Skyscraper large

مذهب و اخلاق در این بازار آشفته

سید مجتبی واحدی

تلاش جمهوری اسلامی برای بهره گیری حداکثری از مذهب و کاربرد ها و کارکرد های آن در جهت تقویت خویش، مباحثات و مجادلات فراوانی را در این عرصه بر انگیخته است. دراین میان، دو گروه، راه خطا درپیش گرفته اند. گروه نخست آگاهانه، مذهب و کارکرد آن را معادل «کاربرد» های آن در میان ایرانیان به ویژه صاحبان نفوذ ـ اعم از حاکمان مذهبی یا کاسبان مذهب ـ دانسته اند.

گروه دوم امّا تلاش می کنند خرج مذهب را به طور کامل از کارکرد ها و کاربردهای آن جدا نمایند. گروه نخست راه را بر بهره مندی از مزایای فردی و اجتماعی مذهب می بندد و گروه دوم، خود را از«آسیب شناسی نقش مذهب» محروم می سازد.

صاحب این قلم بدون آنکه به دنبال نظریه پردازی در این خصوص باشد مایل است از نگاه کسی که در حد بضاعت خویش به مذهب اندیشیده و از مزایای آن، بهره برده است به این موضوع بنگرد و از صاحب نظران برای رفع دغدغه خویش استمداد نماید.

نمی توان انکار کرد که جامعه ایران تأثیر پذیری قابل توجهی از «‌مذهب» دارد که این تأثیر، هم در زندگی روزمره ایرانیان قابل مشاهده است و هم در تحولات بزرگ اجتماعی. نقش آفرینی مذهب در میان ایرانیان گاه مثبت بوده و گاه منفی. عنصر مذهب موجب تقویت حس سلحشوری در عده ای می‎شود و گروهی دیگر، به تنبلی ها و سکون های زیان بار خود، رنگ مذهبی می بخشند و آن را نشانه «راضی بودن به رضای خداوند» معرفی می کند.

معمولاً قدرتمندان و صاحبان نفوذ در ایران نیز از این عنصر در راستای اهداف خویش بهره برده اند. برای بررسی این موضوع، لازم نیست به گذشته های خیلی دور برویم بلکه نگاهی به دهه های اخیر ثابت می کند هرکس در ایران به دنبال تأثیر گذاری بر کثیری از ایرانیان بوده، مذهب را به خویش ـ و نه خویش را به مذهب ‌ ـ الصاق کرده است.

آخرین پادشاه ایران را به یاد داریم که چگونه خود را مؤید به تأییدات آسمانی معرفی می کرد. داستان سفر زیارتی اوبه امامزاده داود و سقوط از روی اسب را بسیاری از ایرانیان شنیده اند. او ادعا می‎کرد در رؤیا، حضرت ابوالفضل را دیده که او را در هنگام سقوط از روی اسب نجات داده است.

البته مخالفان شاه این ادعای او را به تمسخر می گرفتند اما شاه که به خوبی «کار کرد مذهب» در جلب افکار ایرانیان را می شناخت دست از اینگونه ادعاها بر نداشت. او در گفتگویی که در میانسالی با اوریانا فالاچی انجام داد از رسالت خود برای اجرای فرمان های الهی سخن گفت که از «عالم غیب» به او الهام می شود و این الهامات را ناشی از «پایبندی شدید مذهبی» خود دانست.

از دیگر اقداماتی که شاه برای همراه ساختن جامعه مذهبی با خویش یا خنثی سازی تبلیغات «مخالفان» انجام می داد می توان به انتشار تصاویر او در لباس احرام، برگزاری نماز در حرم امام رضا و توزیع تصاویر آن و نیز برگزیدن روحانیون شیعه، به عنوان «سناتور انتصابی» اشاره کرد.

در مقابل، بسیاری از روحانیون، تلاش می کردند تا شاه را «ضد مذهب» نشان دهند و به این طریق، جامعه مذهبی را علیه او بشورانند. این گروه از روحانیون حتی تغییر ساعت رسمی کشور را ناشی از ضدیت شاه با مذهب معرفی می کردند.در واقع، شاه و رقبای او هر دو به نقش مذهب در جامعه ایران چشم دوخته بودند و می خواستند از این عنصر برای پیشبرد اهداف خود بهره گیری نمایند.

روحانیون انقلابی، به محض از میدان به در کردن شاه، روی دیگر سکه «بهره گیری از مذهب» را به نمایش گذاشتند. در این روی سکه اتفاقات دوران انقلاب و جمهوری اسلامی با حوادثی از صدر اسلام همانند واقعه عاشورا شبیه سازی شد.

ولع سران جمهوری اسلامی برای بهره گیری از احساسات مذهبی مردم، در حادثه هفتم تیرماه سال ۱۳۶۰ به نمایش در آمد . شاه‎بیت تبلیغات حکومت اسلامی در آن زمان، این بود که «در این حادثه، هفتاد و دوتن به عدد شهدای کربلا به شهادت رسیدند».

این در حالی است که آقای رفسنجانی در خاطرات خود نوشته است : «گفته شد تعداد شهدا بیش از ۷۲ نفر است ولی قرار شد به خاطر اعتبار ارزش عدد هفتاد ودو و شباهت آن با شهدای کربلا و جا‎افتادن، عوض نشود.»

جمهوری اسلامی از مشابه سازی شهدای جنگ با حضرت علی اکبرو تشبیه مادران و خواهران شهدا به حضرت زینب نیز حد اکثر بهره را برد. همچنین پاسخ ثابت به کسانی که از تنگناهای اقتصادی رنج می کشیدند این بود ـ و هست ـ که « شما رهرو راه پیامبر هستید وآنچه هم اکنون با آن مواجهید سخت تر از دشواری هایی نیست که در شعب ابی طالب بر یاران پیامبر رفت».

در یک کلام، جمهوری اسلامی مذهب را در اعلا درجه به کار گرفته و می گیرد تا مخالفت بخشی از اقشار مذهبی جامعه با خود را کنترل و حمایت بخش دیگری از همان اقشار را در اختیار داشته باشد. این موضوعی است که روشنفکران و نویسندگان مذهبی و همه کسانی که «مذهب» یکی از دغدغه های آنهاست بایستی بیش از گذشته به آن بپردازند و برای آن چاره جویی کنند زیرا «تحریک مذهبی» همچنان یکی از ابزار های مؤثری است که حاکمیت ایران از آن بهره می برد.

همین واقعیت بایستی مورد توجه روشنفکران غیر مذهبی هم باشد. آنها اگر می خواهند سخن ایشان در میان گروههای مذهبی جامعه ایران ـ که هنوز قشر وسیعی هستند ـ شنیده شود بایستی در انتخاب راهها و گزینش سخنان خود، آنگونه رفتار کنند که سخنان آنها قبل از رسیدن به گوش مخاطبان، تحریم نشود.

روشنفکران ایرانی باید به این نکته بیندیشند که مأموریت طیف وسیعی از مبلغان، اثبات پیوند ناگسستنی میان «حفظ مذهب اکثر ایرانیان» با «پایداری نظام جمهوری اسلامی» است. این طیف گسترده، از مداحان مؤثر بر عامیان کوچه و بازار تا مراجع تقلید حکومتی را شامل می شود. حتی برخی از روحانیون اهل سنت ـ شاید اقلیتی از ایشان ـ هم در این عرصه با حکومت جمهوری اسلامی همراهی می کنند تا پیروان خود را به تلاش برای حفظ جمهوری اسلامی به عنوان « حکومت اسلامی» قانع نمایند .

همین گستردگی طیف مبلغان ، موفقیت هایی نصیب جمهوری اسلامی کرده است. مثلاً هنوز هستند ایرانیانی که تحمل مشکلات اقتصادی و اجتماعی را «امتحان الهی» و هزینه حمایت از دین و مذهب خویش می پندارند و به امید بهره وری از اجر اخروی در برابر نابسامانی ها «سکوت رضایتمندانه» پیشه می سازند.

اما این همه ماجرا نیست. در مقابل، گروهی دیگر به جای آنکه تحمل مشکلات را فداکاری در راه مذهب و موجب بر خورداری از پاداش الهی تلقی کنند اکنون «مذهب» را فریبی می دانند که «روحانیون ذی نفع» آن را به ساده لوحان باورانده اند.

به عبارت دیگر هزینه ماندگاری جمهوری اسلامی، سست شدن اعتقادات مذهبی در بخش قابل توجهی از جامعه بوده است به طوری که در حال حاضر اغلب قرائن و شواهد، گویای پیشی گرفتن پدیده دوم ـ فریب دانستن مذهب و گریز وحتی مبارزه با آن ـ بر پدیده اول یعنی «توهم بهشتی شدن به خاطر حمایت از جمهوری اسلامی» در بخش قابل اعتنایی از جامعه ایران به ویژه جوانان است.

اکنون با اذعان و اظهار نگرانی از سرعت گیری روند «مذهب گریزی» در ایران مایلم این پرسش را مطرح کنم که آیا در شرایط فعلی، فاصله گرفتن از مذهب ـ حتی از نگاه غیر مذهبی ـ به نفع جامعه ایران است؟ (مراد، مذهب با قرائت سنتی و البته پیراسته از خرافات است ) برای من پاسخگویی به این پرسش، چندان ساده نیست.

حقیقت آنست که بر خلاف بسیاری از جوامع پیشرفته، بیش از آنکه «قانون» موجب خویشتن داری جمعیت کثیری از ایرانیان در برابر مفاسد و کژی ها شود پایبندی به مذهب و ترس از جهنم یا امید رسیدن به بهشت مانع غلتیدن آنها در وادی کژی ها و مفاسد است.

زیرا، قدرتمندانِ غیر پاسخگو که واهمه ای از قانون ندارند. فساد گسترده در بدنه حاکمیت هم به اکثریت مردم راههای «دور زدن قانون» را آموخته است. در نتیجه با کمی مسامحه می توان گفت مؤثر ترین عاملی که هنوز خویشتن داری بسیاری از ایرانیان در برابر «پرده دری ها، تجاوز ها و تعدی های آشکار» را موجب می شود باور های مذهبی آنان است.

عکس این وضعیت را می توان در میان وابستگان حکومت مشاهده کرد. اگر امروزه فساد اخلاقی، سوء استفاده مالی و چشم اندازی به اموال و نوامیس دیگران، به پدیده ای رایج در میان وابستگان حکومت تبدیل شده، به آن دلیل است که آنها اولاً هیچگونه واهمه ای از مجازات احتمالی قانونی ندارند ثانیاً با نگاهی به رفتار بالادستی های خویش که بزرگترین مدعیان «مذهب مداری» هستند به این نتیجه رسیده اند که «مذهب برای توده های ساده لوح است نه برای قدرتمندان».

شاید هم آنها از ابتدا فاقد هرگونه باور مذهبی بوده اند تنها برای چنگ انداختن بر مناصب حکومتی و بهره مندی از تنعمات به مذهبی بودن، تظاهر می کرده اند. هر یک از این فرضیات که درست باشد یک نتیجه، حاصل خواهد شد: قانون دنیوی قادر به مجازات قدرتمندان حاکم نیست. ترس از عقوبت اخروی هم در آنها وجود ندارد. پس چرا قدرت خویش را برای حداکثری کردن بهره مندی ها به کار نگیرند ؟

ممکن است سؤال شود «اخلاق، چه جایگاهی در این آشفته بازار دارد؟» پاسخ، بسیار ساده است.

نگاه اغلب ایرانیان مذهبی به اخلاق، از دریچه مذهب بوده است. آنها اگر دروغ نمی گفته اند به این دلیل بوده که در مذهب ایشان ، دروغگو بزرگترین دشمن خداست، در معامله با دیگران، اگر مرتکب تقلب و کم فروشی نمی شده اند چون از «ویل للمطففین» قرآن می ترسیده اند، نوامیس مردم اگر از دست آنان در امان می ماندند به این دلیل بود که این رذیله اخلاقی را موجب مواجهه با آتش دوزخ می‎دانسته اند و صدها «جهنم ترسی» دیگر که کار کرد آن در میان ایرانیان روز به روز در حال کاهش است.

با کمال تأسف باید بپذیریم که نگاه به اخلاقیات از زاویه دین و مذهب، تنها مختص مذهبی نمایان حکومتی نیست بلکه در غیاب مذهب، پایبندی بسیاری از هموطنان ـ با سطوح مختلف از آگاهی های سیاسی و اجتماعی ـ به «اخلاقیات» با تردید اساسی مواجه است.

این شناختی است که من از جامعه امروز ایران دارم و گمان می کنم تلاش برای حذف مذهب از جامعه ایران قبل از آنکه جایگزین مؤثری برای آن پیدا شود حتی موجب زحمت برای کسانی خواهد بود که باور مذهبی ندارند.

برخی افراد، مذهب را عامل تخدیر، عقب ماندگی و حتی فریب جامعه می دانند وبرای حذف آن تلاش می کنند. برخی روشنفکران غیر مذهبی هم در همین راه گام بر می دارند اما به نظر می رسد آنان اولاً باید با نگاهی به تاریخ ایران، احتمال موفقیت آمیز بودن تلاش خود را مورد ارزیابی قرار دهند.

ثانیاً در کنار تلاش های خویش، به این واقعیت بیندیشند که در جامعه ما ترس از قانون مؤثر و بازدارنده، وجود ندارد. اخلاق هم به صورت مستقل از مذهب، در میان گروه قابل توجهی از مردم جایگاهی پیدا نکرده است. در چنین جامعه ای در صورت حذف مذهب، عامل بازدارنده ازانواع مفاسد و زیاده خواهی ها چه خواهد بود؟

البته مذهب برای بسیاری از افراد چارچوب رابطه آنها با خالق هستی است. لذا هیچ چیز ازجمله پیرایه هایی که به مذهب تحمیل می شود یا سوءاستفاده حاکمان فاسد از مذهب نمی تواند مذهب را از زندگی این گروه حذف کند اما حتی کسانی که این کار کرد مذهب را مورد بی توجهی قرار می دهند می توانند با نگاهی به تاریخ چند دهه اخیر ایران کارکردهای مقطعی و مؤثر مذهب را مشاهده کنند و در خصوص تأثیر حذف مذهب بر حوادث مشابه در آینده ، اندیشه کنند.

در جنبش های ضد استبدادی مردم ایران در یکصد سال گذشته، عناصر غیر مذهبی نیز حضور داشته اند. اما همراه ساختن اکثریت مردم با انقلاب ضد استبدادی سال ۵۷، بدون نقش آفرینی مذهب به راحتی محقق نمی گردید. در جنگ هشت ساله نیز جان برکفانی از میان افراد غیر مذهبی برای دفاع از آب و خاک خود شرکت کردند.

ولی جنگی که یک طرف آن بزرگترین قدرت های غربی، شرقی و عربی بودند، در غیاب نقش آفرینی کسانی که به حکم رهبر مذهبی به جبهه رفتند قطعاً پایان متفاوتی داشت. همچنین، تلاشگران حذف مذهب، باید به فقدان «تأثیر مستقل اخلاق» در میان گروه کثیری از ایرانیان ونیز به غیاب حاکمیت واقعی قانون بیندیشند و نگاهی به کار کرد غیر قابل انکار مذهب در کنترل اخلاقی جامعه داشته باشند. اینها نکاتی است که روشنفکران غیر مذهبی نباید از نظر دور بدارند.

البته ممکن است عده ای این ادعا را مطرح کنند که همان انقلاب ضد استبدادی، به دست مذهبی ها با یک استبداد دیگر جایگزین شد. در مورد جنگ هم این ادعای درست وجود دارد که پس از عقب راندن دشمن از خاک ایران، بایستی جنگ به اتمام می رسید اما زیاده خواهی های سیاسی سران نظام و سوار شدن آنها بر احساسات مذهبی مردم، موجب ادامه خانمانسوز جنگ و شهادت دهها هزار تن از جوانانی شد که در صورت اتمام به موقع جنگ، هم اکنون در کنار خانواده های خویش بودند.

همچنین می توان به انحراف مضاعف کسانی اشاره کرد که مذهب را به ابزاری برای سوءاستفاده های گوناگون خویش تبدیل کرده اند. اینها هم نکاتی است که بی توجهی روشنفکران مذهبی و عدم چاره اندیشی برای آنها، می تواند خسارت آفرین باشد.

به عنوان یک ایرانی که نگران امروز وآینده کشورم هستم بر این باورم که روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی، درخصوص «ضرورت یافتن راههایی برای نهادینه کردن اخلاق در جامعه ایران» اختلافی با یکدیگر ندارند.

این موضوع، می تواند در قالب پروژه های مشترک مورد بررسی و چاره جویی قرار گیرد. اما قبل از نتیجه بخشی این پروژه های مشترک، گمان می کنم روشنفکران مذهبی بایستی به آسیب شناسی کارکرد ها و کاربرد های مذهب در ایران بپردازند.

روشنفکران غیر مذهبی هم باید به جمعیت کثیری از ایرانیان بیندیشند که مذهب در حال حاضر تنها عامل برای جلوگیری از انحراف آنان است.

 


* مجتبی واحدی، سردبیر پیشین روزنامه آفتاب یزد و مشاور پیشین مهدی کروبی- مقیم آمریکا-  بی بی سی فارسی

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large