Skyscraper large

محمّد کدامِ شماست؟

محمد نوری‌زاد

اگر پیامبر امروز مبعوث می شد حتماً به گردنش چفیه نمی انداخت. و در دنیا به دنبال دشمن نمی گشت. لبخندش، بیش از اخم و غضبش بردل مردمان جهان اثر می کرد. از خواص و عوام و طلحه و زبیر و خودی و غیرخودی و عبرت های عاشورا مطلقاً سخن به میان نمی آورد. و بیش و پیش از آنکه از چگونگی عقیده و مرامی که برای انتشار آن مبعوث شده است سخن بگوید، ادب را، آری ادب را به عالی ترین مراتب انسانی اش عروج می داد. درمیان جمع، آنگونه می نشست که غریبگان از اهل مجلس بپرسند: محمد کدام شماست؟ نه این که همه را برزمین بنشاند و خود بر بلندای غرور جلوس فرماید.

محمد اگر امروز مبعوث می شد، برای همه ی مردمان جهان آغوش می گشود. ودراین آغوش گشوده، حتماً برای همه ی نحله های فکری و سیاسی جای ویژه می پرداخت. زندانهای محمد، جای بدکاران و دزدان و گردنکشان می بود، نه معترضانی که حتی خود او را به نقد می کشند و دین تازه اش را برنمی تابند.

محمد اگرامروزمبعوث می شد، کوچه ی بنی هاشم را موزه می کرد و بر در این موزه می نوشت: ای مردم، و ای مداحان کاسبکار، در کوچه ی بنی هاشم توقف مکنید. اینجا کسی ساکن نیست. همه ی اهل آن به امروز- آری به امروز- کوچ کرده اند. ببینید حسن و حسین مرا که در دانشگاه درس می خوانند و با کامپیوتر و سایر دستاوردهای بشری آشنایند. و دختر و دامادم را بنگرید که در بهره مندی از حقوق شهروندی، ذره ای با دیگران تفاوت ندارند. و به همه ی بشریت می فرمود: من که محمد و فرستاده ی خدایم، ذره ای بر شما برتری ندارم. من در برابر قانون، همانم که شمایید. هرگاه ازمن خطایی سرزد، به دادگاه شکایت برید و مرا به محکمه فرابخوانید. بی اعتنایی من به قانون همان و فروریختن بلندای پیامبری من همان.

محمد اگرامروز مبعوث می شد وهمه ی اختیارات قانونی ایران که نه، اختیارهمه ی دنیا با او بود، هرگزبی اجازه ی مردم به پولشان دست نمی برد، اگرچه مردمی درفلسطین و لبنان و افغانستان ازگرسنگی هوار بکشند و ازگرسنگی بمیرند. محمد حتماً فضا را برای پوزش خواهی خود وهمراهانش می پرداخت وازاین که رو در روی مردم بایستد و به آنان بگوید: من دراینجا اشتباه کرده ام، خوار و خفیف نمی شد. چرا که خود مرتب بر زبان می راند که: من بشری هستم چون شما.

محمد اگر امروز بود هرگز مخفیانه هزاران میلیارد از پول مردم بی خبر را برنمی داشت و در قمار هسته ای نمی باخت. همین یک قلم فاجعه باعث می شد که او ازجایگاه رسالتی که مدعی اش بود، سقوط کند. حساب شخصی محمد روشن بود. قوی ترین و صادق ترین مأموران حسابرسی را بکارمی گرفت تا گردش مالی او را رصد کنند و ماه به ماه به مردم گزارش کنند. محمد هرگز بساطی چون آستان قدس رضوی نمی پرداخت. آستانی که نه به قانون پاسخگوباشد و نه به مردم فلک زده ای که جاذبه ی پیامبری محمد آنان را به سمت او گسیل نموده است.

محمد اگر به امروز ما رخ می نمود، هرگز، آری هرگز بساطی چون نظارت استصوابی به کار نمی بست تا تنها نمایندگان طرفدار او به مجلس خبرگان راه یابند. اوحتما نمایندگان مردم را به جسارت و سواد وعلم وتحقیق وصراحت ترغیب می کرد و آنان را از اطاعت بی چون وچرا و چاپلوسی برحذر می داشت. محمد اگرامروز بود، خدا را از دور دست های فهم و خیال و آگاهی به خانه ی دل مردم می آورد، نه این که خدای متداول مردم را با رفتار گزینشگرانه ی خود، به دوردست های نفرت و انزجار بتاراند.

 آغوش و روی گشاده ی محمد پا به پای منطق و زبان گویای او راه می گشود طوری که همگان، پیش از درستی سخن و راه او، به همین روی گشاده و آغوش فراخ او متمایل می شدند. اگر یک بهایی یا یک مخالف برسر او زباله می ریخت، راهش را کج نمی کرد ومأموران گوش بزنگش دمار از روزگار او برنمی آوردند. واگر فرد زباله ریز مریض می شد، به ملاقاتش می رفت و وازحال او جویا می شد وغصه اش را می خورد. نه این که مأموران هیولاگون او مخالفان را نه از یک میتینگ معترضانه، و نه ازیک مخفیگاه پر دسیسه، و نه از یک انبار مهمات، که از یک مجلس دعای کمیل به مخوفگاه انفرادی ببرند وبعداز کلی شکنجه و تحقیر و تهدید و ارعاب برای هرکدام سه سال و چهارسال زندان ببرند.

محمد اگر امروز بود، از آه مظلومانی که اسیرحاکمیت اویند و جزخدا فریادرسی ندارند، می هراسید. چه می گویم؟ محمد اگر امروز بود، در سفر به یک شهر و یک استان، مردم را به خیابان ها نمی کشاند تا ازپس وپیش اتومبیل او بدوند وهیاهو کنند. وبه مردم، داستان هیاهوی مردم شهر ” انبار” وسخنان علی را باز می گفت. محمد هرگز اجازه نمی داد عکس های بزرگ او را درگذرگاهها نصب کنند. او حتما بساط ریاکاری و دکمه های بیخ گلوی جماعتی ازمسئولان را برمی چید. او به حوزه ی خصوصی مردم بها می داد. وهر مأمور او اگر به این حوزه سر فرو می برد، به شدت برمی آشفت.

محمد اگر امروز بود، قطعا به رأی مردم بها می داد و رسم مادام العمری رهبری خود را درمسیر برآمدن رشد و فهم مردم مستحیل می فرمود. هوشمندانه درکناری می نشست و به روند امور نظارت می کرد تا مردم خود سکان جامعه را و رشته ی اداره ی امور خود را بدست گیرند و در بزنگاههای حساس از ارشادات او بهره مند شوند.

ای خدا، همان بهتر که محمد به امروز ما پای نمی نهد. که اگر پای می نهاد، سربازان امام زمان و شعبون بی مخ های مذهبی، به جرم تبلیغ علیه نظام و نشراکاذیب و بخاطر ضدیت او با ولایت فقیه، دم دروازه ی شهرآویزانش می کردند و دودمانش را به باد می دادند و درپستوهای زندان اوین هربلایی که درچنته داشتند برسراهل او می باریدند و برای اعتراف گیری وبه لجن کشاندن رسالت او، فیلمی از بازجویی همسر سعید امامی را نشان اهل او می دادند.

 


*پاسخ به نظرخواهی وبسایت جرس

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large