Skyscraper large

جنبش؛ عاطفه و اندیشه

کامیار بهرنگ

توانایی یک جنبش اجتماعی در ایجاد تغییرات و به نحوی دستیابی به خواسته های خود می تواند با پارامترهای چندگانه ای ارزش گذاری و اندازه گیری شود. در مطلب پیشین (مقدمات بازگشت به خیابان) تلاش نمودم به صورت موردی، به عنصرهای منفی یک جنبش نگاهی داشته باشم و با آن مقدمه وارد بخشی شوم که آن را در عنوان مطلب نهفته بودم. در این مطلب تلاش دارم که در ادامه به ارزش های مثبت جنبش های اجتماعی اشاره ای داشته باشم.

ارزش یابی مهمترین عنصری است که می بایست در بازه های زمانی کوتاه مدت به صورت مداوم صورت گیرد. این ارزش یابی به واقع بررسی اهداف هر حرکت خاص در بعد از وقوع آن است. به این معنی که ما بعد از تفاهم در شبکه های اجتماعی خود وارد یک کنش مشخص اجتماعی ( که می تواند در ملموس ترین شکل یک اعتراض خیابانی باشد ) می شویم، ارزش یابی الزاما از فردای آن کنش صورت نخواهد گرفت چرا که واکنش ها نیز درست همان لحظه و یا فردای آن واقع نمی شود، اما نیروی تحلیل گر در جنبش می بایست از همان لحظه، تمام اهداف را ارزش بندی کرده و از به مرور آن را نسبت به وقوع، عدم وقوع و نسبی بودن آنها بحث کند. در این میان ارزیابی های میدانی که از طریق شبکه های اجتماعی تهیه می شوند، مهمترین فاکتور این ارزش ها خواهند بود. این تحلیل الزاما از سوی ’یک’ نیروی خاص صورت نخواهد گرفت اما به واقع وجود یک مرجع می تواند کمک بسزایی به تجمیع داده ها و تحلیل بهتر آن ها داشته باشد. در این مورد جنبش سبز به واقع به کاستی مواجه است، چرا که این مرجع / مراجع وجود ملموس ندارند و تحلیل ها بیشتر در حالت مقاله و یادداشت در رسانه های سبز مطرح می شود و کار تشکیلاتی و منسجمی برای آن صورت نگرفته است و یا حتی اگر چنین نیز بوده است، نتیجه ی عینی و قابل دسترسی را ندارد. اما با این همه شبکه های اجتماعی موجود (چه در داخل و چه در خارج از ایران) این مهم را به صورت غیر تشکیلاتی انجام می دهند و اینجا مهم است که به این نکته توجه داشته باشند که این خاصیت شبکه های اجتماعی هستند که در تکمیل یکدیگر گام بردارند و منتظر یک نهاد خاص برای ایجاد این هماهنگی نباشند. هسته های کوچک – کوچک هستند که می تواند مرجعیت بزرگ را سامان دهند.

ترسیم یک نمودار که جنبش های اجتماعی به صورت عام از آن پیروی می کنند نشان می دهد که دو دوران های گوناگون اکثر جنبش ها از یک تابع مشابه (با ابعاد زمانی متفاوت) تبعیت می کنند. ترسیم این تابع می تواند به فعالان هر جنبشی نشان دهد که امروز در کدام مرحله ایستاده ایم و با این شکل هم جنبش مسیر مناسبی را به پیش خواهد گرفت و هم می تواند در زمان های که فرود دارد، از تجربه های مشابه استفاده کند تا آن را مجدد به فراز بازگرداند. 

این ترسیم همچنین می تواند از سرخوردگی در این مسیر جلوگیری کند. به این معنی که نشان می دهد یک جنبش اجتماعی در بازه ی کلی خود همواره با فراز و پیروزی همراه نیست و الزاما سکوت’ سکوت موقت ’ شکست نیست و می تواند بخشی از راهبرد ما برای رسیدن به پیروزی باشد. در این مورد جنبش سبز با طرح مطالبات خود، اهداف خود را به صورت مطلوب بیان کرده است، این مهم است که در این مسیر راهبردهای متعدد را ارائه کند. اینجا نیز نقش اساس را شبکه های اجتماعی ایفا می کنند، شبکه هایی که با بحث پیرامون آن اهداف، راه های مطلوب را به پیشنهاد گذارند. 

اما باز به نکته ای که در بالا اشاره داشتم رجوع می کنم، طرح نگاه هر شهروند یک رهبر، می تواند در ظاهر به نقش شبکه ها و نیروهای شهروندی اشاره و اهمیت آن را گوشزد کند، اما در واقع نقش نیروی راهبری در جنبش را نیز نفی می کند. در این شکل این شبکه ها نمی توانند از یک منبع مشخص  (از بعد علمی / تشکیلاتی / تئوریک) تغذیه شوند تا مباحث را پیگیری کنند، از دیگر سو نیز مجددا به این نکته اشاره می کنم که این منبع نمی تواند خود ساخته باشد و نقش رهبری داشته باشد، بلکه باید بر آمده از بر آیند نیروهای فعال این شبکه ها بوده و تنها نقش هماهنگ کننده ی نیروها را بر عهده داشته باشد، غیر از این باشد همان ساختار حزبی را به خود می گیرد که اساسا جنبش سبز از آن فراری بوده است. جنبش سبز نشان داده است، کار تشیکلاتی الزاما کار حزبی نبوده است و یکی از راز های ماندگاری اش نیز همین است.

در میانه های هر جنبش اجتماعی علاوه بر تعیین هدف های بزرگ و عمومی باید با تعیین هدف های کوچک در بازه های زمانی کوتاه مدت، تلاش نمود که جنبش را در راستای اهداف خود تقویت و نیروهای اجتماعی را نیز منسجم تر کرد. توجه به این موضوع اساسی است که تعیین این کنش ها و یا واکنش ها می بایست با واقعیت عمومی جامعه همخوانی محض داشته باشد و در زمان مناسب امکان پخش گسترده ی آن از مرحله ی ایده (خبر) تا عمل یک بازه ی مناسب باشد. این بازه ی زمانی دارای یک فرمول مشخص هفته و ماه نیست، بلکه درست بر اساس همان واقعیت ملموس جامعه تعیین می شود، اما همواره تصمیم های از پیش تعیین شده ای که در بازه های بسیار کم مطرح شده اند، همواره با شکست مواجه بوده اند، در حالی که فرصت دوباره برای آماده سازی نیروهای فعال و تبلیغ به روی ایده (برای مباحث اقناعی و تئوریک و همچنین مباحث عملی) وجود نداشته باشد، به ریزش وسیع نیروها می انجامد. در این راستا می توان با تعیین تقویم های فصلی به پیشواز برنامه های مناسبتی خاص رفت تا شبکه های اجتماعی خود را درگیر آن نمایند. جنبش سبز نیز در ۲ سال اول خود به واقع چنین راهبردی را به پیش گرفته بود و از فرصت ها حداکثر استفاده را می نمود و بجا است که امروز نیز دوباره از همان شیوه برای پیشبرد جنبش استفاده نمود.

در پایان به این نکته باید اشاره ای داشته باشم که برای پیشبرد و بلوغ جنبش نیاز به کار به روی ۴ فاکتور اساسی در جامعه است. آگاهی و آگاهی رسانی تو عنصر همزادی هستند در هر سطحی می بایست به آن توجه کرد، هماهنگ کنندگان جبنش باید آگاه باشند و سطح آگاهی خود را همواره با توجه به نیاز ها بالا ببرند و آن را به شکل وسیع، ملموس و قابل دستری به آگاهی فعالین شبکه های اجتماعی برسانند. عنصر دیگر بعد عاطفی است که در شکل های گوناگون بروز می کند، این موضوع باید مورد نظر باشد که ارائه تصویری صرفا عاطفی و به دور از واقعیت می تواند به ضرر جنبش ختم شود. مثبت اندیشی صرف به دوری بیش از اندازه ی بدنه ی جنبش از راهبرانش ختم می شود. اما رهبران همواره باید روحیه مبارزه و پیروزی را در اشکال مختلف به جامعه و بدنه ی اجتماعی جنبش تزریق نمایند. 

عنصر دیگر هم به صورت پیوسته با عنصر عاطفی مطرح است، عنصر روانی است.جنبش های اجتماعی به صورت مبرمی نیاز به بازنگری های روانی در خود دارند، اساسا جنبش های اجتماعی از آنجاییکه با “فرد” طرف هستند و دستورات حزبی نقش مهمی را در آنها ایفا نمی کنند، با سرخوردگی ها فردی و تبدیل آن به سرخودگی (افسردگی) های اجتماعی روبرو می شوند.در این میان باید به این مهم توجه داشت که با اصل قرار دادن “زندگی” به عنوان رکن انسانی و اصلی تحولات اجتماعی، آن جنبش باید با واکاوی های درونی در فرد – فرد جامعه، بتواند با بالا بردن سطح زندگی در جامعه، به موفقیت های جنبش که هم آمیخته با آن زندگی ها است، بیاندیشد. عنصر چهارمی که باید به آن توجه داشت، فعالیت های وسیع فرهنگی است. فرهنگ به عنوان بخش بزرگی از افراد جامعه و بخشی از همان زندگی هایی که اشاره ای به آن شد، نقشی کلیدی در موفقیت یک جنبش اجتماعی ایفا می کند. در این میان باید توجه داشت که فرهنگ و فعالیت های فرهنگی نباید ظاهر یک خواسته باشند تا که فردا به هدفی برسند و جامعه را در این سوال قرار دهد که تمام این فعالیت های ظاهری بود تنها برای پیروزی. از آنجاییکه در یک جنبش اجتماعی سالم، هدف ها وسایل را تعیین نمی کنند، می بایست فعالی های فرهنگی به عنوان یک اصل مورد پذیرش قرار گیرند و بر آن اساس تعریف شوند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large