Skyscraper large

پاشنه‌هایت را بخوابان!

مهرانه رضایی‌فر

(بررسی مفهوم خیانت، با نگاه به دو اثر مسعود کیمیایی، قیصر و محاکمه در خیابان)

هر چند که واژه خیانت بار معنایی گسترده ای دارد و حوزه های مختلفی را شامل می شود. اما بیش از همه با سه مفهوم اخلاق، دین و فرهنگ در ارتباطی تنگاتنگ است. در طول تاریخ، قصه خیانت نقش پررنگی در شکل گیری آثار ادبی و هنری پرشماری داشته که ماندگاری تعدادی از آنها قابل ذکر است. خیانت، واژه ای که همیشه مورد علاقه ادبا و شعرا و قصه پردازان سینمایی و غیر سینمایی بوده، از طرفی در متن زندگی روزمره خانمان سوز و منفور افراد جامعه  بوده است.

با استناد و نگاهی اجمالی به تعداد قتل های ناموسی و افزایش آمار طلاق در جامعه ایران، به خوبی مشخص می شود که در عرض چند سال گذشته، خیانت که در تعریفش “انجام فعلی غیر اخلاقی در رابطه میان فردی” گفته شده، نقش غیرقابل انکاری در جامعه ایران داشته و به هیچ وجه نمی توان از آثار این پدیده اجتماعی غافل ماند.

در کنار زنگ های از بابِ هشدار، که از سوی کارشناسان و مصلحین اجتماعی به صدا درآمده، جامعه شناسان و معلمین اخلاق هم در مواجهه با پدیده ی خیانت رویکردهای مختلفی را تعریف کرده اند. در این میان، مسعود کیمیایی، از جمله کارگردانان مولف سینمای ایران، در طول این سال ها بی محابا قصه ی خیانت را به تصویر کشیده و بی محاباتر، از فرد خائن دادخواهی کرده است.

کیمیایی در سن ۲۸ سالگی و با برداشتی بومی شده از قصه ای فرنگی، دست به ساخت اثری زد که به گواه بسیاری از کارشناسان سینمایی از فیلم های شاخص موج نوی سینمای ایران بود. قیصر، فیلمی که هم در گیشه موفق بود و هم با اقبال منتقدان سخت گیر آن سال ها مواجه شد.

سال ۱۳۴۸ قیصر و در کنار آن گاو، اثر تحسین شده ی مهرجویی اکران شدند که آیینه ی خوبی از اجتماع آن سالهاست، هر چند با دو رویکرد کاملا متفاوت. کیمیایی با ساخت قیصر، علاوه بر دفاع از قهرمان پروری، به مفهوم اجتماعی دیگری در سینما به شدت معنا داد. “ناموس پرستی” که از مولفه های پررنگ آثار اوست، هنوز هم که هنوز است، با زبان خاص وی، از مد نیفتاده، هر چند که این مدگرایی فقط در عالم سینما به کار آید.

قیصر با آن تیتراژ ابتدایی و موسیقی زورخانه ای، که روایتگر تجاوز مردی به خواهرِ دوستش و نیز دادخواهی این برادر است، آیینه ی شفافی از ایدئولوژی خالق اثر است که در تمامی این سال ها در همه ی آثار خود با اصراری باورنکردنی رویش پای فشرده و دفاع جانانه ای از قهرمان های داستانش که در مقابل خیانت و ظلم قد علم کرده اند، داشته است، بسیاری را خوش می آید و بسیاری را هم عصبانی و دلزده می سازد. تمامی نگرانی مادر و خان دایی نه از مرگ فاطی، بلکه از پاسخگویی به فرمان و قیصر است. و خود قیصر هم در این بین، از ترس پی بردن مردم به راز خودکشی خواهرش، دست به محاکمه ای فردی می زند و سه قتل را مرتکب شده و یک تنه نقش شاکی و قاضی و اجرا کننده حکم را ایفا می کند. ناموس پرستی برای قیصر و پیش از او، گویی برای خالق داستان، تبدیل به تقدیری ازلی و ابدی شده و به راحتی حکمِ شوریدن اجتماع بر این پدیده ی شوم از سوی کیمیایی صادر می شود.

۲۹ سال بعد، مسعود کیمیایی ۵۷ ساله، دست به ساخت اثری می زند که انگار دیگر خبری از قهرمان پرابهت مورد علاقه اش نیست. به بیان دیگر، محاکمه در خیابان، قصه امیری را روایت می کند که هرچند در پایان، خیانت دختر برایش مسجل می شود اما ناچاری تمام وجودش را پر کرده و تنها با ریختن چند قطره اشک، به معرکه ی رابطه با آن زن بازمی گردد. با این که در این فیلم هم به خوبی مشخص است که هنوز هم کیمیایی، حلقه گمشده را غیرت و ناموس پرستی میداند اما گویی، جامعه ی در حال گذار با اقتضائاتِ تحمیلی اش، امان آقای کارگردان را هم بریده و حالا می داند که زخم خوردگان خیانتِ قصه هایش، خود باید تاوان این زخم ها را بدهند. چرا که زندگی اجتماعیِ پر تنش امروز، تابِ این دست انقلاب های فردی را ندارد. هر چند که در همین اثر مورد بحث هم، نماینده ای از تفکر گذشته ی کیمیایی حضور دارد اما به وضوح روشن است که دیگر تره ای هم برای شرمِ بی پاسخِ حبیب، در مقابل آگاهی از خیانت شکل گرفته، خرد نمی شود.

استفاده به جا از عنصر شهر و تنش جاری در آن به کمک فضا آمده و این نکته را القا می کند که همین شهر، چه طور دست و پای قهرمان و خالق قهرمان و ناظر ماجرا، همه و همه را بسته و مسخِ روندِ در حالِ گذار ساخته است.

به بیان دیگر، قیصری که برای حرف مردم ۳ قتل مرتکب شد، این بار در شمایلی دیگر، گویی خسته تر از این حرف هاست و ندیده گرفتن صورت مساله و گذشتن از آن را به حل یکباره و انقلابی آن ترجیح داده و این نکته ای است که حکایت از تغییر هوشمندانه ی آقای کارگردان دارد.

کیمیایی که در طی سالها متهم به تکرار و عقب ماندگی شده بود، با ساخت محاکمه در خیابان ثابت کرد که قدرت تاریخ و اجتماع را یارای ایستادن در مقابلش نیست. هر چند که این چرخش مفاهیم فرهنگی و اخلاقی، به مذاق کارگردان محبوبمان خوش نیامده باشد و هر چند با افسوس، اما او هم تسلیم این تغییر شده و راه حل را به گونه ای دیگر جستجو می کند.

کیمیایی آن سال ها “جگر شیر” داشته و کیمیایی این روزها “دل کفتر”، هر چند که نه آن قبحی داشته و نه این حسنی، اما همین که درکِ اقتضائات جامعه امروز از چشم وی دور نمانده، نکته ای است که شادی زایدالوصفی را به همراه دارد و باید ممنون آقای کارگردان بود که دیروز با خون قهرمان ساخت و امروز حکم در غلاف کردن چاقو می دهد. چرا که خیانت را با خون و چاقو پاسخ دادن، بویی از عقلانیت نبرده، عقلانیتی که حلقه ی گمشده ی نه فقط این سال ها، که تمامی دوران هاست.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large