Skyscraper large

پزشکی سرکوب

امین بزرگیان

چندی پیش در نشریه دانش روز پرونده ای منتشر شد درباره «وضعیت پزشکی امام خمینی» از سال های اول انقلاب تا مرگ وی. در جایی از این پرونده از یک موضوع تازه – حداقل برای من- صحبت به میان آمده است: اولین بار آقای خمینی در فروردین سال ۶۵ ایست قلبی داشته است به طوری که تمامی علایم حیاتی را از دست داده و پزشکان پس از رسیدن به بالای سر او عملا شاهد یک جنازه بوده اند. آنها توانسته بودند خمینی را البته احیا کنند. این رویداد به هیچ جا درز پیدا نمی کند ومحرمانه باقی می ماند. دو نکته بنظرم می آید:

الف- در کنار سادگی های خانه جماران، آنجا خانه ای پیچیده نیز بوده است. براساس طرحی از احمد خمینی در بخش های مختلف خانه جماران زنگ هایی تعبیه شده بود که هرجا آیت الله خمینی نیاز دید، آنها را به صدا درآورد و پزشکان را خبر کند. در سال ۶۵هم همین زنگ ها در واقع جان آیت الله را نجات داده بودند. چیز عجیبی هم نیست. بالاخره نقش و اهمیت خمینی، زنده ماندنش را توجیه می کرده است. 

اما نکته اینجاست که آیت الله و تمامی اطرافیان مطمئنا متوجه شده بودند که تکنیک وعلم مدرن از نظام پیشرفته پزشکی که روایت قرآنی معجزه مسیح را محقق ساخته و مرده را زنده می کند تا تکنیک ساده زنگ اخطار وغیره تا چه میزان فانتزی های موجود در متون کلاسیک دینی درباره امکانات هستی و توانایی های مادی برگزیدگان را محقق ساخته است. خوب می دانیم که به هیچ عنوان امروزه علمای دینی ضدیتی که با علوم انسانی مدرن دارند را نسبت به علوم تجربی و فنی ندارند. آنها گشودگی فوق العاده ای نسبت به این علوم دارند در حالیکه آبای کلیسای مسیحیت در مخالفت با علم ودانش جدید به همان اندازه علوم انسانی سخت گیر بودند.

مثلا اگر بدانیم که تا یک دهه پیش هنوز کلیسای کاتولیک به طور رسمی نپذیرفته بود که این زمین است که به دور خورشید می چرخد، اهمیت قضیه و تفاوت آن با علمای اسلام برای ما روشن تر می شود. هیچ روحانی درجه اولی نسبت به دستاوردهای علمی وپزشکی جدید نه تنها مقاومتی نکرده است بلکه نمونه های بسیاری را می توان از تاثیر هژمونی علم جدید(مدرنیزاسیون) بر احکام را مشاهده کرد: به عنوان مثال حکم فقهی حرام بودن سیگاری شدن توسط مکارم شیرازی و مکروه بودن استعمال تریاک توسط اکثر مراجع با این توجیه که برای انسان مضر است و هرچه مضر است حرام است. 

بی شک این مضر بودن را نظام پزشکی جدید به دستگاه فقاهت یاد داده است وگرنه تا نیم قرن پیش به هیچ عنوان همچنین حکمی را درباره این موضوع نمی توانستیم پیدا کنیم. 

همبستگی گفتمانی دانش جدید با فقاهت با وجود فاصله تاریخی و تفاوت مبنایی این دو چیزی نیست جز آنچه فوکو به ما یادآوری کرده است: گفتمان ها در مسیر حیات خویش بر سر قدرت عینی می توانند با یکدیگر همبسته شوند. در واقع می توان روایتی از تاریخ را نه بر اساس نزاع گفتمان های رقیب که بر اساس همدستی آنها بر سر قدرت، روایت کرد. 

فقاهت به این معنا مدرن شده است و با علم جدید آشتی پنهانی کرده است. حضور فقه در قدرت سیاسی هم به این مساله شتاب بخشید. دولت- ملت ها نیازمند تکنیک مدرن اند و بدون تکنیک مدرن عملا ایجاد دولت ناممکن است. پس از انقلاب دستگاه فقاهت که در ارتباط باساختار سیاسی درآمد، هرچه بیشتر خودش را با صدای ماشین بخار و قیچی جراحان هماهنگ ساخت. دستگاه فقاهت تساهل بی نظیری را نسبت به سفینه و موشک واتومبیل و نجوم از خود نشان داد و گریبان حکمت مدرن را هرچه بیشتر فشرد.

از سویی دیگر همانطور که در داستان آیت الله خمینی دیدیم، تکنیک جدید است که می تواند زمان بخرد (مرگ را عقب بیندازد) و قدرت را بیشتر کند. دربرابر این توانایی، هیچ گفتمان و فرد خردورزی نمی تواند مقاومت کند.

این جا جای این نیست که درباره چرایی مقابله دستگاه فقاهت با مدرنیسم یا روح مدرن صحبت کنیم. می توان به همین اکتفا کرد که علوم انسانی مدرن نه تنها قدرت دستگاه فقاهت را نمی تواند افزایش دهد که آن را زایل و تضعیف می کند. مقابله دستگاه فقاهت با مدرنیسم در ایران به این معنا نزاع گفتمانی دو رقیب است؛ نزاعی که تصمیم دولت همواره در آن تعیین کننده است.

ب- دوران تشدید شدن سرکوب ها و یکدست شدن فضای سیاسی به پس از احیای آیت الله توسط پزشکان برمی گردد. پس از دیدن چهره مرگ و نجات از آن در فروردین ۶۵، آیت الله خمینی در حذف مخالفان سیاسی کوشاتر شد. به نظر می رسد که او وقتی قدرت یکی از نیروهای تحت فرمانش را مشاهده کرد، به این فکر افتاد که شرایط را دلخواه تر کند. نیرویی که به او این قدرت را بخشید همان نیرویی است که مرگ را از او دور کرد. بی شک ناخودآگاه نظام مدرن پزشکی در سرکوب های سیاسی از جمله اعدام های۶۷ نقش برجسته ای بازی کرد.

نظام پزشکی به آیت الله آموزه تن اسطوره ای بخشید. تنی که می تواند مرگ را پس بزند. در واقع آیت الله با مداخله مدرنیزاسیونی که در پیوند با تن خودش صورت بندی شد، بیش از پیش، محدود کرد. 

جنایت، رابطه معناداری با مرگ دارد . کسی که جنایت می کند مرگ خود را باور ندارد و می خواهد با حذف دیگری از مرگ خویش فرار کند. نظام پزشکی به این بی باوری کمک کرد.

تکنیک مدرن تنها با ابزار کنترل وشنود واسلحه به ادامه وضعیت مستقر کمک نمی کند، نظام پزشکی به گونه ای کاملا محرمانه نیز می تواند یاری رسان باشد. نظام پزشکی مدرن مبلغ نوعی نا-میرایی است. در پس ذهن تمامی انسان ها در دوره جدید، مسیحی وجود دارد بنام پزشک که می تواند مرگ ما را عقب بیندازد. این واقعیت ذهنی که دست پخت دستگاه پزشکی است تا آن میزان قوی است که می تواند آیت الله ها را نیز بفریبد. حس نا-میرایی خالق فاجعه است. 

به تعبیر آرنت توتالیتر محصول هم دستی شوم عناصر و اجزای دنیای مدرن است؛ همین دنیایی که انقلابیون برای رسیدن به آن با نظام توتالیتر می جنگند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large