Skyscraper large

روسری، یک تکه پارچه نیست

سوده راد

این روزها بحث حجاب اجباری نه تنها در شبکه‌های اجتماعی مجازی و بواسطه کمپین‌های مجازی که به‌راه افتاده است، که بواسطه تلاش دوباره و چند باره مسوولان نظام جمهوری اسلامی از رده‌ها و حوزه‌های مختلف برای فشار بیش‌تر بر زنان بر سر زبان‌هاست. هر چندروز یکبار داستان یک دستگیری و تعهد دیگر به بهانه پوشش نامناسب  بر سر زبان‌ها می‌افتد. انگار هیچ کس از نگاه نافذ و پر تخیل مأموران معذور گشت ارشاد در امان نیست، حتی آن زنانی که چادر بر سر دارند.

از سویی به یکسان‌سازی پوشش زنان در دانشگاه و ادارات و.. دامن زده می‌شود تا زنان اگر در جامعه حضور دارند، همه مانند مهره‌هایی یکسان از یک جنس توده -  و نه افرادی با هویت شخصی – دیده شوند و از سویی دیگر همان فشار برای انتخاب اجباری نوعی از پوشش که پیش‌ترها «حجاب برتر» نامیده می‌شد، برای رسیدن به «مقام برتر» بیشتر می‌شود. معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش در سخنانی از اولویت انتخاب مدیری که حجابش چادر باشد خبر می‌دهد. گویی زنان در محیط کاملاً زنانه هم به هم نا محرمند!

و اما چادر هم به تنهایی پاسخگوی خواسته‌های مسوولین نیست. چراکه فروغ نیلچی زاده، مشاور سازمان ملی جوانان در امور دختران، زنان وخانواده به تازگی در جمع خواهران بسیجی، طرح چادر ملی را نیز نوعی برهنگی و مروج آن خوانده و گفته است: « طراحان مد برای استقبال بیشتر از چادر و راحتی محجبه‌ها نوعی چادر با عنوان چادر ملی طراحی کردند. مانتوی بلندی که به مقنعه وصل شده بود و جلوی آن را با دکمه‌های فشاری می‌توان بست. این نوع پوشش هیچ هم‌خوانی با پوشش ملی ایرانی ما ندارد و برعکس نوعی برهنگی را ترویج می کند». او در ادامه می‌گوید:‌ «وقتی دست‌ها از آستین چادر بیرون می‌آید، اندام برجسته زن که خود دلیل اصلی حجاب است نمایان می‌شود و نیز کششی که در پارچه چادر از روی سر حاصل می‌شود این برجستگی‌ها را بزرگ‌‌تر خواهد کرد». چطور ممکن است پوششی که گشاد و بلند و از هر طرف بسته است، برهنگی را ترویج کند؟ آیا خلقت بدن و آناتومی زن، همین که هست،‌ این‌همه دردسرزاست؟ نکند با این روند باید در انتظار رواج عمل‌های «رفع برجستگی جهت عدم ترویج برهنگی» ‌در ام‌القرای مسلمین باشیم، مگر این که برقعی به سبک برقع افغانی در ایران امروز رواج یابد؟

دیوارهای بلند تفکیک جنسیتی به سقف مشترک کلاس‌های درس دختران و پسران در دانشگاه می‌رسد تا مبادا زیر یک سقف بودنشان موجبات ارضا شدن شهوت جوانان را برانگیزد و مانع «روش صحیح برطرف کردن این نیاز»، یعنی ازدواجشان شود. قرائتی در سخنانی گفته :‌ «چرا این طور است که فرزندان ما در مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان، به صورت مجزا تحصیل می‌‌کنند اما در مقطع دانشگاه که شهوت جوانان اوج می‌گیرد باید مختلط باشند؟»‌ او در ادامه پیشنهاد داده دانشجویان زن و مرد در دو نوبت جداگانه صبح و عصر به دانشگاه بروند و معلوم نیست ایشان نسبت تعداد دانشجویان هر رشته، به تفکیک جنسیت و رشته و واحدهای هر نیم‌فصل را چطور محاسبه کرده‌اند که امکانات اینقدر راحت به دو قسمت مساوی تقسیم کرده‌اند.

با این همه در عجبیم که چطور این همه مرز، حجاب، دیوار و تفکیک که هر سال به هر بهانه‌ای بیش از پارسال اوج می‌گیرد تابحال نتیجه مطلوب را نداشته است و از زنان ایرانی که نمی‌خواهند به حجاب اجباری تن در دهند به «بدحجاب» یاد می‌شود؟ این بدحجابی که خارج از ایران به فشن ایرانی و فشن اسلامی تعبیر می‌شود، اتفاقا دلیلی جز همین فشارها و مرزبندی‌ها ندارد و تصور «جور دیگری بودن»، کمترین تأثیر این تفکیک و فاصله است. تبدیل زن و مرد به آدم‌ آهنی‌هایی با حریم، شرح وظایف و روش بودن‌هایی کاملا مجزا که حیات یکی را بدون دیگری ناممکن می‌سازد و صد البته، نقش‌های اجتماعی را نصیب آن جنسی می‌کند که از حجاب و برجستگی فارغ است، و به اصطلاح تعیین زن بعنوان جنس دون و دوم، تصویریست که اجرای این سیاست در هر جامعه‌ای می‌دهد.

این محرومیت از خود بودن  و محدودیت‌ به یک از هزاران همانند بودن،   ممنوعیت کشف گام به گام تفاوت‌ها و زیستن با آنها، اتفاقا آنچه شهوت نامیده می‌شود را عمیق‌تر و سرکش‌تر می‌کند و مبنای زمان و مکان و نوع انتخاب را تا حد برطرف کردن یک نیاز، مثل گرسنگی و تشنگی پایین می‌آورد. آنجا که عشق نباشد و بنا رفع احتیاجات باشد و بس، توانی آیا برای نفس‌ کشیدن و خواستن چیز دیگری از جنس آزادی و شأن انسانی می‌ماند؟

داستان نه گفتن به حجاب اجباری، داستانی تکراریست ولی نه کهنه. این، شرح و فریاد برای توقف ستمیست که هر روز بر آنان که آن حجاب را نمی‌خواهند و هم آنها که حجاب را می‌خواهند، می‌رود. بنابراین گفتن آن نه واجب کفایی‌ست و نه از مدافتاده. شاید هدف کمپین‌هایی چون این کمپین و تقسیم خاطره‌ها و دریافت‌ها از حجاب اجباری، به لغو این قانون زن‌ستیز در این سال‌ها منجر نشود، ولی بی‌تردید نقش انکارناپذیری در زنده نگه داشتن این اولین و اصولی‌ترین مطالبه برابری خواهانه دارد. روسری اجباری، تنها یک تکه پارچه اجباری نیست، یک پرچم سیاسیت که بدن زن را به میدان تاخت حکومت دینی مبدل می‌کند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large