Skyscraper large

عنقا شکار کس نشود

مهرانه رضایی‌فر

شاملو در جمله ای مشهور که به او نسبت داده اند، می گوید : «سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد.» و حالا این جمله حکایت افاضات جا و بی جای دوستان است که در مقام شبه تحلیل ارائه می شود.

چندی است خبرگزاری فارس در سلسله مقالاتی وزین، پرده از راز بزرگ چرایی حمایت غرب از اصغر فرهادی برداشته و به افشاگری های غریبی در این حیطه پرداخته است. اینکه در ذهن نویسنده محترم این یادداشت ها، این راز سر به مهر، دلیلی به جز کیفیت سینمایی ساختار و محتوای آثار فرهادی دارد موضوع جالب توجهی است. اما از آن جالب تر شیوه ی گشودن این راز با تمسک به نشانه شناسی های پرت و خالی از محتواست.

به بیان دیگر، اگر از مفرح بودن یادداشت های مورد بحث بگذریم، این حجم از وصله پینه کردن ها ی یک سری “ایسم” به حتی ابزار و ادوات صحنه فیلم های فرهادی، توانایی خارق العاده ای است که مطمئنا از عهده ی هر کسی برنمی آید.

در بخشی از این نوشته در توضیح فیلم چهارشنبه سوری می خوانیم : «اتفاق قابل‌توجه، گیر کردن چادر روح‌انگیز بر پره های موتور است که باعث زمین خوردن آن‌ها می‌شود. در واقع چادری که به‌عنوان پوشش زن‌های سنتی و دینی استفاده می‌شود، اولین مانع از ادامه‌ی رسیدن به شهری با ارزش‌های مدرن می‌باشد. در واقع برای ورود به شهری که ارزش‌های سنتی ندارد، دیگر چادر مانع و اسباب زمین خوردن است، لذا بهتر است که کنار گذاشته شود. فرآیندی که اجباراً اتفاق خواهد افتاد و ارزش‌های مدرن در شهر جایگزین ارزش‌های کهنه و سنتی می‌شود که که دیگر در حوالی امام‌زاده‌ها باید سراغ آن را گرفت. به ‌نوعی هجوم مدرنیزاسیون (رفتن به سمت مدرن شدن) را به عنوان سرنوشتی محتوم برای کشور تصویر می‌کند، همانند حرکت موج هوایی که از کشورهای بیگانه به سمت کشور ما در حرکت است و چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را فرا خواهد گرفت، لذا چه بهتر است که خود پذیرای آن باشیم و خود را آماده‌ی فضای جدید کنیم.»

 یا در جای دیگری، با اشاره به فیلم درباره الی، می بینیم : «در فرم فیلم فرو ریختن باورها و ارزش‌های جامعه و ضروت استفاده از ارزش‌های نو و مدرن به گونه‌ای دیگر القاء شده است. سه ماشین در فیلم وجود دارد. پژو ۲۰۶، پاترول، بی‌.ام.وِ قرمز رنگ قدیمی. ماشین‌ها، شب کنار ساحل و رو به دریا گذاشته می‌شود که به سمت دریا نور بیاندازند و کمکی به پیدا کردن الی کنند. ماشین بی.ام.وِ قرمز رنگ قدیمی در ساحل گیر می‌کند و چند دفعه می‌خواهند ماشین را از میان ماسه‌های ساحلی خارج کنند که نمی‌توانند، در حالی‌که ماشین‌های دیگر که مدل بالا و مدرن‌تری دارند، به‌راحتی در هیمن ساحل حرکت می‌کنند و مورد استفاده قرار می‌گیرند. ماشین قرمز رنگ قدیمی در شن گیر کرده و در حال غرق‌شدن است و دیگر کارایی و حرکت ندارد و در صحنه‌ی پایانی فیلم همه افراد مقصر داستان با زحمت فراوان در حال بیرون‌آوردن آن هستند. ماشین قرمز قدیمی کنایه از همان ارزش‌ها و باورهای کهنه و سنتی است که دیگر کارایی ندارد و در حال غرق شدن است.»

نشانه شناسی های حیرت انگیز صورت گرفته، به قدری عجیب می نماید که ذهن خواننده به سختی بتواند خط و ربط دقیقی میان کلیت اثر و نکات حکیمانه ی مورد بحث، برقرار سازد. رمزگشایی های خارق العاده ای که مطمئنا روح سازنده اثر هم از آنها بی اطلاع بوده است.

به عبارت دیگر، نه سخن از تایید آثار فرهادی است و نه رد آنها، بلکه حالا باید به حال فضای مسموم و عاری از منطق به وجود آمده افسوس خورد که با این دست تحلیل ها و ادبیات مختص خود، فرصت هرگونه گفتگو را از دو طرف ماجرا می گیرد. تحلیل هایی از این دست که یا از جهل نشات می گیرند و یا غرض ورزی، ذهن گوینده و شنونده را به سوی توهماتی سوق می دهد که دست آخر هیچ نتیجه ای را هم به بار نمی نشاند.

چه طور است که در فانتزی ذهنی آقایان، اگر دری به تخته ای بخورد و ابوالقاسم طالبی، کارگردان ارزشی و انقلابی، با اثر فاخر خود “قلاده های طلا”، فاتح اسکار شود به یکباره هیئت ژوری تبدیل به پیام آوران صلح شده و پشت پرده هم هر آنچه که رنگ و بوی سیاسی دارد کنار می رود و همه چیز یکسره به عوامل هنری و ارزشی تاویل می شوند؟

به دیگر سخن، این بیماری غریب توهم توطئه است که در تمام عرصه ها، اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … دامان دوستان را گرفته و آنها را تبدیل به میراث خواران دایی جان ناپلئون کرده، و در این هیاهوی بی مورد، نکته ای که اتفاقا بیش و پیش از هر چیز مغفول می ماند، اصل ماجرای نقد و تعامل می باشد که حلقه گمشده ی ایرانِ این سال هاست.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large