Skyscraper large

تو را یاد و ما را فراموش، مادموازل رایس!

شهاب عموپور

گرامیداشت روزهای شکل گیری “جنبش سبز” یا “سالمرگ عزیزان از دست رفته در جنبش سبز” باشد و تو در بین صدها هزار ایرانیِ دعوت شده به خیابان های تهران، هیچ نبینی که آمده باشند ودر این سوی دنیا، در غرب اروپا، یکی را ببینی که آمده است، بی هیچ دعوتی؛ نه از سمت دعوت کنندگان به مراسم در آن سوی دنیا که خود در مراسمِ این سوی دنیا که دیگرانی دعوت می کنند حضور ندارند و نه به فراخوان یا خواهش مردمی که چه به دعوت آن سویی ها و چه این سویی ها به این دعوت ها توجهی نشان نداده اند.

“کلوتیلد قس”، یا آن گونه که ما به سبک انگلیسی ها نامیده بودیم اش “کلوتیلد رایس” را تا قبل از ۳ سال پیش کسی در ایران نمی شناخت؛ برخلاف وی، همنام آمریکایی اش “کاندولیزا رایس” در سال هایی دورتر از آن، نامی شناخته شده در همه جای دنیا و از جمله در ایران بود.

 ”رایس” آمریکایی، مشاور و معاون “جرج بوش” رییس جمهور وقت ایالات متحده، در نزد سیاسیون ایرانی به خاطر اخذ مواضع منفی بر علیه دولت ایران شُهره بود و در بین مردم آن سالهای ایران نیز، وی به عنوان بانویی خشن و ضد جنسیت مردانه شناخته می شد که همواره پی گیر برنامه ریزی طرح حمله به ایران است. ۴ سال پیش از این روزها، “کاندولیزا رایس” آمریکایی، همراه با جرج بوش رفت. دوره ی زمامداری بوش که تمام شد، دیگر نه رایس یادی از ایران کرد و نه ایرانیان چه سیاستمداران و چه رسانه ها و چه مردم، او را به یاد نیاوردند.

۳ سال پیش و در چنین روزهایی بود که یک “رایس” دیگر در پهنه ی خبری ایران جلوه کرد و این بار جلوه گاه، نه در ینگه ی دنیا بلکه در داخل خاک ایران بود! جوش و خروش مردمی در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ خورشیدی آغاز شده بود و انگار پایانی هم نداشت. خیابان های تهران هر روز پر بود از انبوه مردمی که حقی را که یقین داشتند ضایع شده است، طلب می کردند. “کلوتیلد رایس”، دوشیزه ی بیست و چند ساله ی فرانسوی در همان روزها در ایران دستگیر شد؛ با تعدادی فیلم و عکس که از صحنه ی اعتراضات مردم تهیه کرده بود، کاری که درصد بالایی از همان ایرانیان همیشه حاضر در خیابان ها، هر روز انجام اش می دادند.

دوشیزه ی فرانسوی، از سوی مقامات قوه ی قضاییه و دستگاه امنیت ایران، جاسوس خوانده شد و تدریس اش در دانشگاه اصفهان و پایان نامه اش با موضوعیت “تاریخ و جغرافیا در مدارس و کتاب های آموزشی ایران پس از انقلاب” نیز مزید بر علت شد، تا همچون بسیاری دیگر از ایرانی های هم اتهام، روزهایی بسیار را در زندان های تهران سپری کند. “کلوتیلد رایس”، مدتی بعد، از زندان به در آمد و روزهایی را تا فرا رسیدن موعد دادگاه اش، در سفارت فرانسه در تهران گذرانید و اندکی بعد نیز با سپردن وثیقه ای کلان، از ایران خارج شد؛ همان زمانی که بسیاری از ایرانی ها نیز از حس حضور یافتن در خیابان ها به در آمده بودند و برخی نیز مجبور به در آمدن از خود کشور شده بودند.

یک شنبه ۱۷ ژوئن ۲۰۱۲، کمی بعد از آنکه معترضانِ داخل ایران، به دعوت “شورای هماهنگی راه سبز امید” برای حضور «سکوت» در خیابان ها، پاسخ ندادند؛ بودند ایرانیانی که در پاریس و به دعوت “کمیته ضد سرکوب شهروندان ایرانی”، در “میدان حقوق بشر” این شهر جمع شدند تا یاد از دست رفتگان و در بندانِ حاصل از جنبش سبز ایران و سالهای پیشتر از آن را گرامی بدارند… اما در میان همه ی آنهایی که در این تجمع حضور داشتند، حضور یک غیر ایرانی جلب توجه می کرد: “کلوتیلد رایس” فرانسوی.

اروپایی ها مغرورند و به پرچم های خود وفادار؛ حواسشان به آنچه که در دست می گیرند، بسیار جمع است و یکی از این اروپایی ها، همان که ۳ سالِ پیش، زندان، فشار، تهمت و عذاب حکومت ایران را تجربه کرده بود؛ عصر روز یک شنبه پرچمِ مردم همان کشور را به دست گرفته و بالا برده بود. در حین صحبت های سخنرانان مراسم، پرچم “سبز”، “سفید” و “قرمز”؛ بدون نشانه ای از علائم رسمی حکومت ولی با قید کلمه ی “ایران” که در بخش سفید رنگِ آن بیرق نوشته شده بود، توسط “کلوتیلد رایس” در هوا چرخانده می شد.

“آزادی، برابری و برادری” شعار رسمی فرانسوی هاست، همان که بعد از انقلاب فرانسه در دویست و اندی سال پیش، توسط انقلابیونِ فاتحِ آن زمان مطرح شد و بعد چنان مورد استقبال قرار گرفت که از همان آغاز پی ریزیِ “جمهوری اول فرانسه”، تبدیل به شعار رسمی کشور شد و اکنون نیز بر سر در تمامی نهادها و مراکز دولتی کوچک و بزرگ کشور به چشم می خورد و اکثر مردم نیز مفهوم آن را در دوران زندگیِ خویش هضم و جذب کرده و در مراودت‌شان خوب به خاطر می آورند.

به چشم های “کلوتیلد رایس” که دیگر آن وحشتزدگی روزهای دستگیری و دادگاه در سه سال پیش را با خویش حمل نمی کنند، خیره می شوم و از او می پرسم: «بعد از سه سال و سپری شدن آن خاطرات و…، چرا امروز اینجا هستی؟». جواب اش ساده و روشن است: از خوبی‌های “آزادی” شروع می کند و از همبستگی با مردم ایران که در تلاش برای به دست آوردن آزادی و ایجاد تغییر بوده اند حرف می زند، از “برابری” برایم سخن می گوید و همین طور که او حرف می زند، من به یادِ شعار رسمی شان می افتم و می بینم که «باور به شعائری که سازگار با روحِ انسان هستند، چقدر می تواند در عملکردِ انسان ها تاثیرگذار باشد!».

ایام گرامیداشت شکل گیری “جنبش سبز” است و بسیاری در آن سوی دنیا، در ایران، دعوت هایی را بی پاسخ گذاشته اند و در این سوی دنیا نیز، برخی چون این مراسم مالِ آن است، به این نمی روند و برخی نیز چون آن این اش معلوم نیست، چنان نمی کنند و در این میان اما، این دوشیزه “کلوتیلد رایس” است که بی توجه به این و آن، میدان «آزادی برای ایران» را خالی نمی گذارد، او یکی از آن کسانی ست که می دانست و می داند که چه می خواهد.

تو را یاد و ما را فراموش، مادموازل رایس!

 


*عکس از مریم اشرفی

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large