Skyscraper large

سینما و مرگ

امین بزرگیان

در مصر باستان برای مقابله با مرگ، بدن ها را پس از مرگ با مومیایی کردن، نگه می داشتند. ایده اصلی این بود که با نگه داشتن تن، زندگی ادامه می یابد. از نظر مصریان مرگ، با از میان رفتن بدن محقق می شد. چنانچه بدن را نگه داریم، مرگ را نیز از بین برده ایم. در این تلقی بدن با روح یگانه بود. در مذهب یونانی نیز کیفیت بدن شهروندان آتنی نشانگر لیاقت ها و تمایز آنها از بردگان بود. در مذهب یونانی ورزیدگی تن، نشانه ای بود از تعالی روح. این ادیان بودند که روح وبدن را از هم جدا کردند. پیوند میان تن وروح در مصر ویونان باستان که در مومیایی کردن اجساد در میان مصریان و در آگورای یونانی بهتر از هرجا خود را نشان می دهد، در قرون میانی و از طریق آموزه های مذهبی، ازهم پاشید. این گسست به خواستگاه ادیان باز می گردد. ادیان ابراهیمی از میان محرومان و بردگان رشد می کردند. ادیان در مرحله پیدایش پاسخی بودند به وضعیت بغرنج محرومان در برابر طبقات بالای جامعه. در این فرایند حامیان و سازندگان ادیان در مواجهه با محوریت تن در نزد طبقات برتر ودر توجیه خود و به هدف جذب محرومان، به این باور سوق یافتند که ضعف بدنی نه تنها نشانی از برتری نیست که روح وتن دو واقعیت مجزا از یکدیگرند. برخلاف مذهب یونان باستان، تحقیر تن به نفع روح از جمله مهمترین آموزه های ادیان است. خرد مدرن این ایده اجتماعی ادیان را تداوم داد. در روشنگری جدایی جسم و روح به گونه ای دیگر تداوم یافت و تئوریزه شد. خرد همان جنبه استعلایی تر یافته روح بود. در شرایط جدید خرد(روح حاکم بر زندگی) محور تمام زیست بشری شد و تن بیش از پیش از آن جدا شد.

کما رفتگان (کسانی که بدنشان هست اما زندگی نمی کنند) را می توان بدیل هایی از مومیایی های مصر باستان دانست. هم در صنعت پیچیده مومیایی و هم در نگهداری به کما رفتگان بر روی تخت های بیمارستان نوعی مبارزه با مرگ یا بهتر بگوییم مبارزه با زمان قابل ردیابی است. هدف این است که گذشت محتوم زمان را از بین برد و با نمایش زندگی به زندگی تداوم بخشید.

به تعبیر بازین، اگر روزی بخواهند تمام هنر های تجسمی را روان کاوی ویا حتی تبارکاوی کنند، بی شک ریشه در مومیایی اجساد مردگان دارند.

ریشه های مجسمه سازی و نقاشی به مومیایی اجساد بر می گردد. مومیایی ها فضای خالی بین مرگ و زندگی را پر می کردند. این کار را بعدها هنر بر عهده گرفت. بی راه نبود که اشکال متقدم این هنرها بر اساس شباهت هرچه بیشترشان با واقعیت ارزیابی می شدند. پیکره هایی ارزش داشت که هر چه بیشتر شبیه پیکر انسان باشد. بعدها نقاشی جای مومیایی را برای پادشاهان گرفت. هر پادشاهی دستور می داد تصویرش را به شبیه ترین شکل ممکن ترسیم کنند که بتواند پس از مرگش هم زندگی کند.

سینما این میل به زندگی کردن پس از مرگ را به حد نهایت خود توسعه داده است. اگر شباهت هرچه بیشتر تصویر به واقعیت، مکانیزمی بود برای مبارزه با مرگ و تداوم زندگی، عکاسی و سپس سینما این را به حد اعلای خود رساندند. عکاسی، تصویر را به شبیه ترین شکل به واقعیت ایجاد کرد (و با اینکار نقاشی را از انعکاس طابق النعل بالنعل واقعیت رهاکرد) و از سویی دیگر سینما با وارد کردن عنصرحرکت، این شبیه سازی را به بالاترین حد خود ارتقا داد.

سینما با نمایش زندگی به زندگی تداوم می بخشد. مومیایی مورلین مونرو بر سر در جشنواره فیلم امسال کن، میل به تداوم زندگی را با صنعت سینما باز سازی می کند. سینمایی که مورلین را پس از مرگش هم زنده نگهداشته است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large