Skyscraper large

سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی

کامیار بهرنگ

زمانیکه وارد بحث اخلاق در سیاست می شویم دو مفهوم دائما ما را درگیر خود می کنند، اخلاق به ذات خود و اخلاق سیاسی. باور اکثریت بر آن است که نمی توان این دو مفهوم را در کنار هم قرار داد، به این معنی که نمی توانی سیاست مداری باشی که اخلاق را در همه ی زمینه ها رعایت کنی. این نگاه به واقع همان دیدگاه ‘ سیاست پدر، مادر ندارد ‘ است، یعنی سیاست را عرصه ای صرفا ناسالم تعریف می کند که موفقیت در آن الزاما با زیر پا گذاشتن اخلاقیات همراه است. اما این گزاره ها در می تواند با باز تعریف ‘ سیاست اخلاقی ‘ مردود باشند. پر واضح است که نمی توان تعاریف و یا مصادیق عینی برای نشان دادن سیاست اخلاقی نشان داد، اما می شود که با بیان نمونه های کلی، چهارچوبی برای آن در مقابل سیاست محض ارائه داد.

در واقع سیاست در بیشتر موارد، پیرو آن نگاهی است که ‘ هدف وسیله را توجیه می کند ‘ و در این مسیر است که هر عملی در راستای هدف باشد، قابل قبول و مشروع می نماید. آن هدف حتی اگر اخلاقی هم باشد اما نمی تواند گذار به آن حتما اخلاقی باشد. در واقع این همان گذاره های منطقی است که با فرض غلط هر پاسخی برای شما درست خواهد بود، در این راه مسیر حل چه درست باشد چه غلط چون هدف فقط پاسخ مطلوب است. اما با فرض صحیح – در اینجا اخلاق – می بایست مسیر رسیدن به پاسخ همواره درست باشد و حتی کسری از محاسبه نمی تواند ناصحیح باشد، این مسیر دشوار از آنجایی شروع می شود که به مانند همان گذاره های منطقی در دوران مدرسه و امتحانات روش حل مساله برای بسیاری نمره ای داشت و پاسخ صحیح بخش کوچکی از کل نمره. پس می توان مسیری را ترسیم کرد که در آن تمام فرض ها و مسیر ها اخلاقی باشند و حتی در کوتاه مدت بارها پاسخی صحیح در زمان مناسب را ندهند، اما مسلما گذار چندین باره از مسیر اخلاق می تواند به تولید الگوهای اخلاقی مناسبی بیانجامد که در بلند مدت سیاست را در عامه و خاص اخلاقی کند.

سیاست اخلاقی، انسان بودن انسان را محور قرار می دهد و کرامت آن را هدف. این نگاه تلاش می کند که پاسدار کرامت تک تک افرادی باشد که در حوزه ی سیاسی خود درگیر هستند. این کرامت انسانی در فلسفه ی غرب به واقع از مفاهیم برجسته ی عصر روشنگری است و در آموزه های دینی نیز شکلی پر رنگ دارد – درست بر خلاف آنچه امروز از سوی حاکمان دینی در ایران اعمال می شود -.

تلاش روشنفکران غربی را می توان در ماحصل سال ها مبارزه با تبعیض های جنسیتی و قومی / نژادی در منشور جهانی حقوق بشر یافت که در مقدمه اش کرامت انسانی را مبنای آزادی و صلح جهانی معرفی می کند. در فلسفه نیز با تعریف اخلاق به عنوان ضرورت آن را از حوزه ی تجربه خارج می کنیم و در واقع آن را تبدیل به یک ‘ باید ‘ می کنیم، به این معنی که حتی اگر همه ی مردم عملی اخلاقی را انجام دهند و یا بخشی آن را انجام دهند این مسئولیت اخلاقی، ذات خود را از دست نمی دهد. برای مثال ‘ راست گفتن ( دروغ نگفتن ) ‘ یک ضرورت اخلاقی است که حتی اگر نیمی از مردم جهان ‘ راست نگویند ‘ دروغ گویی تبدیل به فضیلت نمی شود و همچنان این راست گفتن است که یک باید اخلاقی است. در عالم سیاست نیز همین تعریف ها صادق است و به واسطه ی آنکه سیاست مدار / سیاست مدارانی فضیلت های اخلاقی را در راستای اهداف سیاسی نقض می کنند، حجت بر دیگران نمی شود که آنان نیز به همان شکل عمل نمایند.

در این میان باز می توان بحث پیش فرض (که در سطور بالاتر به آن اشاره داشته ام) را ادامه داد که ‘ اراده ی نیک ‘ است که مقدم است بر هر چیز و همین اراده است که می تواند هر چیزی را نیک ـ اخلاقی – کند. به این نکته توجه داشته باشیم که عناصری چون علم و ثروت به ذات خنثی هستند و این اراده ی ماست که می توانند آنها را در راه خیر و یا در راه شر تعریف کنند.

اما در این میان یک نکته ی مهم را همیشه باید در نظر داشت که نمی توان برای اخلاق، قانون تعریف کرد و اجبار قانونی برای رعایت اخلاق اعمال کرد، چرا که آن عمل در آن شکل، یک واکنش قانونی است و نه یک کنش اخلاقی. به واقع اخلاق در جامعه و به طبع آن در سیاست می بایست یک وجدان عمومی باشد و نه یک اجبار بیرونی، چرا که در این شکل یک عنصر غیر اخلاقی می تواند خود را زیر چهارچوب قانون تعریف و در اولین پیچ قانون از آن گریز کرده و محیط پیرامونی را درگیر کند. اما وجدان عمومی می تواند این مرزهای اخلاقی را رد کرد و در واقع به همان ‘ باید ‘ بدل می شود که هیچ راه گریزی از آن نیست و هر کنش غیر اخلاقی با واکنش طبیعی از سوی جامعه مواجه می شود. با این همه نمی توان تمام این باید را ‘ درونی ‘ فرض کرد و می بایست یک سری باید های ‘ بیرونی ‘ نیز تعریف شوند اما تمام این عناصر بیرونی – که می تواند شامل همان قانون باشد – می بایست بر مبنای ضرورت های درونی انسان ها – فطرت اخلاقی – تعریف شده باشند تا بتوانند مجموعه ای کامل را مهیا سازند.

و سرانجام می توان به این مهم نیز اشاره داشت که در یک جامعه ی اخلاقی، دولت به عنوان شر مطلق و یا شر خاص تعریف نمی شوند بلکه دولت و فرد ضرورت و مکمل یکدیگرند و تک تک اعضای جامعه و به طبع آن سیاست مداران آن جامعه یک هدف را پیگیری می کنند و آن کمال و پاسداری از کرامت انسانی است. در این دید فرد دولت برای افراد جامعه وجود دارند و نه افراد برای دولت، به این معنی که وظیفه ی افراد جامعه پیگیری اهداف و سیاست های دولتی نیستند بلکه این دولت است که خود را در باید های جامعه تعریف و برنامه ریزی خود را بر آن اساس انجام می دهد. بنابراین جامعه ی اخلاقی، سیاست اخلاقی تولید می کند و همواره در حال مبارزه با اخلاق سیاسی است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large