Skyscraper large

چون پرده بر افتد!

علی جلالی

در مرداد ماه ۱۳۸۴ صحنه سیاسی کشور شاهد بروز پدیده ای نوین با عنوان «دولت مهرورزی» شد و شخصیتی در صحنه سیاسی کشور بر مسند ریاست جمهوری نشست که شاید بتوان در دوران قاجاریه نمونه اش را پیدا کرد.

 دوره ی ۴ ساله نخست ریاست وی بر دولت، ظاهرا بدون هیچ مشکلی با نهاد رهبری و هسته قدرت در کشور سپری شد. محمود احمدی نژاد یا همان رییس منتخب مقام رهبری در ایران، در سالهای اولیه قدرتش خود را خادم رهبری و دوست مردم ستمدیده و دشمن بدخواهان ایران اسلامی می خواند. در ابتدای کار شعار محو اسراییل را سرداد و رویدادهای مهم تاریخی مثل هولوکاست را منکر شد. اما همان آغاز، شخصی نه چندان شناخته شده را در کنار خود قرار داد؛ او اسفندیار رحیم مشایی.

درست در اواسط همان دوره نخست که ظاهرا بی دردسر طی شد مشایی با گفتن تنها یک جمله پیام بزرگی به جهانیان فرستاد: “ما با مردم اسراییل مشکلی نداریم.”

در همین دوره، سربازان انگلیسی توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران بازداشت و به جرم جاسوسی محبوس شدند، اما دولت مهرورزی آنها را هم با سلام و صلوات و سوغات و کادو راهی سرزمین انگلستان کرد تا با خاطره ای خوش دوران اتهام خود به جاسوسی در آبهای ایران را پشت سر بگذارند.

در این دوران در آنسوی آبهای آزاد و در سرزمین ینگه ی دنیا، قدرت در آمریکا در دست جمهوری خواهان بود و پیام های مشایی و لبخندهای احمدی نژاد بی پاسخ ماند.

سرانجام مصادف با ۲۰ ژانویه ۲۰۰۹ اولین رنگین پوست به نمایندگی حزب دموکرات در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا به پیروزی رسید و پست ریاست دولت را از آن خود کرد. باراک اوباما که در پی انتخاب شدن در این مقام برنامه های خود را در رویارویی با ایران مطرح می کرد، سیاستی متفاوت با گذشته در پیش گرفت و از آن زمان تا کنون نیز موضع گیریهای متفاوتی در قبال دولت ایران، آنهم فقط در برابر برنامه هسته ای داشته و از تحریم و تهدید گرفته تا پیام دوستی و محبت را تجربه کرده است.

رویداد انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری در ایران آن هم چند ماه پس از بر روی کار آمدن باراک اوباما در آمریکا، و در پی آن اعتراضات مردمی که برای اعاده حق خود و رأی از دست رفته به خیابان ها ریخته و خواهان اعلام نتیجه درست انتخابات شدند با سرکوب شدید دولت به محاق رفت تا دولت منصوب رهبری که دیگر رقیبی در برابر خود نمی دید به سراغ رهبر ایران و طرفداران او برود و نبردی آشکار را با آنها آغاز کند. آنگاه مخالفان دولت وی نیز که از سوی رهبری حمایت می شدند نام دولت و حامیان آن را جریان انحرافی گذاشتند.

اما درست در همان لحظات سخت که مردم و جوانان معترض، زیر فشار سرکوب از مدعیان و حامیان حقوق بشر توقع مذاکره با دولت سرکوبگر نداشتند با ناباوری شاهد درخواست سیاستمداران غرب برای مذاکره و رسیدن توافق با حکومت ایران بر سر برنامه هسته ای این کشور بودند. گویی مشکل خاصی در ایران رخ نداده و با نبود ایران هسته ای می توان با کشوری که روزنامه نگاران و جوانان و روشنفکرانش در زندان ها جان می دهند کنار آمد.

دولت دموکرات آمریکا و اولین رییس جمهور رنگین پوست آن بدون موضع گیری مشخص و قاطع در برابر سرکوب و زندانی شدن رهبران جنبش در ایران، دست مذاکره را به سوی دولت ایران دراز کرده تا این روزها که تحریم را به آزمون گذاشته اند.

اما پرسش این است که چه چیز در پس پرده این اتفاقات قرار دارد که دولت و حزبی همچون دموکرات ها که خود را حامی حقوق بشر می نامد و از تمامی تحرکات اعتراضی در کشورهای منطقه دفاع کرده و خواستار برکناری حکومت های دیکتاتوری آنها شده امروز با وجود همان شعارها و همان اعتراضات که خود نقطه آغاز دیگر اعتراضات در منطقه بوده اند، همچنان به مذاکره و تعامل با دولت ایران می اندیشد؟

اما برای پاسخ شاید بد نباشد که چرخی در میان خبرهایی که گاه در سایت های وابسته به حکومت ایران منتشر شده اند زد؛ شاید بتوان پاسخی به این سوال و برخی دیگر از سوالات پیدا کرد.
 

یک: خبرآنلاین ۱۳۹۱/۴/۲۲

هفته نامه یالثارات در سرمقاله خود با عنوان «سکوت آزار دهنده دولت در برابر گرانیها» نوشت: جریان مشکوک و وارداتی به شدت فعال بوده و تقلای این جریان برای ارتباط‌دهی افزایش قابل تأمل قیمت‌ها با روند دامنه مذاکرات ایران و گروه ۵+۱ و تشدید چند درصدی تحریم‌ها کاملاً مشهود است و البته سکوت رسانه‌ای مدیران در افشای این جریان آزاردهنده. جریان انحرافی، مشکوک و وارداتی برای القای تفکر مسموم خود مبنی بر ضرورت تغییر رفتار و گفتار در برابر غرب و آمریکا تقلا می‌کند و بی‌تردید از بی‌برنامگی‌ها در کنترل بازار و مهار افزایش قیمت‌ها به سود خود استفاده می‌کند.”
 

 دو: خبرگزاری فارس، ۹۰/۰۵/۳۰

 با وجود چنین اعترافات و حتی نشانه هایی که از تسلیم شدن امریکا در برابر ایران هسته‌ای حکایت دارد، چرا جریان انحرافی قصد دارد با بزرگنمایی تحریم ها، در مسیر برقراری رابطه با امریکا بیافتد؟ برنامه‌ریزی جریان انحرافی برای برقراری رابطه با امریکا و ارسال پالس‌های مثبت به امریکا، در حالی در دستور کار قرار گرفته که طبق باور اکثریت ملت و نیز توصیه‌های رهبر انقلاب، اینگونه اقدامات در شرایط فعلی نه تنها پیشرفتی را برای ایران به بار نخواهد آورد که یک عقب نشینی واضح و عامل پیش برنده اهداف استعمار است. این عده که پیش از این نیز قصد داشتند از مجاری دیگر این هدف را محقق سازند و دیوار ایران را برای ورود امریکاییها کوتاه کنند، امروز نیز با نامه پراکنی در گوشه و کنار و تهیه گزارش‌های خوف انگیز برای مقامات عالی کشور، میکوشد تا ثابت کند ایران در برابر تحریم‌های غرب به بن بست رسیده و اکنون راه چاره‌ای جز برقراری رابطه با امریکا و اتخاذ روش‌های دیپلماتیک باقی نمانده است.”

 
سه: مشرق نیوز ۱۵ تیر ۱۳۹۱

طائب: من اعتقاد دارم همان کسانی که از اول انجمن حجتیه را به وجود آوردند جریان انحرافی را به وجود می‌آوردند ، یعنی دو شاخه‌ای است که به یک مرکز وصل شده است. من به دنبال یافتن ارتباط ارگانیک بین جریان انحرافی و انجمن حجتیه نیستم و شما باید ارتباط ارگانیک جریان انحرافی با مرکز استکبار که سازمان سیا است را بشناسید.”

 
چهار: سایت انتخاب ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ 

در یکی از اسناد ویکی لیکس به گفتگوی سفیر سابق اتریش در ایران و مشایی اشاره شده است. این دیدار ۹۰ دقیقه ای به درخواست مشایی تشکیل شده است. مشایی در گفتگو با پستل ادعا کرد که ایران هنوز هم به تعامل با امریکا علاقه مند است و ایران با حضورش در مذاکرات یک اکتبر، علاقه اش به تعامل با امریکا و جلسات دوجانبه با امریکا را در این خصوص نشان داد. مشایی همچنین گفت که از فرانسوی ها و روس ها در خصوص توافق “راکتور تحقیقاتی تهران” عصبانی است و ترجیح می دهد که مستقیما با امریکا در این زمینه برخورد داشته باشند.”

 
پنج: جهان امروز، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ 

روزنامه “استریلین” در گزارشی با اشاره احتمال نامزدی اسفندیار رحیم مشایی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم عنوان کرده است که “آقای مشایی در ماههای اخیر تلاش کرده است تا باب گفتگو با ایالات متحده را باز کند. به ادعای این روزنامه استرالیایی حلقه اطراف محمود احمدی نژاد به برقراری ارتباط با غرب تمایل دارد اما آیت الله خامنه ای و روحانیت خواستار حفظ و تعمیق فاصله اند.  روزنامه آمریکایی واشنگتن ‌پست نیز چندی پیش با اشاره به خبرهایی درباره تلاش های اسفندیار رحیم مشایی برای گشودن باب مذاکره با آمریکا ادعا کرد: مشایی علائم متعددی به ایالات متحده فرستاده مبنی بر اینکه مایل به دیدار با مقام های آمریکایی است.”

اما از سوی دیگر حزب دموکرات آمریکا هم  سابقه ای قابل تامل در این سرگردانی دارد؛ ناظران می گویند پس از پیروزی انقلاب هم دولت کارتر به عنوان نماد حزب دموکرات نمی دانست که با چنین نوظهوری چگونه باید برخورد کند و  از آنجا که جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات رویکرد اصلی خود را دفاع از حقوق بشر اعلام کرده بود به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی با تناقضی اساسی در عملیاتی کردن رویکرد حقوق بشری خود روبه رو شد.

حال شاید با مروری بر مطالب و مقایسه خبرها و اتفاقات رخ داده از زمان شروع اعتراضات تا به امروز و سیاست های غرب در فشار هسته ای بر ایران و همچنین صداهای برآمده از آنسوی پرده برای رسیدن به توافقات و همچنین دودستگی و شکاف در بدنه حکومت ایران بتوان به نتایجی هرچند ناخوشایند رسید؛ آیا می توان این شواهد را مؤید این فرضیه دانست که آنچه آیت الله خامنه ای از آن می هراسید و «فتنه و خیانت و توطئه» ای که به منتقدان نجیب خود نسبت میداد دقیقا از آستین دولتی درآمده که محبوب و منصوب خود اوست؟ آیا او می پذیرد که در متن غروز و خودگامگی خود و فاصله گرفتن از مخالفان و منتقدان نجیب، مغلوبِ رخنه ای بزرگ در مرکز قدرت ولایت فقیه شده است؟

 به هر حال، آنچه که خوشایند ماجرا است اینست که تجربه در این چند سال به ملت ایران آموخت که برای احقاق حق خود در این دنیای پر سر و صدا که ادعای حامیان بشریت فضای آن را پر کرده راهی جز اتحاد و همدلی باقی نمانده و تا روزی که خود پذیرای وضع موجود باشند دیگران به حالشان تدبیری نخواهند داشت و البته آنان نیز که دل به توافق دیگران بر سر سفره خود دارند بازنده ی ماجرا خواهند بود.

 آنچه  که شاید تمامی معادلات و برنامه های از پیش تعیین شده را برهم خواهد ریخت، چیزی جز شجاعت، اتحاد و همدلی مردم ایران نیست هرچند باید به آندسته از سردمداران غربی که سعی در شتر سواری دولا دولا دارند این نکته را گوشزد کرد که این نوع زد و بندها دیگر از چشم مردم ایران دور نخواهد  ماند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large