Skyscraper large

به بهانه طلای امید نوروزی

امین بزرگیان

امید
امید
تا این روزها از نو شود؛ نوروزی که «مردم» زنده شود.

پس از موفقیت های ورزشی در المپیک، بخش زیادی از افراد جامعه خوشحال می شوند. این دسته از شادی های عمومی را جامعه شناسان و روانشناسان مورد بررسی و تحلیل قرار می دهند. یکی از مهمترین تحلیل هایی که ارائه می شود، نقش این موفقیت ها در نشاط فردی و اجتماعی و در درجه بالاتر همبستگی های اجتماعی است. در این یادداشت کوتاه این موضوع از زاویه دیگری مطرح می شود.

هر شادی دسته جمعی ای به جز انقلاب، مکانیزم پیچیده ای است برای نمایش یک پارگی درکلیت ( کلیت اجتماعی). در این شادی، کل هرچه بیشتر متمرکز می شود: متمرکز بر روی یک دستاورد و یک برنده. در واقع تمام نیروهای یکی بودن اعضای جامعه بر سر سوژه موفق، جمع ودر واقع هدر می شود. این اجتماع وکلیت به سرعت مستعد پارگی و تجملاتی شدن است. کافی است سوژه گند بزند مثلا موفقیتش را به حفظ وضعیت موجود پیوند بزند یاغیره.  مثلا مشاهده کردیم بعد از قهرمانی سوریان، برخی افراد این مساله را مطرح کردند که سوریان همان کسی است که مدال قهرمانی جهانش را در معرکه اتفاقات پس از انتخابات به احمدی نژاد هدیه کرد. گروهی به این سبب به شادی عمومی حمله کردند و گروهی این حرف را نامناسب ارزیابی کردند.

در این نوع همبستگی اجتماعی، کلیت بر سر یک جزء جمع می شود. این مکانیسم در واقع پروژه ای است که به بی خطر کردن و کنترل کردن کلیت می انجامد.

کلیت – یا به اغماض جامعه- در فرایند جایگزینیWin به جای Victory تخیل را از دست می دهد. برای او غیر قابل درک می شود که ببرد اما نتواند برنده ای را به گونه ای مشخص، معرفی کند. در اینجا «پیروزی برای ماست» جای خود را به شادی برای یک برنده شدن می دهد؛ که با میانجی دولت و ملیت و پرچم و… به ما ارتباط پیدا می کند. این ارتباط از درون زندگی واقعی هر روزه بیرون نمی آید بلکه هرچه بیشتر قراردادی و ساختگی است.

کلیت با پروژه دولتی «برنده» شدن، تخیل «پیروزی» دسته جمعی را از دست می دهد. برای همین است که بعد از شادی های موقتی برنده شدن، باز در خیابان، انسان گرگ انسان است.

اما در انقلاب وضعیت شادی متفاوت است. در انقلاب، اجزا بر روی یک کلیت، پراکنده و پخش می شوند. انقلاب برای کسی نیست(هرچند بعدترشاید به اسم کسی بخورد) اما همگان از چیزی شادند که متعلق به همگان است. دقیقا شبیه  حجم صدا در انقلاب.

دیدیم که مراسم اهدای جایزه و خوشحالی ایرانیان داخل سالن مسابقات به طور مداوم در تلویزیون رسمی سانسور شد. نکته اینجاست که انقلاب را نمی شود سانسور کرد. بر خلاف برنده شدن که دولت خود را مستحق می داند در تمامی اجزایش مداخله کند و هرجای آن را دوست داشت سانسور کند، سانسور انقلاب غیر ممکن است چون نمایش پیروزی مردم- یاانقلاب-  ناممکن است.  پیروزی، تنها نفی می شود و نه سانسور. بشار اسد شاید در تلویزیونش بتواند ساعت ها برنده شدن ورزشکارانش را نمایش بدهد اما نمایش لحظه ای از پیروزی مردم برای او ناممکن است.

یک برنده را می توان از مردم جدا کرد و به گونه ای جدا افتاده برنده شدنش را نمایش داد وبه واسطه ملیت، آن را به برنده شدن دولت-ملت سرایت داد(این را می توان از اطلاعیه های دولت پس از هر برنده شدن به خوبی مشاهده کرد) اما شادیِ محصول این فرایند، پس از ته نشست، چیز زیادی برای ملت باقی نمی گذارد و بیشتر به کار بیلان کاری وزارت ورزش و دولت در آخر سال می آید.

شادی یک برنده شدن تنها با تاکید بر یگانگی برنده با مردم می تواند به ظهور اشکالی از پیروزی شبیه شود. به همان اندازه که یک بازنده یادآور فقدان ها و نقصان ها در وضعیت است یک برنده نیز باید راوی امید تغییر وضعیت باشد. برنده شدن را به واسطه مردم می توان به پیروزی نزدیک کرد. کاری که برنده شدن های تختی می کرد. برنده شدن های او مقدمات پیروزی را مهیا می کرد همچون باختن هایش. این فرایند بیش از آنکه به شخص برنده ربط داشته باشد به توانایی های جامعه مربوط است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large