Skyscraper large

“مجموعه‌ی دروغ‌ها” در ماه رمضان!

کامیار بهرنگ

این روزها تمام تلاش دستگاه حاکمه و به طبع آن رسانه ی ملی نشان دادن فضای پر نشاط داخل است و همواره از فرصت طلایی تحریم ها برای آغاز فصلی تازه در نظام خبر می دهند. اما خبر هایی که حتی دستوری تهیه می شوند این فضای رنگین را نشان نمی دهد و خبرهای واقعی نیز سیاه تر از آن است که آقایان می گویند. در این میان سخنرانی آیت الله خامنه ای در جمع مسئولان نظام در ۳ مرداد، نکاتی را به همراه داشت که جای تامل بیشتری دارد.
 

قائله های نظام

آیت الله خامنه ای جنگ هشت ساله و تحریم ها را در کنار تیر ماه ۷۸ و خرداد ۸۸ قرار می دهد و حل آن بحران ها را تنها با تکیه بر ترکیب آرمان گرایی و واقع بینی ممکن دانست.

نکته ی مهم آن است که نشان می دهد ایشان و دستگاه اقتدارگرای حاکمه تا چه حد در آن روزها زیر فشار بودند؛ گویا این دستگاه جز با تهدید و با زور همخوانی ندارد. چه وقایع تیرماه ۷۸ و نامه ی سرداران سپاه ( منجمله باقر قالیباف ) به سید محمد خاتمی و تهدید به اقدام قاطع علیه دانشجویان و چه اقدام عملی در سرکوب، کشتار، حبس و حصر بعد از خرداد ۸۸، نمونه های همان آرمان گرایی است که ایشان بر آن تاکید دارند. اما واقع بینی در نزد ایشان حکم می کند که به صحبت های خود در سال ۷۸ بازگردند که در جمع انصارشان سخنرانی کردند که “حتی اگر عکسم را آتش زدند هم شما برخورد نکنید” و همان روز انصار چنان کردند که حتی روزهای پیشین آن نکرده بودند. واقع بینی را باید در خط به خط آن نامه ی سرداران سپاه جستجو کرد، آنانی که ادعا می کردند ’ کتف‌هایمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو ’ دارند و در عین توانمندی به‌خاطر مصلحت‌اندیشی دوستان ناتوانند، جالب آنجا است که با توجه به سخنان ولی امرشان و تمام مقدمه هایی که نوشتند، تهدید می کنند و نامه را اینچنین تمام می کنند : در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرت‌عالی اعلام می‌داریم کاسه‌ی صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمی‌دانیم.

محمد باقر قالیباف ( شهردار تهران )، قاسم سلیمانی ( فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران )، عزیز جعفری ( فرمانده کل سپاه )، غلامعلی رشید ( جانشین رییس کل نیروهای ستاد مشترک )، محمد کوثری ( نماینده ی مجلس )، محمد باقری ( معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح )، علی اکبر احمدیان ( رئیس مرکز راهبردی سپاه )، علی فدوی ( فرمانده نیروی دریایی سپاه )، غلامرضا جلالی ( مسئول قرارگاه دفاع سایبری و سازمان پدافند غیر عامل ) ، حسین همدانی (‌فرمانده سابق سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ) ، اسماعیل قاآنی ( جانشین فرمانده سپاه قدس ) و علی فضلی ( جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین ) تنها بخشی از آن فرماندهانی هستند که با واقع بینی و آرمان گرایی به تهدید رییس جمهور اصلاحات پرداختند و بر اساس همان آرمان ها امروز مسئولیت های مذکور را بر عهده دارند.

آرمان گرایی نزد آیت الله خامنه ای در آن خلاصه شده است که به فاجعه ی کهریزک اعتراف کنند اما دستگاه قضایی که زیر نظر مستقیم شخص ایشان اداره می شود، یکی و تنها یکی را به عنوان مجرم در آن فاجعه معرفی نکند؛ جایی که به تعبیر خود ایشان در آن جنایت صورت گرفته و آبروی نظام رفته است، گویی آن را هم خود جوانان بر سر خودشان آورده بودند و آن کسی که امروز بر مسند سازمان تامین اجتماعی تکیه زده است، آن زمان در جایگاه دادستان تهران تنها برای ستاندان داد مردم از بی دادها حکم صادر می کرده است. آرمان گرایی ایشان آنجا است که در نماز جمعه، خون معترضان را بر گردن خودشان می داند و حکم به قتل می دهد. آرمان گرایی آیت الله خامنه ای تنها این موارد نیست، اما چنانچه ایشان جنگ تحمیلی را با آن فجایع یکی می کنند، فراموش کرده اند که آن روزها بسیجیان، جان در دست گرفتند و سوی دشمن تاختند، اما بعدها روزهایی رسید که بسیجیان ایشان، جان مردم ایران را در کف دستانشان نهادند. واقعیت ها را ایشان خوب می داند، ما نیز می دانیم ، درباره دروغ هایی از این دست، آن هم در ماه رمضان سخن کم نیست…
 

مساله هسته ای

آیت الله خامنه ای در بخشی دیگر به عقب نشینی های دولت اصلاحات در مذاکرات اتمی اشاره می کند و چنان فضایی را ترسیم می کنند که آن دولت بر سر میز مذاکره بله قربان گویان منافع ملی ایران را به تاراج داده اند.

بخش بزرگ دروغ ایشان نه در میزان تعداد سانتریفوژ است که در منافعی است که ایشان بر باد رفته می دیدند و “مجبور شدند خودشان وارد شوند”.

اول آنکه همواره مسئول مذاکرات، دبیر شورای عالی امنیت ملی است که منصوب خودشان بوده است و بر اساس مصوبه های آن شورا که باید به تایید ایشان نیز برسد، عمل شده است. بنابراین ایشان همواره بر مذاکرات نظارت و در هدف گذاری ها نقش مستقیم داشته اند، اما چه شده بود که آن روزها سکوت کرده بودند را می توان در گزارش حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی به سید محمد خاتمی جستجو کرد. آن جا که او در گزارش خود به حمایت کامل غرب از برنامه تولید انرژی ایران، تضمین ارائه سوخت نیروگاه ها به مدت طولانی و با پشتوانه سازمان بین المللی انرژی اتمی و تضمین های مربوط به تمامیت ارضی و استقلال و حاکمیت ملی و عدم تجاوز به ایران اشاره می کند. این نتیجه ی سیاست های تنش زدایی و به دور از ماجراجویی های دولت اصلاحاتی بود که امروز هیچ کدام از این موارد در دستور کار مذاکرات قرار ندارد که هیچ، تحریم های پیاپی و محدودیت های بیشتر را برای ایران به همراه داشته است. بعد تر حسن روحانی رئیس هیات مذاکره کننده هسته ای ایران در مذاکرات هسته ای در مصاحبه با کیهان گفته بود آنروز که من پرونده را در دست گرفتم شرایطی بود که ما با شورای امنیت فاصله زیادی نداشتیم و حتی احتمال حمله نظامی آمریکا هم چندان ضعیف نبود.

اما اینها همه از دید “آرمان خواه” آیت الله ، ضعف و عقب نشینی است و لابد از دیدگاه “واقع گرایانه” ی ایشان، موقعیت ایران امروز در اوج قله های اقتدار است؛ اقتداری که موضوع حمله ی نظامی به ایران امروز نقل محافل غربی است و دیگر یک گزینه ی خاک خورده از گاو صندوق ها نیست. آنان که آن روز تمام موافقات امنیتی و هسته ای با اروپا را ’‌ آب نبات ’ تعبیر کردند، فردا روزی که به دستور آیت الله برای بازپس گرفتن مروارید های هسته ای وارد مذاکره شدند، چیزی جز شکست و تحریم به همراه نیاوردند. اینگونه است که آرمان گرایی آیت الله با جنگ یکی می شود و شاید واقع بینی مورد نظر ایشان چیزی جز کشاندن وضعیت جامعه به جنگ نیست، چرا که ایشان دوران آرامش را ضعف و امروز را اقتدار می دانند. و لابد افتخار می کنند که تحت فصل هفتم منشور ملل متحد علیه ایران به عنوان تهدید و نقض صلح جهانی و تجاوز، قطعنامه صادر می شود.
 

جهان در بحران و ما در ثبات!

آیت الله خامنه ای دشمنان نظام اسلامی را در موقعیت بحرانی می دانند، ایشان بحران اقتصادی در اروپا و سقوط دولت ها و همچنین بروز جنبش ۹۹٪ را نمونه هایی از بحران های می دانند که با بحران اقتصادی ایران تفاوت دارد. جای شکرش باقیست که آیت الله البته بحران در ایران را نیز به طور ضمنی قبول کردند اما نوع بحران ها را “متفاوت” توصیف می کند؛ ایشان بحران ایران را بحرانی چون تیم کوهنوردی تجسم کردند که در رسیدن به قله، با کندی و سختی مواجه می شود، اما غربی ها سوار بر اتوبوسی هستند که در دره ای افتاده اند که بهمن هم به روی آنها فرو افتاده است.

واقع گرایی آیت الله آنجا باز به دروغ گویی می گراید که آمارهای جهانی را یا نمی خوانند و یا می خوانند و باز به مباحثی می پردازند که خلاف واقع است.

گزارش صندوق بین المللی پول نشان می دهد که کشورهای اروپایی بحران را با سرعت کم از سر می گذرانند و مشکل عمده در کاهش نرخ پیش بینی شده ی رشد اقتصادی است. این پیش بینی ها در مورد میزان تورم در کشورهای جهان به سمت کاهش است و این گزارش اشاره ی مستقیمی به کاهش قیمت نفت در سال آینده به طبع آن کاهش قیمت ها دارد که کمک بزرگی به خروج اروپا و آمریکا از بحران است و این درست همانجایی است که ایران وارد بحران فزاینده ای می شود.گویی واقع گرایی آیت الله نشانه های معکوس دارد و تشبیهات ایشان جابجا می شود.

با اقتصاد مردمی در مقابل تحریم ها

آیت الله خامنه ای نشانه های بی اعتباری تحریم ها را در عدم اجرای دقیق و همه جانبه ی آن می دانند و برندگان اصلی تحریم ها را آمریکا و اسراییل می دانند و باور دارند مابقی با زور فشار و یا رودربایستی وارد تحریم شده اند. ایشان دور زندن های تحریم ها را نشانه ای از قدرت می دانند و باور دارند که با ’  افزایش خطرپذیری، استفاده از تدبیر و درایت ’ باید راه مقاومت را ادامه داد.

ایشان در تببین این مسیر به مردمی کردن اقتصاد اشاره می کنند و نمود آن را اجرای سیاست های کلی اصل ۴۴ معرفی می کنند.

اما اینکه اصل ۴۴ چه بر سر اقتصاد آورده است هم گویا بخشی از آرمان گرایی ایشان است. اصل این بحث آنجا شروع می شود که بدون اصلاح نهادها و تقویت پایه های اقتصادی، صرفا به فروش و جابجایی هایی صورت گرفت که حجم نقدی آن در سال اول ابلاغ این حکم، برابر با کل نقدینگی دولت در سال ۸۵ بود. این حجم عظیم نقدینگی در کجا وجود داشت که تا آن روز نتوانسته بود وارد چرخه ی اقتصادی شود؟ ۲ پاسخ بیشتر وجود ندارد، یکی آنکه نهادهای قدرت و شبه دولتی و سپاه دارای چنین نقدینگی هستند و در حالت دوم معامله های صوری و دروغینی که تنها مالکیت های دولتی را به مالکیت های خصوصی بدل کرده است. این جابجایی ها عملا به یک انبار باروت بدل شده بود که اقتصاد ایران را در آستانه ی انفجار قرار داد، چرا که آن جابجایی ها، شرکت های دولتی را تبدیل به واحد های خصوصی بدون پشتوانه ای کرد که از پس پرداخت حقوق کارمندان و کارگران بر نمی آمدند و از سوی دیگر دولت با سر ریز کردن دلارهای نفتی به صورت رانت وضعیت اقتصاد را به صورت غیر واقع با رشد نشان دهد. در این میان تحریم ها آن جرقه ای بود که بر این انبار افتاده است و البته هنوز منفجر نشده است. کاهش درآمدهای ارزی دولت، عدم توانایی تامین مواد خام برای کارخانه های بزرگ و حیاتی، بی کاری روز افزون و بالا رفتن روزانه ی تورم خبرهای بدی هستند که اقتصاد ایران را تهدید می کنند. مردم نیز به واسطه ی عدم اطمینان به دولت و بخش خصوصی حاضر نیستند سرمایه و ذخیره های خود را به صورت بانکی و یا در شکل اوراق قرضه سرمایه گذاری کنند و این نقدینگی خفته در خانه های مردم، خود زنگ خطری است برای افتصاد ایران. از سوی دیگر مردم شاهد آنند که اجرای غیر کارشناسی اصل ۴۴ چگونه فضایی را فراهم آورده است که رقم اختلاس های کشف شده در همین یک سال از کل تاریخ ایران بیشتر باشد. این اقتصاد و آن تحریم ها راه های اقتصاد مردمی را برای دولتی غیر مردمی بسته است.

آیت الله فراموش کرده است که خود صدای مصلحان را خاموش کرده و حال انتظار کدام مردم را دارد، مردمی که نمایندگانشان امروز در حبس و حصر هستند؟ همان ها که حق و رای خود را طلب کردند و با گلوله به آنها پاسخ داده شد؟…

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large