Skyscraper large

انفعال جامعه؛ انحرافِ قدرت

علی همتیان

اثرگذاری نیروهای اجتماعی بر عرصه سیاست، یکی از مهمترین موضوعات در مشارکت سیاسی جوامع است. نیروها و گروه‌های اجتماعی بنابه علایق گوناگون در درون جامعه به تشکل و سازماندهی خود می‌پردازند. گاهی این سازماندهی به شکل خاصی منجر می‌شود که در فرهنگ سیاسی، به حزب معروف است. این احزاب با توجه به خواسته‌ها و علایق متفاوت به تاثیرگذاری و تاثیرپذیری از جامعه مشغول هستند. احزاب به عنوان نهادهای میانجی بین منافع عمومی و حاکمیت سیاسی عمل می‌کنند. این احزاب و گروه‌های اجتماعی در بستری از شرایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، رشد و نمو می‌کنند.

 عموما در جوامعی که نهادهای مدنی به میزانی از پیشرفت و پیچیدگی رسیده باشند، شاهد احزاب و گروه‌های اجتماعی مستقل هستیم که به عنوان نماینده منافع و علایق گوناگون به قوام یافتن بیشتر جامعه مدنی کمک می‌کنند.

 وجود احزاب مستقل و قوام یافتن آن در جامعه، شاخصی از توسعه سیاسی است. لذا هرچه یک جامعه توسعه‌یافته‌تر باشد، احزاب و نهادهای مدنی غیرحکومتی در آن بیشتر و این خود ابزاری برای مشارکت عمومی در عرصه سیاسی است.

 در جامعه ما مشارکت سیاسی یا اصولا وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد به عنوان تکلیف و وظیفه‌ای است از سوی حاکمان بر عموم مردم، که در حمایت از اهداف و خواسته‌های حاکمیت محدود شده است. به عبارتی حاکمیت از مردم به عنوان ابزاری برای تایید خواسته‌ها و تمایلات خود استفاده می‌کند و از ابزارهای دینی و اخلاقی برای توجیه ایدئولوژی و بسیج همگانی جامعه بهره می‌گیرد. نتیجه این‌گونه برخوردهای ابزاری از تقاضاهای سیاسی جامعه برای مشارکت، انفعال سیاسی عموم مردم است. بخش‌های مختلف جامعه به علت نبود نهادهای مستقل و مشارکت آزاد سیاسی، منفعل می‌شوند و یا به بیگانگی سیاسی روی می‌آورند. همچنین محتمل است، به منظور تغییر روند تکلیف سیاسی به خواست و حق سیاسی، دست به انواع خشونت سیاسی بزنند.

 ساختار استبدادی حکومت، با ممانعت از استقلال گروه‌های اجتماعی و اختلال در روند شکل‌گیری و قوام آنها به اشکال مختلف، مانعی جدی در راه شکل‌گیری جامعه مدنی و مشارکت سیاسی در جامعه بوده است. حاکمیت با دست بردن در جریان شکل‌گیری نهادهای مدنی، مانع مشارکت سیاسی و رشد احزاب و نیز عدم پایداری آنها می‌شود.

 جامعه ایران به علت نبود نهادهای مدنی، امکان توسعه سیاسی را از دست داده است. نیروهای اجتماعی به علت نبود مصونیت و امنیت در برابر قدرت، به انفعال سیاسی روی آورده‌اند. و از آنجا که مشارکت اجتماعی به علت بالا رفتن شاخص‌هایی چون سطح تحصیلات، رشد طبقه متوسط شهری، کارگران و حتی نیروهای عمیقا سنتی شهری بطور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته، موجب انتظارات فزاینده‌ای برای مشارکت سیاسی شده است. از طرفی عدم رضایت حاکمیت در امکان مشارکت سیاسی و سرکوب و جلوگیری و اخلال در روند توسعه سیاسی، سبب شده که مشروعیت حاکمیت دچار افول جدی شود.

 همانگونه که برینگتون مور می‌گوید: پیدایش برخی طبقات مستقل از قدرت و نیز عدم تعادل نسبی میان قدرت و سایر طبقات مانع جدی توسعه سیاسی است. عدم مشارکت و یا نبود مشارکت موثر سیاسی از طریق آرای عمومی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی سبب شده که جامعه در عین وجود طبقات خودآگاه و موثر در حیات اجتماعی، کمترین تاثیرگذاری را در سرنوشت سیاسی خود داشته باشد.

 حاکمیت خودسرانه سعی در مهندسی طبقات و نهادهای اجتماعی دارد و با از بین بردن مشارکت همگانی و کنترل آزادی‌های مشروع و تغییر چندگانگی به یگانگی سیاسی، جدا کردن مرزهای خودی و غیرخودی در فضای عمومی جامعه و کنترل فضای بحث و گفتگو، سعی دارد تا جامعه را به سمت توده‌ای شدن و یک سطح‌سازی پیش برد. حاکمیت با شکل دادن به افکار عمومی و دستچین‌کردن نامزدهای انتخابات بنا به مصالح مورد نیاز و نیز سازمان دادن جامعه در یک کلیت همگرا، به گمان خود از یک سو مشارکت توده‌ای مردم و از سوی دیگر جایگاه قدرت خویش را تضمین می‌کند و در نتیجه به حفظ و تداوم نظام می‌پردازد.

 اما تمام این تلاش‌ها سبب دوری هرچه بیشتر جامعه و لذا گسترش نارضایتی عمومی از حاکمیت شده و این خود به معنی کاهش هرچه بیشتر مشروعیت نظام و در اقلیت قرار گرفتن آن است. چراکه کم توجهی به حقوق جامعه و عدم احترام به افکار عمومی و عقاید آنان و نیز حکمرانی بدون توجه به خط مشی عمومی، حاکمیت را در معرض نقد جدی جامعه قرار داده است و مسئولیت تمام اشتباهات و کاستی‌ها را مستقیما به سمت حاکمیت معطوف کرده است.

 وجود توسعه سیاسی و احزاب مستقل و مشارکت عمومی و آزاد و موثر یکی از راه‌های لازم بازگشت مشروعیت به حاکمیت است، چراکه احزاب با شکل دادن به اعتقادات و باورهای پراکنده که بر اساس ایدئولوژی مشخص می‌شود و نیز پشتیبانی از منافع فردی در مقابل حاکمیت، تمرکز افراد و گروه‌های اجتماعی، آشنا ساختن آنان به وظایف خود و جامعه‌پذیری سیاسی، از انباشت مطالبات و جهت‌گیری افراطی برای رسیدن به خواسته‌ها می‌کاهد و می‌تواند مشروعیت از دست رفته را ترمیم کند.

 بنابراین اگر قایل به وجود علایق و سلایق متفاوت و نیز منافع مختلف در جامعه که نیازمند فرصتی برای بروز آن است، باشیم. پذیرش مشارکت سیاسی و تنوع در خواست‌های عمومی می‌تواند در جهت‌‌دهی به آرای عمومی و کم کردن بار مطالبات از دوش حاکمیت، نقش مهمی بازی ‌کند. همچنین اجازه بروز و مدارا و تحمل نسبت به خواسته‌های مشروع،  می‌تواند در آگاهی حاکمیت از آنچه در واقعیت جامعه می‌گذرد شود و این خود مانع از دیکتاتوری و  تک صدایی شدن جامعه است. حاکمیت با ایجاد فضای باز برای انتقاد، موجب تصحیح سیاست‌های ناروا و غلط و ممانعت از انحراف حاکمیت به سمت استبداد سیاسی که مقدمه انحطاط آن است، می‌شود. حاکمیت با انتخاب مشاورین شایسته از تمام طبقات و حل مسالمت‌آمیز اختلافات و گسترش مشارکت سیاسی موثر از طریق حمایت از تشکیل سازمان‌های سیاسی از جمله احزاب مستقل، از دو قطبی شدن شکاف در جامعه جلوگیری کرده و مانع از بروز حرکت‌های رادیکال در متن جامعه شود.

 

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large