Skyscraper large

ترقه، بسته ای ۴۰۰ تومان !

مهرانه رضایی‌فر

جامعه شناسی انحراف که یکی از شاخه های علم جامعه شناسی است به بررسی علل و آثار پدیده های انحرافی در رابطه با ساختارهای اجتماعی می پردازد. البته که انحراف اجتماعی، به علت خصوصیت نسبی بودن، پدیده ای است که تعریف مطلق جهانی برایش وجود ندارد و در ارتباط با زمان، مکان، فرهنگ ها و ایدئولوژی های مختلف، معانی متفاوتی به خود می گیرد. در کشوری به مانند ایران که نقش مذهب و سنت پر رنگ می باشد، پدیده ی خیانت با وجود فراوانی بالا، باز هم به عنوان انحرافی اجتماعی شناخته خواهد شد.

در تعاریف اجتماعی، سنت، همیشه نگهبانانی دارد که خود را رازدار و عالم اطلاعاتی می دانند که دیگران فاقد آن هستند و همین می شود که درصدد نگهبانی از همان اطلاعات و به بهانه های واهی ناموس پرستی و امثال این، پای خود را بر اخلاق گذارده و خون انسانی دیگر را به راحتی هر چه تمام تر می ریزد و افسوس که بسیاری از موارد تا آخرین لحظه هم شادمان از کرده ی خویش، به احترام خود کلاه از سر برمی دارد. البته که در این میان، احکام مذهبی این فرد را محق تشخیص می دهد و قضاوت اجتماعی هم تماما موافق اوست اما هیچ کس پاسخگوی تشنج به وجود آمده در جامعه ی انسانی و بر هم خوردن نظم و تعادل روانی افراد نخواهد بود.

با اینکه از دستورات موکد آقای خامنه ای این بوده که در آثار هنری از پرداختن به عشق های مثلثی پرهیز شود و ایشان به مانند همیشه، فرهنگ و هنر را که باید آیینه ی تمام قد جامعه باشند، رای به شکستنش می دهد و گمان می کند که گویی منویات ایشان است که واقعیت جامعه ی انسانی را می سازد و نه فاکتورهای فرهنگی و مشخصه های زمانی و مکانی. اما باز با این حال، این آمار قتل های ناموسی و طلاق است که پیش چشم همگان با سرعتی باور نکردنی بالا می رود و این دست فرمایشاتِ گهربار(!) هم به هیچ وجه راهگشا نخواهد بود.

در بررسی پدیده خیانت در سینمای ایران، این بار به دو فیلم چهارشنبه سوری ساخته ی اصغر فرهادی، کارگردان کار بلد و افتخار آفرین و اعتراض، اثر مسعود کیمیایی محبوب می پردازیم.

با این که تم خیانت پای ثابت بیشتر آثار کیمیایی است اما نگاه وی هر بار متفاوت و از زوایای گوناگون به مساله است. اعتراض که پس از جنایات ۱۸ تیر ساخته شده، با اینکه سودای ساخت فیلمی سیاسی را در سر خالق اثر می پرورانده اما باز هم وی از زبان و فضای همیشگی اش کوتاه نیامده و در همان بستر عشق و خیانت، به بیان طعنه های سیاسی پرداخته است.

فیلم با محکمه ی خود ساخته ی امیر، آغاز کوبنده ای دارد اما در ادامه پس از گذراندن حبسی ۱۲ ساله و با ورود دوباره به خانواده و اجتماع، لحظه به لحظه تاوان خونی که ریخته را می دهد و راه خلاصی هم نیست. درست است که قهرمان کیمیایی هنوز ابهت خود را حفظ کرده و با غرور و افتخار روی پاهایش ایستاده، اما با رو به رو شدن با منطق جامعه ی رو به جلو، در می یابد که خفت خونی که ریخته و مصیبتی که زندگی خانواده را به طرق مختلف از هم پاشانده، به این راحتی ها دست بردار نیست و در این میان کسی هم برای طغیان احساسی او کف نخواهد زد. خانواده ای که روز به روز خون بهای بیشتری را برای قتل رقم زده شده باید بدهد و تازه محکمه ی اصلی امیر، توسط همان برادری بر پا می شود که قتل ناموسی به افتخارش رخ داده و حالا این اوست که به درست از تنگ حوصله بودنِ جامعه ی رو به جلو و تعصب زده سخن می گوید و دفاع می کند.

گویی کیمیایی با ساخت اعتراض، خود و قهرمان خود را به عمد در محکمه و مظان قضاوت قرار می دهد و هر چند که تا به آخر، پای بر اعتقادات خود و قهرمانش می فشارد و امیر هم ایستاده می میرد، اما در می یابد که به تاوان خونی که ریخته شده به سبب داغ بر پیشانی، از عشق کنونی اش هم باید بگذرد و پاسخ مدعیان داستان را این بار با خون خود بدهد. و این می شود که اصل منطق و گفتگو، سالبه ی به انتفاع موضوع می شوند و در معرکه ی به راه افتاده، حتی نشانی هم از آنها نیست.

از سویی دیگر، چهارشنبه سوری، سومین ساخته سینمایی اصغر فرهادی که اتفاقا اقبال تماشاگر و منتقد را یک جا برایش به ارمغان آورد، روایتگر قصه زن و شوهری از طبقه متوسط شهری، در پس زمینه ی خیانت است. این که با گذاردن خشت اول خیانت و ورود شخص ثالث به ماجرا، صدای شکستن حریم خانواده بلندتر از هر عربده ای به گوش می رسد و نیز این که بی اعتبار بودن امروزی مناسبات اجتماعی، خواهر را با خواهر غریبه کرده و هر کس دست به کلاه خویش گذاشته تا باد ناملایمات آن را نبرد، هیچ کدام منظور اصلی نسیت.

تنها به یاد آوردن صدای کف و سوت تماشاگران در سینماهای تهران، به هنگام ورود زن دوم به ماشین مرد و اثبات خیانت وی، کافی است تا به عمق فاجعه ی بی حسی مطلق تماشاچیانِ یک رابطه به فرو ریختن دیوارهای اعتماد پی ببریم.

درست است که سکوت انتهایی مژده در برابر فهم دوباره ی خیانت همسرش، از عجز وی به خاطر وجود کودک حکایت دارد اما جالب اینجاست که به هیچ وجه، هیچ کدام از شخصیت های داستان فرهادی، پایش را از دایره ی منطق بیرون نمی گذارد. هر چند که این منطق، خود ساخته و گاه سست و بی اعتبار باشد اما در این میان هیزم به آتش جامعه ی متشنج نخواهد ریخت. ریشه ی سکوت زن قصه هر چه که باشد، به کار زندگی امروزه ی شهری با مناسبات خاصش می آید و حداقل کاری که می کند، به امیرعلی ۷ ساله ی ما می آموزد که پاسخ کرورها سوالِ در ذهن با ریخته شدنِ هیچ خونی داده نخواهد شد و به آتش کشیدن آرامشِ نیم بندِ جامعه، با ترقه ی بسته ای ۴۰۰ تومان که هیچ، بلکه ارزان تر از این ها هم شدنی است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large