Skyscraper large

جنایت، جنایت است

عماد الدین باقی

گروه های تندرو بودایی به خانه ها و دهکده ها و مساجد مسلمانان حمله می کنند و آن را به آتش می کشند و حتی اجازه فرار هم ندارند طوری که خبر می رسد “بالگردهای برمه، ۳ قایق حامل حدود ۵۰ مسلمان روهینگیا را که از یک خشونت فرقه ای در غرب این کشور می‌گریختند به آتش کشیدند؛ حمله ای که به نظر می‌رسد در آن تمامی سرنشینان این قایق‌ها جان خود را از دست داده اند.” رئیس جمهور میانمار هم جمعیت هشتصد هزار نفری مسلمانان روهینگیا را قومیتی خارجی میداند که باید یا در اردوگاه های آوارگان متمرکز شوند و یا اخراج شوند. از جمعیت ۶۰ میلیونی میانمار(برمه) ۴درصد مسلمان هستند.

خبر قتل عام مسلمانان در برمه وحشتناک بود.تصاویر دلخراش آن دل هر انسانی را می لرزاند.خبرهایش برای آدم هایی از گوشه زندان ها گرفته تا گوشه های جوامع باز و آزاد دنیا تکان دهنده بود. آقای محمد برایی از زندانیان اهل سنت در زندان رجایی شهر تلفن کرد و از عمق تاثر خود گفت و در خارج از کشور هم کسانی که انتظار نمی رفت به موضعگیری پرداختند.این جنایت ها البته سال هاست که علیه مسلمانان برمه جریان دارد اما این هم از خواص عصر رسانه است که جنایت ها و حوادثی در عالم گاهی اصلا دیده نمی شوند و گاهی به دلخواه رسانه ها و نیازهای آنان بزرگ یا کوچک می شوند وگرنه جنایت همیشه و در همه جا باید محکوم شود. در این میان سازمان ها و نهادهای حقوق بشری هم در سراسر جهان این جنایت را قاطعانه محکوم کردند هر چند دولت های مدعی حقوق بشر واکنش بایسته را نشان ندادند. رسانه های دولتی ایران آنقدر که به جنایت برمه اهمیت دادند به کشتار در سوریه اعتنایی نورزیدند و رسانه های غربی(حتی رسانه های فارسی زبان مخالف حکومت ایران) آنقدر که به فجایع انسانی سوریه اهمیت دادند به نسل کشی برمه اعتنایی نکردند.

گاهی سوال می شود که هر روز در دنیا جنایت رخ می دهد و هر روز جنایت ها محکوم می شوند اما چرا این چرخه خشونت علیرغم اینکه قرن هاست علیه آن گفته و نوشته می شود و محکوم می شود تمامی ندارد.برخی صاحبنظران، پاسخ را در جنبه های بیولوژیک و غرایز بشر می یابند اما به گمان نگارنده عامل مهم تری هم وجود دارد که جنایت برمه بهانه ای است برای بیان آن.

دردناک تر از نسل کشی در برمه این است که مسئله کشتن و اعتراض به آن برخاسته از انگیزه های ناب انسانی نیست زیرا در دنیای ما معیار اعلام نشده کشتن و اعتراض به آن، چیزی جز منافع ما نیست. سال هاست در چچن مسلمانان قتل عام می شوند اما نه تنها محکوم نمی کنیم بلکه خبر رسانی هم نمی کنیم چون فعلا در ایران به رای روس ها نیاز داریم اما در همان زمان بخاطر کشتن یک فلسطینی غوغا می کنیم و بحق نیز چنین می کنیم ولی مگر خون مسلمان فلسطینی رنگین تر از چچنی است؟ درست در زمانی که در سوریه قتل عام می شود سکوت می کنیم و قربانیان را تروریست می نامیم اما قتل عام برمه را محکوم می کنیم. به همین خاطر کسی ما را باور نمی کند و تا زمانی که چنین است جرم و جنایت هم ادامه خواهد داشت. زیرا اصل کشتن پذیرفته شده است. اگر معیار ما ایدئولوژیک باشد، کشتن مسلمان چچنی و فلسطینی و سوری و برمه ای فرقی نمی کند و همه را باید به یک اندازه محکوم کنیم اما وقتی که از رفتار ما حب و بغض های سیاسی فهمیده می شود نه دلسوزی برای اسلام و مسلمانان، حتی مسلمانان هم همدیگر را باور نمی کنند. . از این هم فراتر رفته و از خلوصی والاتر سخن می گوییم. آیا اگر کشتار انجام شده در برمه کشتار مسلمانان نبود هم به همین اندازه برافروخته می شدیم؟ چرا کشتار برمه را صرفا از جنبه مسلمان کشی محکوم می کنیم؟ همین که ما نفس کشتن را پذیرفتیم یا حساسیت کافی در مورد آن نشان ندادیم و فقط بخاطر اینکه مسلمانی کشته شد فریاد برآوردیم دیگر ما تعیین کننده مصداق جنایت و زمان و مکان آن نیستیم. جنایت، جنایت است چه علیه مسلمان باشد چه غیر مسلمان. هر گاه نفس کشتن را محکوم کردیم می توان امیدوار بود که روزی بساط جنایت برچیده شود اما فعلا امیدی به دست یافتن به این روز آرمانی نیست زیرا در عصر تمدن و حقوق بشر هم هنوز بر مبنای منافع سیاسی و گروهی نسبت به جنایت ها حساسیت نشان می دهیم. اگر مقتول، خویش ما یا از گروه ما باشدسوگوارش می شویم و اگر نباشد بی تفاوت از کنار آن می گذریم. ارزش انسان ها و جان شان بستگی به میزان نزدیکی شان به ما دارد.

 


*وبلاگ عمادالدین باقی

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large