Skyscraper large

چرا زلزله، تلویزیون را نلرزاند؟

محمدجواد اکبرین

چرا اخبار زلزله آذربایجان چنان که سزاوار اهمیت اش بود در تلویزیون و رسانه های حکومتی منتشر نشد و چرا روزنامه کیهان (ارگان نماینده ولی فقیه) در صفحه نخست شماره امروز خود (یکشنبه ۲۲ مرداد) هیچ خبری (حتی یک پاراگراف) از صدها کشته و هزاران زخمی این زلزله منتشر نکرد؟ و از این مهمتر چرا رئیس سازمان مدیریت بحران وزارت کشور بامداد امروز ناگهان اعلام کرد «عملیات امداد و نجات به پایان رسیده» در حالی که تا ظهر امروز خبر می رسد که هنوز عملیات امداد ادامه دارد و مدیرکل مدیریت بحران آذربایجان شرقی به خبرگزاری ایسنا می گوید که ۶۰ روستا ۵۰ تا ۷۰ درصد و شش روستای شهرستان اهر صد درصد تخریب شده اند؟ چرا مردم نباید از عمق حادثه چندان مطلع شوند؟

در این میان برخی از ناظران در داخل ایران از تشکیل گروه هایی خودجوش برای امداد و اهدای خون خبر می دهند؛ شبکه های اجتماعی در فیس بوک فعال شده اند و قرارهای سفر امدادی به آذربایجان گذاشته شده و انجام شده است؛ آیا این «همبستگی اجتماعی» نگران کننده نیست؟

چه کسی باور می کند بستن صدها کافی شاپ و سفره خانه سنتی در ماههای اخیر همزمان با افزایش نارضایتی اجتماعی به علت بدحجابی باشد؟ وقتی دورهم نشینی های کوچک و قرارهای فیس بوکی در پارک ها تبدیل به “مسئله امنیت ملی” شود و آب پاشی در یکی از پارک های تهران به “پروژه ای آمریکایی صهیونیستی” نسبت داده شود و تعداد زیادی به همین علت بازداشت شوند چرا همبستگی برای کمک به زلزله زدگان، نگران کننده نباشد؟

می گویند “مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد” چه رسد به سبز! برای درک بیشتر نگرانی مارگزیده گان حاکم بر کشور، اشاره ای می کنم به تجربه “مریم ایشانی” از فعالان بهار عربی در مصر و از همراهان صفحه ششم آوریل در فیس بوک؛ او می گوید:

«فعالین ششم آوریل از فیس بوک، توییتر، بلاگ‌ها و سایر ابزار جدید رسانه‌ای برای گزارش وقایع، هشدار به شرکت کنندگان در مورد شرایط امنیتی، و ارائه کمک حقوقی برای آنانی که توسط نیروهای امنیتی دولتی محاصره می‌شوند استفاده کردند…

در اوایل سال ۲۰۰۹، اعضای گروه ۷۰۰۰۰ نفر بودند، این تعداد در مقایسه با جمعیت ۸۲ میلیونی کشور تعداد کمی است اما با این حال بیانگر موضوعی واقعا جدید در جریانات راکد سیاسی مصر بود. فعالین جوان از جنبش سبز ایران، که در ماه جون اعتراضات پس از انتخابات شکل گرفته بود، نشانه‌هایی دریافت کردند… (بعد از تونس) جوانان ششم آوریل صفحه دیگری در فیسبوک – این صفحه، صفحه یادبود خالد سعید بود که با خشونت در بازداشت پلیس کشته شد – ایجاد کردند که جرقه آغازین اعتراضات در مصر بود… مبارک – در حرکتی بی‌سابقه – خدمات اینترنت و اس‌ام اس را حدودا برای یک هفته در کل کشور مسدود کرد. فعالان به سرعت پس از قطع ارتباطات به ارائه راه حل‌های عملی پرداختند… با استفاده از تلفن‌های خانگی با حامیان شان تماس می‌گرفتند».

حالا فرض کنید صفحه ای یا قراری میان جوانان و بخش های مختلف مردم شکل بگیرد برای کمک به زلزله زدگان آذربایجان (که از دیروز گرفته)؛ آن هم آذربایجانی که جنبش دموکراسی خواهی مردم خود را به آن دیار مدیون می داند، آن هم در شرایطی که حمایت های بین المللی از زلزله زگان آغاز شده… و فرض کنید رسانه ها این “قرار اجتماعی” را پوشش دهند… این قرار می تواند یک “سرمایه اجتماعی” تلقی شود و در زلزله ی بعدی که ممکن است از جنس بلایای طبیعی نباشد به کار بیاید؛ پس بهتر است نه برنامه های ماه رمضان از تلویزیون برای اطلاع رسانی زلزله قطع شود و نه اطلاع رسانی سزاوار صورت بگیرد و حتی لازم است رئیس سازمان مدیریت بحران وزارت کشور، دستپاچه و ناگهان اعلام کند «عملیات امداد و نجات به پایان رسیده»… تا خطری امنیت ملی را تهدید نکند؛ اینجا ایران است و زلزله اگر خیابان پاستور تهران را بلرزاند اهمیت دارد وگرنه “اهر و ورزقان” اگر بلرزند هزاران خانه هم اگر ویران شود “سر خمّ می سلامت شکند اگر سبویی”.

 


* تجربه “مریم ایشانی” را اینجا بخوانید (لینک در صفحه جدید باز می شود).

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large