Skyscraper large

برو به کار خود ای واعظ، این چه فریادست؟

شهاب عموپور

«دانشگاه آزاد از نظر علمی کمبودی نداشته؛ بلکه سطح آن از سایر دانشگاه های کشور بالاتر است». اینها را یکی از کارشناسان علمی داخلی، خارجی، اساتید دانشگاه و یا مسئولان مرکز سنجش دانشجویی نگفته اند؛ اینها را کسی می گوید که تخصص اش هیچ ربطی به ارزشیابی و مقایسه واحد های دانشگاهی کشور با معیار “علمی” ندارد. اینها بخشی از اظهارات “آیت الله صافی گلپایگانی”، از مراجع تقلید قم است.

روزگاری که عرفا بر لب جوی می نشستند و گذر عمر می دیدند و علمای دین، حساب غلط و درست آتیه ی مراجعان را با تکانک های سر انگشت و سُراندن دانه های تسبیح، تشخیص می دادند، گذشته اما اینک سالها ست که تمییز خوبی و بدی و کیفیت هر امری از نظرگاه مقامات عظام، غریب نیست. در گذر همین روزگار، گرچه در دورانی ترمیم برخی مناسبات برون و درون حکومتی ایران سبب شد تا برخی دوباره طریق خود گیرند و به کار خویش مشغول شوند؛ اما تغییرات دوباره ای که در سپهر سیاسی دهه ی اخیر ایران روی داد، نقطه ای گذارد و باز همه را بر سر خط سابق نشاند.

هفت و هشت سالی ست که ایران، رییسی بر دولت دارد که عالم و آگاه بر همه چیز است و هیچ نمانده که از دست اندازی عملی و گفتاری وی بی نصیب مانده باشد؛ از چگونگی گاوداری گرفته تا پرورش ماکیان، نقض تئوری های اقتصادی جهان گرفته تا یاد دادنِ همین طوری گُل زدن، به بازیکنان فوتبال؛ در چگونگی احوالات مادری و بچه داری تا زیر و زبر چغندر کاری، همه جا می توان اظهار نظر کرد و نظم جاری و موجود را برهم زد و آنچه هست را زیر و رو کرد تا آن شود که اکنون شده.

همین رفتارهای رایج از شخص دوم مملکت است که سبب می شود تا وقتی “رییس جدید دانشگاه آزاد اسلامی” به جهت انجام بیعت های مرسوم و أخذ تایید از سوی مراجع، نزد یکی از آنها برود، وی در حالی که می کوشد “اسلامی بودن” را بر “علمی بودن” دانشگاه مرجح بداند؛ نخست بگوید: «دانشگاه آزاد باید الگوی تفکیک جنسیتی برای دیگر دانشگاه ها باشد؛ این دانشگاه از روز اول با این هدف تاسیس شد که نقاط ضعفی که در دانشگاه های طاغوت بود، در این دانشگاه ها نباشد»، و سپس برای اینکه اهمیت اسلامی کردن این دانشگاه را برجسته تر کند، به خود اجازه دهد تا در مورد سطح علمی آن نیز در یک جمله اظهار نظر کند و چه بسا که همین اظهار نظرها استراتژی یک مجموعه ی دانشگاهی که میلیون ها جوان ایرانی را تحت پوشش قرار داده را تغییر دهد و از دلِ همین جملات، سرنوشت علمی نسلی متخصص در کشور ایران به گونه ای دیگر رقم بخورد.

در چنین اوضاع و احوالی و در جوار همین رییس دولت و مرجع عالیقدر است که “فرمانده نیروی انتظامی کشور” که وظیفه نیروهای تحت امر اش تامین آسایش و امنیت درون شهرها ست، گمان می کند که می تواند در مورد هر چیزی از جمله سینما اظهار نظر کند و در روزهایی که پلیس، چند سینما را به جهت نمایش “مسابقه فوتبال برای بانوان” تعطیل می کند، به سینماگران کشور خطاب کند که: «آیا پخش برنامه های تلویزیون در سینما، کمک به سینماگران است؟ سینماگران باید فیلم خوب تولید کنند تا مردم به دیدن آن بیایند… چرا وقتی که برنامه ای از تلویزیون در حال پخش است، باید از سینما هم پخش شود؟» و بدیهی ست که مسائلی اینچنینی مربوط به دست اندرکاران سینما و اقتصادِ آن می شود؛ و نه “فرمانده نیروی انتظامی کشور”.

وقتی بزرگان چنان می کنند؛ مسلّم است که پایین دستی ها هم تأسی می کنند و از جمله ی آنها، سردار “محمد رضا نقدی” فرمانده بسیج مستضعفین ایران است که قبلا رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز بوده و اینک برای درگذشت “روژه گارودی” فیلسوف و نویسنده ی مشهور فرانسوی، بیانیه ی تکریم ادبی صادر می کند.

“محمد علی محققی” معاون وزیر بهداشت و سلامت کشور، دیگر نمونه ای از این دست است که به جای آنکه به کار خویش باشد و اوضاع نابسامان دوا و درمان کشور در بخش آموزش را که شخص وزیر بهداشت هم به آن معترف است، سامان دهد، به مبحث “ناتوی فرهنگی” می پردازد و در مراسم افتتاحیه ی “طرح معرفت”حاضر می شود و داد سخن می دهد که: «استادان فرماندهان مقابله با جنگ نرم هستند، امروز وظیفه استادان نسبت به گذشته بسیار دشوار شده و آنها باید با مجهز شدن به سلاح های اعتقادی و معرفتی  بتوانند شبهاتی که دشمن در بین دانشجویان القا می کند را خنثی کنند» و مهمات آموزشی و بهداشتی کشور، در پس مقوله ی جنگ فرهنگی که دغدغه ی اصلی وی  است، قرار می گیرد.

نکته ی بعدی ماجراهای اینچنینی آنجاست که درست در جایی که باید دغدغه های فرهنگی و هنری و سینمایی و علمی کشور مورد توجه قرار گیرند و برای شان قوانینی مصوب شود، افرادی که باید، اصلا حضور ندارند و اصلا طالب حضور هم نیستند؛ چرا که تجربه ی این چند ساله ثابت کرده که تصمیمات و اظهار نظرها، درست در جایی که نباید، اخذ و ارائه می شود. بدین ترتیب، وقتی موعد تشکیل و انتخاب اعضای جدید “کمیسیون فرهنگی  مجلس شورای اسلامی” در می رسد، معلوم می شود که از بین قریب به ۳۰۰ نماینده ی حاضر در مجلس، فقط ۹ نفر از آنها داوطلب حضور در این کمیسیون شده اند و از جمله ی آنها نیز بازهم روحانیونی هستند که تخصصی دیگر دارند و یا غیر روحانیونی که آنها نیز عقبه ای در فرهنگ و هنر ندارند.

روزگار به پیش می رود و همچنان بسیاری به جای آنکه راه خود گیرند، رهِ دیگر می روند و دخالت در امور غیر مرتبط به خود را، امری عادی تلقی کرده اند و مدام پیام می دهند و دستور العمل صادر می کنند؛ آن هم در کشوری که هنوز که هنوز است، این شعارهای سی و چند ساله ی اخیر و نوشته شده بر در و دیوار و پرده های پارچه ای است که مانند “چراغی اجباری” مسیر زندگی شهروندان را روشن می کند و حافظ همچنان می پرسد:

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست؟!

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large