Skyscraper large

من از تو می مردم …

مهرانه رضایی‌فر

( بررسی جایگاه زن در سینمای تهمینه میلانی با نگاه به فیلم دوزن )

در نخستین تحقیق صورت گرفته از سوی سازمان بهداشت جهانی با موضوع خشونت علیه زنان مشخص شد که در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می گیرد. هر چند که این آمار جهانی است اما اگر قرار باشد کشور ایران را در این زمینه مورد بررسی قرار دهیم، هر چند که موانع فرهنگی، مذهبی و اجتماعی ما را به سوی آمار دقیق و درستی رهنمون نخواهد شد اما نگاهی گذرا به همین گزارش های نیم بند هم ثابت می کند که اوضاع بهتری را نسبت به جامعه ی جهانی شاهد نیستیم.

تهمینه میلانی تنها کارگردان مطرح زن سینمای ایران است که طی چند سال حضور خود در عرصه ی کارگردانی هیچ گاه از مواضع فمینیستی خود کوتاه نیامد. البته که گاه این تلاش ها به بار نشست و گاه در میدان مبارزه برای زنان شکست خورد و حتی مجبور به نظاره گری به نتایجِ معکوسِ عملکرد خود شد.

یکی از خوش ساخت ترین آثار وی، دوزن است. فیلمی که در سال ۱۳۷۷ با همراهی همسرش محمد نیک بین ساخت و هیاهوی بسیاری را به پا کرد. البته این بار این هیاهو، نه از سر ضعف اثر، بلکه حاکی از قوت های متعدد فیلم بود. دوزن، روایتگر داستان دختری دانشجوست که با استعداد ها و توانایی هایش یک تنه همه را حریف است و در ضمن از نعمت بلندپروازی های جوانی هم بهره می برد. اما معضلات اجتماعی و سنت راه او را سد می کنند و در این میان، نبود نهادهای حمایتی از این قشر آسیب پذیر که همواره قربانی جنسیت خود شده اند، مشکل را بیش از پیش کرده و یکباره رویاهای خود را نقش بر آب می بیند.

اتفاقا قدرت و تاثیر فیلم از جایی شروع می شود که میلانی به عنوان خالق اثر، به دور از شعارهای همیشگی و نایستادن بر روی یک کفه ی ترازو، با آرامش به قصه گویی خود ادامه می دهد و با اینکه احساس خانم کارگردان در جای جای اثر با شخصیت اصلی همراه است اما میلانی ردای قضاوت را آگاهانه و هوشمندانه به کناری می نهد و نتیجه را به تماشاگر سنت زده می سپارد.

فرشته نام آور، تداعی کننده ی زنی شهری و کتابخوان که در حال گذار از جامعه ی سنتی به جامعه ای با مولفه ها ی مدرن است که باید با دست اندازهای زیادی مبارزه کند و اتفاقا در این جنگ همیشه هم محکوم و بدهکار است.

در علوم جامعه شناسی و روان شناسی، خشونت انواع مختلفی دارد از جمله خشونت فیزیکی، روانی و جنسی که متاسفانه جامعه ایران از هر سه، بهره ی کافی و وافی دارد. وقتی حتی وجود کتاب های تربیت کودک بهانه ای می شود برای زخم زبان هایی که بی حساب و باحساب نثار زنان می شود.

به عبارت دیگر، فضایی که فیلم به درستی از جامعه ی خود به تصویر می کشد از حضور مردانی حکایت دارد که در مقام پدر، بی آبرویی فرستادن دختر به شهر بزرگ برای تحصیل را تاب نمی آورد. در مقام شوهر، به خیال خود با ازدواج حیثیت از دست رفته ی خانواده ی دختر را زنده کرده و حالا هم ذره بینی به دست گرفته تا گذشته ی تاریک او را کشف کند غافل از اینکه نابینایی از چشمان خودش نشئت گرفته و دست آخر در مقام جوانِ یک لاقبای خیابانی به حربه ی کثیف و بی معنای اسید و اسیدپاشی چنگ می اندازد و چاقو از دستش نمی افتد. و در این میان، چه بسیار من هایی که از من گرفته می شود و هیچ شرع و قانونی حتی تره هم برای حرمت از دست رفته ی زن خرد نخواهد کرد.

باید هوشمندی و فضاسازی های خانم کارگردان را ستود و امیدوار بود که میلانی به روزهای اوج کارنامه اش بازگردد و عطای معنا و معناگرایی و افتخارش را هم به همان هایی حواله دهد که فعالان حقوق زن و مرد و در یک کلام، حقوق بشرِ فارغ از جنسیت را یکی پس از دیگری قلع و قمع می کنند. چرا که منجلاب های خودساخته ی اجتماعی به گواه اثر مورد بحث هم که شده، گاه هیچ راه حلی باقی نمی گذارد، جز مرگِ رهایی بخش شوهر که مبارک ترین اتفاق قصه های ناتمام این چنینی است. با مرگ او، زنجیر ذهن و روح فرشته گشوده شد تا فرصت تنفسی که انگار در طول این سال ها از یاد برده بود، دوباره برایش فراهم شود، و گویی حق با سپهری بود که مرگ پایان کبوتر نیست…

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large