سودای جشنواره های بی نام و نشان خارجی را یکی پس از دیگری در سر می پرورانند. اما همین معدود تصاویری که از این پدیده ی اجتماعی بر پرده ی سینمای ایران نقش بسته، تصاویری بدیع و صادقانه بوده اند که در حین انگشت شمار بودن، هیچ گاه واقعیت را به هیچ سببی فروگذار نکرده اند.

در این میان اصغر فرهادی، کارگردان خوش قریحه و صاحب نام کشورمان، در دومین ساخته ی سینمایی خود، به مدد تیم خوب و کاربلد همراهش، یکی از اصیل ترین تصاویر موجود را بر جای گذاشت که فارغ از هر گونه تصنع و تکلفی، به حقیقت جامعه اش وفادار مانده است. به عبارت دیگر، خالق اثر در پس زمینه ی روایت زندگی پسری نوجوان که با رسیدن به سن ۱۸ سالگی، به آخرین روزهای زندگی خود نزدیک می شود و به سبب قتلی که مرتکب شده باید پای چوبه ی دار برود، با هوشمندی هر چه تمام تر، نگاه تیزبین خود را از متن اجتماعی که قصد به تصویر کشیدنش را دارد، غافل نمی کند و ثابت می کند که به مختصات فضایی که در حال خلق آن است، بیش و پیش از هر کسی واقف است.

به بیان دیگر، فرهادی با درک درستی که از جامعه و مشکلات پیرامونش دارد، از همان ابتدا مخاطب را وادار به پذیرش واقعیت موجود با تمام پلشتی ها می کند و قاطعانه نشان می دهد که اتفاقا در این مسیر، کوچکترین شوخی ای با بیننده اش نخواهد داشت و به دور از لفاظی های بی پایه و اساسِ مرسوم، یک تنه به قلب ماجرا می رود. و این شجاعتِ قابل تحسینی است در مقابل انبوه فیلمسازانی که با لمس هر روزه ی آسیب ها و مشکلات عدیده ی اجتماعی، هنوز از دایره ی تعارفِ با خود و مخاطب بیرون نیامده اند و گویی اصلا شهامتِ وجود این صراحت را نیز در خویش سراغ ندارند.

هر چند که در علم اقتصاد، ذیل تقسیم بندی هایی که از مقوله ی فقر انجام می شود، به فقر مطلق و نسبی اشاره رفته است اما کارشناسان اجتماعی بر این باورند که مبحث فقر و تبعات آن، زیرشاخه های دیگری را نیز شامل می شود. که از آن جمله می توان به فقر فرهنگی نیز اشاره داشت.

شهر زیبا، محصول سال ۱۳۸۲، با فضاسازی های درست و بهره مندی از فیلمنامه ای بی عیب که مشخصه ی تمام آثار فرهادی است، در کنار تصویر بی نقصی که از قشر پایین جامعه نشان می دهد، اشاره ای ظریف به فقر فرهنگی که از آثار و نتایج بدیهیِ فقر مادی است، دارد. قشری از جامعه که به علت عدم آگاهی، در قرائت های یک سونگرانه از مذهب دست و پا می زند و گویی این قرائت های نخ نما و یک جانبه چنان در عمق جانش رسوخ کرده که حتی برای لختی هم حاضر به بازنگری در آنها نیست.

تمامی شخصیت های داستان، به رقت بارترین شکل ممکن در فقری که جامعه ی شهری را احاطه کرده درگیر است و در این میان، خالق اثر، به دور از شعار و در آرامش و طمانینه ی همیشگی اش، به روایتِ بی کم و کاست قصه می پردازد. و در پایان، این جرئت را به مخاطب می بخشد که فضاسازی این فیلم را، وفادارترین و ملموس ترین تصویر به بطنِ واقعیت جامعه ی ایران بداند. و ثابت کند که برای لمس فقر و نداری و دیدن آثارِ بی تدبیری های تمام نشدنیِ اقتصادی آقایان، هیچ نیازی به سرک کشیدن های بی مورد به فلان روستایی که جمعیتش به زور به ۱۰۰ نفر می رسد و خوشایند جشنواره های داخلی و خارجی است، نمی باشد.

بلکه اندکی نگاه تیزبین و کمی شرافت حرفه ای و سر سوزنی قریحه کافی است برای روایت قصه ای که فقر و تنگدستی، بدیهی ترین حقوق انسانی را هم زیر سوال برده و در این میان چیزی که زیاد نصیبمان می شود ثواب دنیوی و اخروی است که کاش آن هم قابل حواله کردن به حساب سردمداران حکومتی بود که سالهاست سرنا را از سر گشادش باد می کنند و سخت محتاج این دست ثواب ها هستند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large