Skyscraper large

ما طنزنویسیم!

محمود فرجامی

دوست هنرمندی در صفحه‌ فیس‌بوکش از طنزنویس‌ها گلایه کرده بود که با به شوخی گرفتن قیمت نجومی مرغ، که نشانه‌ای ست از گرانی‌های کم‌سابقه در ایران، نه فقط از هولناکی ماجرا می‌کاهند بلکه حساسیت مردم را در مقابل فشارهای اجتماعی و اقتصادی از بین می‌برند.

اگر طنز چنان قدرتی داشت که می‌توانست حساسیت مردم را در مقابل مصائب اجتماعی یا فشارهای اقتصادی از بین ببرد جای بسی افتخار و غرور برای طنزپردازان بود. علی‌رغم خوشایند بودن چنین ادعایی اما به نظر می‌رسد هیچ طنزپردازی چنین گمانی ندارد، اما درباره‌ تاثیر طنز در کم و زیاد کردن حساسیت‌ها جای بحث هست.

پیش از هر چیز باید یادآوردی کرد که بحث درباره‌ی کیفیت طنز چیزی‌ست و بحث درباره ماهیت آن چیزی دیگر. مثلا، این‌که طنزهای موسوم به “صبح‌جمعه‌ای” درباره‌ی گرانی‌ها (خواندن آوازی ریتمیک توسط گروهی از گویندگان غالبا مَرد در باب گرانی با گلایه از بقال و قصاب محل) تا چه حد تاثیرگذارند و مقبول طبع مردم این زمانه، حرفی‌ست و بحث بر سر اینکه آیا به طنز گرفتن مشکلات معیشتی مردم اخلاقا درست است یا نه، حرفی دیگر.

اینجا بحث بر سر آن است آیا که به طنز گرفتن یک موضوع دردناک باعث نمی‌شود حساسیت مردم درباره‌ی آن کم شود، استهزا و تمسخر جایگزین “عمل” شود و در نتیجه وضع اسفناکی که موضوع طنز شده همچنان ادامه پیدا کند؟

کیست که نداند گرانی مرغ در ایران صرفا یکی از نشانه‌های وقایع هولناکی است که در عرصه اقتصاد و معیشت مردم ایران در جریان است؛ اتفاق مداومی که ستون فقرات معیشت میلیون‌ها نفر را تا مرز شکستن فشرده خواهد کرد. مرغ می‌تواند حلقه‌ی اول زنجیره‌ی شومی باشد که فکر کردن به حلقه‌های آخرش نفس را در سینه حبس کند. مرغ، گرانی، معیشت، اقتصاد، حرمت‌ها، تحریم‌ها، تهدید‌ها، جنگ، فلاکت…

منتقدان می‌گویند به شوخی گرفتن فلاکت میلیون‌ها نفر با طنز نوشتن درباره مرغ‌های اشرافی و کارتون کشیدن از مرغ‌های برهنه و دست انداختن حرفهای -به خودی خود مسخره‌ی- یک مقام پلیس که “تلویزیون مرغ نشان ندهد” در شبکه‌های اجتماعی، به اندازه‌ی کافی غیراخلاقی هست چه رسد به اینکه طنز و شوخی بخواهد جای “عمل برای تغییر وضع موجود” را هم بگیرد.

می‌پرسند اگر شوخی کردن با مرگ و بدبختی انسان‌ها غیراخلاقی است چرا به طنز کشیدن کشتن آدمها در جریان هولوکاست یا تنگنای آدمها در غزه قابل نکوهش باشد اما طنز ساختن درباره محاصره و اوضاع هولناک اقتصادی و اجتماعی آدم‌ها در ایران روا؟
در این انتقاد نکته‌ مهمی مغفول است:

شوخی و طنز را چه کسی و با چه نیتی می‌سازد؟ آیا آن طنزی که امروز توسط طرفداران حکومت ایران درباره‌ی هولوکاست ساخته می‌شود قابل قیاس است با طنزهایی که توسط یهودیان ساکن در کمپ‌های آشویتس ساخته می‌شدند؟ نمونه‌های فراوانی در دست هست از جک‌ها و شوخ‌طبعی‌های یهودیانِ در بند نازی‌ها درباره هلوکاست، که با هدف مقاومت در برابر شرایط هولناک موجود، روحیه دادن، امید به آینده و در نهایت مبارزه برای تغییر شرایط موجود ساخته شده‌اند.

جان مورریل در کتابش Comic Relief یکی از کارکردهای طنز در دوران هولوکاست را “کمک به آدمهای سرکوب شده برای دست و پنجه نرم کردن با رنج و مصیبت شان -بدون اینکه کارشان به جنون بکشد-” ذکر می‌کند. او نقل می‌کند که در گتوی لودز، بسیاری از لطیفه ها درباره‌ی مشکل اصلی ساکنان، کمبود غذا بود. همان آدم‌های گرسنه و مفلوک مضمون کوک می‌کردند که «قبل از جنگ ما اردک می خوردیم و مثل اسب راه می رفتیم، حالا ما اسب می‌خوریم و مثل اردک راه می رویم». و اگر کسی را در حال دویدن می دیدند می گفتند «اسب مسابقه خورده است»!

همچنین روانپزشکی به نام ویکتور فرانکل در کتابش با عنوان Man’s Search for Meaning شرح می دهد که چطور یک هم اردوگاهی در آشویتس را به ارزش طنز برای بقا آگاه کرده است. او پیشنهاد می کند که هر روز دست کم یک داستان خنده دار درباره آنچه ممکن است بعد از آزاد شدن شان رخ بدهد را برای همدیگر تعریف کنند. زندانیانِ دیگر هم «رویاهایی خنده‌برانگیز درباره آینده» ابداع کردند.

یکی تصور کرده بود وقتی به خانه برمی گردد، به ضیافت مجللی برای شام دعوت می شود و او در آنجا، به عادت روزگار اسارت، به میزبان التماس می کند که سوپ را از پایین ظرف برایش بکشد تا سوپ غلیظ‌تری به او برسد.

نمونه‌هایی از این دست زیادند. مجموعه‌ها‌یی از شوخی‌های رزمنده‌های ایرانی در شرایط سخت جبهه‌های جنگ، و از آن بدتر، اسیران ایرانی در اردوگاه‌های عراقی جمع‌آوری و منتشر شده‌اند.

شوخی‌هایی که درباره‌ موضوعات بسیار دردناکی نظیر گرسنگی و شکنجه و حتی مرگ دوستان جوان هستند اما بعید است کسی آنها را غیراخلاقی بنامد؛ به این دلیل ساده که توسط آدمهایی ساخته و نقل شده‌اند که در همان شرایط زندگی کرده‌اند و هدفشان هم نه مسخره کردن “آدمهای تحت شرایط موجود” که “خودِ شرایط موجود” بوده است.

بر همین اساس است که می‌توان گفت طنزها و شوخی‌هایی که درباره‌ی وضعیت بدترشونده‌ی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران منتشر می‌شود چه از سوی مردم عادی باشد و چه طنزپردازان حرفه‌ای، و چه از سوی ساکنان داخل باشد یا خارج‌نشینان، و چه حتی از طرف ایرانی‌ها یا غیرایرانی‌ها از این قاعده مستثنی نیست.

هر انسانی که از این وضعیت رنج می‌کشد می‌توان طنزی بنویسد، کارتونی بکشد، استاتوسی بگذارد یا اس‌ام‌اسی بفرستد و با خنداندن دیگران و به سخره گرفتن شرایط موجود، دست کم به سایرین کمک کند بتوانند سختی‌ها را تحمل کنند.

شکی نیست که طنز هم مثل هر مقوله ی ادبی و هنری دیگری می‌تواند غیراخلاقی باشد، در خدمت قدرت قرار گیرد و اثرات سوئی داشته باشد. حتی چه بسا خاصیت تخدیری هم داشته باشد. اما نباید فراموش کرد که ماهیت طنز اصولا انتقادی است.

اگر طنزهایی که در چنین شرایطی و توسط خود مردم ساخته می‌شوند انتقادی و تحریک کننده نباشند بعید است تخدیر کننده هم باشند. بحث لوس و تکراری بودن یا شیرین و تازه بودن نحوه‌ی پرداختِ طنز البته امری‌ست جدا.

برای دوست طنزنویسی که در ایران زندگی می‌کند و سال‌هاست با نام مستعار طنزهای انتقادی سیاسی و اجتماعی می‌نویسد، آن یادداشت فیس بوکی که ابتدا آمد را فرستادم و نظرش را پرسیدم. گفت به دوستان بگو مرغ و گرانی که سهل است اگر بمب هم روی سرمان بریزند وظیفه دارم طنز بنویسم. ما طنزنویسیم!

 


*طنزپژوه ساکن مالزی- بی بی سی فارسی

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large