Skyscraper large

نگرانی قم از شکوفه‌های بهار عربی

محمدجواد اکبرین

نجف و بیروت، امانت دار دو «مکتب» در «نسبت میان اسلام و جامعه» اند؛ اما قم، صاحب مکتب نیست؛ صاحب «مشرب» است. مکتب، «کتاب، قاعده و معرفت» دارد اما مشرب، «ذائقه، سلیقه و مصلحت» و این دو بسیار متفاوت اند. مکتب، اصول و نتایج و تجارب مشخص و ملموس دارد اما مشرب، تابعی از شرایط و مصالح سیاسی و اجتماعی است و حتی می تواند علیه اصولی باشد که به آن معتقد است.

اسلامی که در مکه متولد شد مکتب بود اما در مدینه تبدیل به ذائقه شد. تشخیص پیامبر اسلام این بود که کار دینداران مدینه، به حکومت، سامان می یابد. حکومت اسلامی محصول مکتب پیامبر نبود زیرا محصول روشن آیات حاکم و کلی قرآن، برآمدن یک «مکتب اخلاقی در جامعه» بود و برای «مشرب و مصلحت متغیّر در معرکه سیاست» نیامده بود. اما و هزار اما که مکتب اسلام با مشرب پیامبرش سازگار بود یعنی سلیقه، علاقه و تشخیص پیامبر و نیاز جامعه، با قواعد قرآن در آن روز در تضاد نبود؛ آن روز مکتب و مشرب، هم‌زمینه و هم‌زمانه بودند و پیامبر، مخاطب مستقیم وحی بود و دیوار تاریخ میان محمد و وحی فاصله نینداخته بود.

نجف و بیروت، حاملان اسلام مکّه اند و قم، مدافع اسلام مدینه (نه اسلام مدنی)؛ هرچند این سخن، برآیند کلی (و کارکردی) این سه حوزه است و البته انکار حضور اشخاص و جریان هایی از جنس نجف و بیروت در قم نیست.

بهار عربی، مدافعان اسلام مدینه را نگران می کند زیرا اگر قرار باشد”راشد الغنوشی” (بنیانگذار حزب اسلامی “النهضة” و رهبر اسلامگرایان تونس) از تجربه‌ی اسلام مدل ترکیه دفاع کند و رویاروی اسلام ”آیت الله خمینی”(بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران) بایستد و یا اگر قرار باشد”جدایی نهاد دین از دولت” در لیبی و مصر تبدیل به گفتمان فراگیر شود و اسلام از حکومت به جامعه رخت بربندد و سکولاریسم عینی و سیاسی،ارزش تلقی شود در دراز مدت، بهار عرب به خزانِ اسلام قم می انجامد.

جمهوری اسلامی بسیار تلاش کرد تا حُرمت اسلام مکه را در قامتِ ”آیت الله سیستانی” (رهبر مذهبی شیعیان عراق) بشکند و اگر نمی تواند او را مجاب به «ولایتِ بر سیاست» کند دستِ کم او را از چشم مردم عراق بیندازد و این مهم را به ”مقتدا صدر” (رهبر روحانی گروه نظامی “جیش المهدی” در عراق) سپرد تا با تبلیغات منفی علیه آیت الله سیستانی به این هدف برسد؛ اما اصالتِ اسلام مکه در نجف چنان گران بود که از شأنِ نحیفِ جوانی چون مقتدا صدر فراتر نشست.

زیرا آیت الله سیستانی (۸۱ ساله) بیش از نیم قرن است که جایگاه ویژه ای در حوزه علمیه نجف و شیعیان عراق دارد؛ جایگاهی که پس از درگذشت “آیت الله سید ابوالقاسم خویی” مرجع عالی رتبه شیعیان عراق، پررنگ تر شد و پس از سقوط صدام به موقعیتی بی نظیر ارتقا یافت. مقتدی صدر (۳۸ ساله) اما کمتر از ۱۰ سال است که در میان بخشی از شیعیان عراق (که بیشترشان در حومه بغداد ساکن اند) اعتبار ویژه ای دارد؛ اعتباری سیاسی که رنگ دینی و علمی اش را از خانواده ی نامدار و به ویژه پدرش به ارث برده است؛ (پدرش سید محمد صدر، امام جمعه محبوب شهر کوفه که در ۲۹ بهمن ۷۷ به همراه دو فرزندش ترور و کشته شد. خانواده صدر نیز تاریخ بلندی در دانش و دیانتِ عراق دارند و از جمله، سید محمد باقر صدر -رئیس حوزه علمیه نجف- پسرعموی پدر اوست که او نیز توسط صدام کشته شد. تبار این خانواده به امام هفتم شیعیان – موسی الکاظم- می رسد که در کاظمیه‌ – از مناطق مقدس شیعیان عراق- مدفون است).

در سالهای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی که شیعه، سنی و مسیحیتِ لبنان، با مدارا و مدیریتِ سید موسی صدر (رهبر روشنفکر شیعیان لبنان) نزدیکی و همزیستی ویژه ای را تجربه می کردند پاره ای از فقیهان بلاد شام (سوریه و لبنان) به نجف رفتند و نگرانی خود را با آیت الله خویی، مرجع وقت شیعیان در میان گذاشتند.

نگرانی آنها همان «مدارا  و مدیریتِ روشنفکرانه» بود که می گفت «انسان ها برای خدمت به ادیان نیامده اند و این ادیان اند که باید در خدمت آرامش و امنیت انسان قرار گیرند»؛ نگاهی که برای دو طیف، یعنی “سنّت مداران” و “بنیادگرایان” دینی خطرناک بود و میتوانست مبدأ تساهل و تسامح قرار بگیرد و «نباید» های دین را تحت الشعاع «می‌توان» های آزادی قرار دهد.

آیت الله خویی به منتقدان پاسخ داد که «موسی صدر، خود مجتهد است و صاحب نظر در حوزه دین؛ از من تقلید نمی کند». دو روحانی نامدار از آن جمع که به شکایت نزد آیت الله خویی رفتند ناکام بازگشتند و هر دو اینک مُرده اند اما یکی شان سالها بعد همان راه را رفت که موسی صدر رفته بود و دیگری اما تا پایان عمر بر همان مرام ماند اما هر دو توسط «مشربِ قم» تکفیر و طرد شدند:

“علامه سیدمحمد حسین فضل الله” در بیروت و ”آیت الله صادقی تهرانی”در قم که هر دو از قضا شاگرد مکتب نجف بودند اما فضل الله تجدید نظر کرد و دریافت که لبنان جز با نگاه روشنفکرانه موسی صدر به صلح و آبادانی نمی رسد. برخی از فقیهان قم اما آراء او را خروج از آئین تشیع دانستند و پیروی از او را باطل و حرام اعلام کردند تا ۱۳ تیر ۸۹ که در سن ۷۵ سالگی بر اثر بیماری در بیروت درگذشت. صادقی تهرانی هم اگرچه در پاره ای از آراء تا آخر با موسی صدر، مخالف ماند و از فضل الله به فقیهان سنتی نزدیکتر بود اما چون ولایتِ فقیه را جزء احکام اسلام نمی‌دانست به غضب جمهوری اسلامی در ایران گرفتار شد، درس های عمومی اش تعطیل شد و یکسال پیش – اول فروردین ۹۰- در  ۸۵ سالگی، در انزوا و بیماری، در قم درگذشت.

مکتب نجف و مکتب بیروت، هر دو به جامعه دینی می اندیشند نه حکومت دینی و هر دو به دیندارانی که حکومت به دست می گیرند آموزه های میرزای نائینی را توصیه می کنند؛ فقیهی که از اهالی اصفهان، مرجع عالی رتبه شیعیان عراق و ایران و از هواداران نهضت مشروطه درایران بود؛ نهضتی که ایران را آزاد و نزدیک به دموکراسی میخواست؛ میرزای نائینی می گفت:

  • یک: تنظیم و تصویب مقررات اجتماعی و مدنی، الهی نیست؛ انسانی ست. مردم می توانند به قانونی که مورد توافق و بر اساس مصلحت شان باشد رأی دهند اما حق ندارند قانونی که مصوب کرده اند را به خدا نسبت دهند.
  • دو: التزام به قانون اساسیِ مقبول مردم که همه بر پایه آن پیمان بسته اند شرعا واجب است.
  • سه: انتخاب هیئت نظارت بر قوانین، برای ایجاد مانع در برابر قدرت مطلق و حکومت غیر معصوم مُجاز است. (حکومت غیر معصوم در نگاه شیعیان، حکومتی است که فرمانروایش از برگزیدگان خداوند نباشد؛ از نظر عرف و عموم شیعه، برگزیدگان خداوند مانند پیامبر از خطا مصون اند و مرتکب گناه نمی شوند).
  • چهار: رأی اکثریت مشروعیت دارد؛ زیرا بر پایه قرآن، دولتِ تشکیل شده بر اساس شورا، مشروع است. بنا بر سیره ی پیامبر هم در اختلافات، به رأی اکثریت مراجعه می شود.

میرزای نائینی اما می افزود که: پس از انتخاب نمایندگان مردم، آنها میتوانند در “احکام متغیر شرعی” قانون وضع کنند؛ احکام قابل تغییر در دین، احکامی است که در شریعت آمده اما با تغییر زمان، قابل تغییر است. مثلا قرآن در همه امور مالی مثل ارث، حق مرد را دو برابر زن میداند اما تغییر زمان و تغییر جایگاه اجتماعی و اقتصادی زنان نسبت به تاریخ پیدایش قرآن (۱۴ قرن پیش)، این حکم را قابل تغییر کرده و زمینه برابری زنان و مردان را فراهم کرده است.

اما همین «تشخیص احکامی که قابلیت تغییر دارند» نقطه تمایز مکتب نجف و مکتب بیروت است. مکتب بیروت، به عقلانیت عینی و عدالت به معنای مدرن در پایایی و پویاییِ متن مقدس بسیار بها می دهد و مکتب نجف اما متن مقدس را فراتر از فهم عوام می پندارد و در برداشت نوین از دین بسیار سخت گیر و حساس است.

در آن سو، مشرب قم به اعدام و شلاق و مجازاتِ آدمیان که میرسد متعصبانه از عقب مانده ترین احکام قضایی اسلام نیز دفاع می کند و می گوید احکام اسلام، تعطیل بردار نیست اما به «مصلحتِ حکومت و سیاست» که می رسد «حفظ نظام» ترازو و معیار است و از «اوجب واجبات» معرفی می شود.

عراق آزاد، آزمون آیت الله سیستانی بود تا نقشی جز در هدایتِ جامعه بر عهده نگیرد و مانع انتخاب مردم نشود حتی اگر این انتخاب هزینه های سنگینی داشته باشد که محصول توسعه نیافتگی مردمی است که در هوای صدام نفس کشیده اند؛ هزینه هایی مثل نزاع ها و درگیری ها بر سر قدرت سیاسی که این روزها در عراق جریان دارد. 

آیت الله سیستانی اگر میخواست با حکم شرعی و به نام خدا، حکومت را در دست بگیرد کمتر از آیت الله خمینی (در نسبت با ایران) محبوبیت نداشت و اکثریت مردم عراق پیرو او بودند اما نخواست چنین کند و به حاشیه نشینی اش ادامه داد تا مردم، خود این دوران را تجربه کنند.

تونس آزاد، آزمون راشد الغنوشی (رهبر اسلامگرایان تونس) بود تا جامعه اسلامی را برتر از حکومت بنشاند و حرمت آزادی را پاس بدارد. ”اخوان المسلمین” (اسلامگرایان سنّی مذهب) در مصر و سوریه آزمون دشواری در پیش دارند چنان که گروههای اسلامی در لیبی.

“علامه هانی فحص” از روحانیان پیرو مکتب بیروت است؛ او درباره بهار عربی می گوید: «این بهار ناگزیر بود و باید تلاش شود تا همچنان بهار بماند و به تابستان نرسد و این روشنگری می خواهد». او درباره جنس این ”روشنگری” می گوید: «دولتی که دین را بر مردم حاکم کند دیانت را فاسد کرده است و دینی که دولت بر سر کار آورد دولت را ویران می کند».

هانی فحص می افزاید: «ظرفیت های فرهنگی، دینی و معیشتی است که تجربه های بهار عربی را از هم متمایز می کند ؛ ظرفیت هایی که زیر فشار استبداد فربه شده اند». فحص نگران آن دسته از اخوان المسلمین است که اسلام شان از جنس اسلام مکه نیست و آرزوی مدینه اسلامی را در سر می پرورانند هر چند تاکید می کند که جامعه ی تحت تأثیر اخوان المسلمین پیشروتر از مشاهبرشان هستند.

در این میان صدایی از مشرب قم به گوش نمی رسد. صدای فقیهان دولتی ایران هم اگر بلند است هویت ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی گروه های تأثیر گذار در بهار عربی را ستایش می کند و نشانی از دفاع از اسلام یا آزادی در آن یافت نمی شود. مشرب قم نگران است که مبادا آن شاخه از «اسلام سُنّی» در بهار عربی شکوفه دهد که با «مکتب شیعی نجف و بیروت» سازگارتر است.

 


این مقاله، از مجموعه مقالاتی است که به کوشش شروین نکوئی و با یاری موسسه هیفوس در مورد روحانیت شیعه و دموکراسی تهیه شده و نسخه چاپی‌ آن به زبان انگلیسی در ماه سپتامبر منتشر خواهد شد  و پیش تر در وبسایت ملی مذهبی منتشر شده است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large