Skyscraper large

شبکه‌های اجتماعی و مرکز هماهنگی

کامیار بهرنگ

شبکه های اجتماعی یکی از مهمترین ارکان مبارزه های بدون خشونت بوده و هست. این عنصر اساسی در جوامع دموکراتیک عملا تبدیل به پاسداران دموکراسی و دستاوردهای مبارزه می شوند؛ پاسدارانی که از آغاز تا به پایان هرگز عامل اعمال خشونت نبودند. اساسا خاصیت نیکوی مبارزه های بدون خشونت در همین امر خلاصه می شود، به این معنی که چون برای مبارزه و به دست یافتن حتی اهداف عالیه از خشونت استفاده نشده است، برای پاسداری از آن نیازی به خشونت نیست، امری که در قیام ها و انقلاب های صورت گرفته در تاریخ به خوبی دیده شده است که اولین اقدام در فردای انقلاب، وقوع واقعه ی تلخ اعدام های انقلابی است. به هر سوی در دنیای جدید که مفاهیم انسانی محوریت را از ایدئولوژی گرفته است، اینگونه جنبش ها به پیروزی های بیشتر و پایدار تری دست پیدا می کنند.

اما یک عامل دیگر که به پایداری این پیروزی ها کمک می کند آن است که جنبش های اجتماعی به دنبال پیروزی در یک لحظه ی خاص نبوده اند و بر خلاف آنچه در انقلاب (با توجه به همه ی پروسه ی انقلاب و رهبری انقلابی ) این گونه تحولات همواره نیاز به ‘ لحظه ی تاریخی ‘ دارند، اما جنبش های اجتماعی امروز در لحظه ها و در یک پروسه ی بلند مدت به دنبال اهداف خود بوده و هستند و نه فقط در یک لحظه به دنبال جاری ساختن سیلی از مطالبات و خواسته ها که در سرنگونی طبقه ی حاکم خلاصه می شود.

در مسیر مبارزه های اجتماعی بدون خشونت می بایست اهداف کوتاه مدت و کوچک نیز تعریف شود تا در مسیر رسیدن به هدف / اهداف بزرگ بتوان بر مبنای آن مراحل بعدی را تدوین و اجرا کرد؛ به این شکل ما در هر جای این مسیر و با هر پیروزی، مبارزه را پایان یافته نمی دانیم و از سوی دیگر با هر شکست نیز دچار یاس نمی شویم چرا که ما مسیری را انتخاب کرده ایم که پیروزی و شکست در اهداف ثانویه ی آن تنها مقدماتی هستند برای پیروزی بزرگ.

در مسیری که جنبش سبز آغاز کرد، میر حسین موسوی به خوبی به آسیب شناسی احزاب و تشکل ها پرداخته و نقشه ی راهی را که در عملا در بیانیه ی ۱۳ خود ترسیم نمود، بر همین مبنا بود. او با توجه به تحزب در ایران از آن دوری گزید و با تاکید به تشکیلات، راه سبز امید را معرفی نمود.

وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست که شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیان‌شان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.’

در بخشی از بیانیه چند نکته ی اساسی وجود دارد که در بخش های دیگر نیز به آن اشاره شده است.

ابتدا آنکه شبکه های اجتماعی دقیقا در کنار زندگی کردن قرار می گیرد، آنجایی که پیش تر به آن اشاره شد ‘ راه سبز امید را زندگی کنیم ‘ این در ادامه ی این اصل است که’ مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این مهم نشان می دهد که خاصیت شبکه های اجتماعی، دستوری  (آیین نامه ای) نیست، در بطن جامعه و از جنس آن است و نه یک تشکیلات از پیش طراحی شده و تمام دستاوردهای این شبکه ها اگر با زندگی روزمره همراه نباشد، نمی تواند پایدار باشد، چرا که این شبکه ها از میان همین زندگی ها متولد شده اند؛ همان هدایت فکری که در بیانیه اشاره شده است  .

نکته ی مهم دیگر در جنبش های اجتماعی حفظ همواره و مداوم روحیه و تزریق آن در شبکه ها است. این مهم نیز در همان اصولی که بالا به آن اشارتی داشته ایم نهفته است. جنبش های اجتماعی باید دستاوردهای خود را در زندگی روزمره خود لمس کنند، اگر غیر از این باشد، جنبش به مرور درگیر روزمرگی شده و هر روز از جامعه محو و در سطح نخبگان و فعالان خاص خلاصه می شود.

در این میان نقش نیروی هماهنگی شبکه های اجتماعی بسیار مهم است. از آنجاییکه شبکه های اجتماعی داری آیین نامه ی اجرایی نبوده است بنابراین نمی توان برای آن مرکز هماهنگی دستوری نیز ترسیم کرد. اما به واقع نقش نیروی بالا دستی که بتواند برآیند نگاه شبکه ها باشند و نه تنظیم کننده ی روابط آنها، امری است ضروری. این ضرورت از آنجا شکل می گیرد که شبکه های اجتماعی نیاز مدام به آموزش و تقویت بنیه ی تئوریک داشته و از سوی دیگر باید نشانه های مباحث در گرفته در میان خود را در سطح عالی تر ببیند، در غیر اینصورت است که سرخوردگی و ریزش ها آغاز و از سوی دیگر پراکندگی و انشعاب که آفت جنبش های اجتماعی است از همین جا شروع می شود.

این مرکز هماهنگ کننده ی شبکه های اجتماعی از همین جهت می بایست همواره از هرگونه فرماندهی این شبکه ها خودداری کند چرا که می تواند ۲ عنصر منفی را به شبکه ها تزریق کند. اول آنکه این امر تلقین می شود که آنان امور را بر دست گرفته اند و نیازی به عدم و یا عدم حضور ما نیست و مباحث ما هرچند هم عمیق باشد، نهاد تصمیم گیرند (توجه به این مهم ضروری است) در لایه ای دیگر است و آن لایه تنها نهاد هماهنگی نیست. دومین خطر نیز عدم ارتباط آن مرکز با شبکه ها خواهد شد که حتی نگاه آن مرکز در سطح شبکه های نزدیک به مرکز مورد مقبولیت واقع نمی شود و در موارد متعدد باعث شکست های پیاپی برای آن مرکز هماهنگی که در جایگاه مرکز فرماندهی نشسته است می شود.

با این نگاه مسئولیت پیروزی و شکست ها با ‘ یک ‘ نهاد و مرکز نخواهد بود و همه ی شبکه ها خود را در تمام مراحل سهیم می دانند. توجه داشته باشیم که بنای جنبش سبز نیز بر همین بود که همه در کنار هم در همه ی امور سهیم باشیم تا یک نفر و یک گروه خاص نباشند که در خوب و بد صاحب منافع و یا ضررها باشند. شعار ما همه با هم هستیم در همین میسر بود، مبارزه را با هم آغاز کردیم، با هم ادامه می دهیم و با هم در پیروزی آن سهیم خواهیم بود، اما مرکز هماهنگی نیز این مهم را باید بداند که وظیفه اش تحلیل است، تحلیل آنچه به دست آورده ایم و آنچه شاید از دست داده ایم، چنانکه در نوشته ی پیشین (جنبش، عاطفه ،اندیشه) بر آن تاکید داشتم. اگر نقشه ی راه درست و بر اساس تحلیل واقعیت ها نباشد به ریزش نیروی عظیمی خواهد انجامید که می تواند قطره قطره جمع شود اما سیل گونه از دست برود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large