Skyscraper large

افسانه رُفتگر یک‌میلیارد تومانی

روبرت صافاریان

ماجرای رفتگر یک میلیارد تومانی بجنوردی را که شنیده‌اید. رفتگری اهل روستایی در اطراف بجنورد که در پایان کارش، حوالی صبح، کیفی را پیدا می‌کند که می‌گویند یک میلیارد تومان ارزش داشته است. بدون اینکه لحظه‌ای وسوسه شود، کیف را به مسئولش تحویل می‌دهد و سرانجام آن را به صاحبش برمی‌گردانند. بعد از اعلام خبر به مطبوعات، رفتگر یادشده به سمبل درستکاری و چند روزی، به یکی از تیترهای اصلی روزنامه‌ها بدل می‌شود. در تلویزیون خودمان او را نشان می‌دهند، از رادیو-تلویزیون چین با او مصاحبه می‌کنند و جلسات تقدیر از کار نیک او برگزار می‌شود. این مرد نیک روزگار به سرعت عنوانی هم پیدا می‌کند: رفتگر یک میلیارد تومانی.

امّا در این میان پرسش خیلی ساده‌ای وجود دارد، که کسی علاقه‌ای ندارد آن را طرح کند: توی کیفی که رفتگر بجنوردی پیدا کرده، واقعاً چه بوده است؟ همه متفق‌القول‌اند که مقداری طلا به ارزش پنج تا شش میلیون تومان. امّا دیگر چه؟ به نوشته روزنامه‌ها، علاوه بر طلا، سندهای ملکی بوده است (املاک تفکیکی یا مغازه)، دسته چک، و کارت‌های اعتباری …

کسی با اطلاعات اقتصادی اندک من نیز می‌داند که در دست داشتن سند ملکی به منزله مالکیت آن نیست، سند باید به نامت در دفاتر اسناد رسمی به نامت ثبت شود تا صاحب ملکی شوی. بنابراین، گم کردن سند ملک هرچند برای کسی که آن را گم کرده دردسر است، امّا برای یابنده سودی ندارد (مگر احتمالاً دریافت مژدگانی) و ساده‌لوحانه است که فکر کنیم می‌توان آن را به پول تبدیل کرد. این از اسناد. امّا دسته چک. حالا می‌گذریم از این سوال که چرا چند دسته چک و چرا همه مهر و امضا شده. امّا می‌دانیم که صاحب دسته چک مفقود شده می‌توان از بانک بخواهد که آن‌ها را پرداخت نکند. در دست داشتن دسته چک با چک‌های امضا شده هم آن را تبدیل به پول نمی‌کند. کارت‌های اعتباری چه؟ مگر با هر کارت اعتباری در یک روز بیش از دویست هزار تومان می‌توان برداشت کرد؟

حالا بیاییم خودمان را به جای رفتگر بجنوردی بگذاریم. بیایید یک لحظه حرف‌های روزنامه‌ها را باور نکنیم و فرض کنیم که او هم مانند هر آدم دیگری وقتی کیف را پیدا می‌کند یک نگاهی هم به محتویانش می‌اندازد. تکلیف طلاها معلوم است. اگر بنا را بر بدبینی بگذاریم، می‌توانیم بگوییم که رفتگر می‌تواند آن‌ها را بردارد و باقی کیف را هم دور بیاندازد. در مورد اسناد و مدارک، او نمی‌تواند بداند ارزش‌شان چقدر است. احتمالاً او هم می‌داند که آن‌ها را نمی‌توان به پول تبدیل کرد. املاک بالاخره در بجنوردند و همه می‌دانند صاحب‌شان کیست و همه می‌دانند که او، رفتگر روستایی، نمی‌تواند یک‌شبه مالک آن‌ها شده باشد. امّا دسته‌چک‌ها. برای نقد کردن دسته چک از آدم مدرک شناسایی می‌خواهند. تازه معلوم نیست در حساب‌ها چقدر پول باشد. تازه اگر پول کلانی به دست بیاورد، با پول‌ها چه کار بکند. یک رفتگر چطور باید یواش یواش ثروتش را رو کند. آدمی که هیچ وقت با پول کلان و چک و سند سروکار نداشته است، در هر گام می‌تواند اشتباه کند.

نمی‌خواهم بگویم رفتگر بجنوردی واقعاً همه این فکرها را کرده است. این را نمی‌توانیم بدانیم. امّا سازوکار بانکی و قوانین مالکیت و موقعیت اجتماعی اشخاص در جامعه چنان سامات یافته است که یافتن کیفی با محتویات یادشده ابداً موقعیتی طلایی برای پولدار شدن به حساب نمی‌آید. این موقعیت که رفتگری یک میلیون تومان پول پیدا کرده و حالا در برابر این دوراهی قرار گرفته است که یا یک‌شبه صاحب همه چیز شود و از فلاکت زندگی با حقوق ماهی پانصد هزار تومان خلاص شود یا با پیروی از حکم وجدان آن را به صاحبش برگرداند، از اساس موقعیتی ساختگی است. اگر جای این رفتگر ساده بجنوری شریرترین آدم‌ها هم بود، باز عاقلانه‌ترین کار این بود که کیف را به صاحبش برگرداند. به این ترتیب هم از اضطراب گیر افتادن در امان می‌ماند و هم می‌توانست روی دریافت مقداری مژدگانی و پاداش حساب کند.

حالا جامعه ــ روزنامه‌ها، مسئولین شهرداری، تلویزیون و داریوش مهرجویی، صاحب کیف و مهم‌تر از همه، خوانندگان روزنامه‌ها و مخاطبان رسانه‌ها ــ آیا این واقعیات ساده را نمی‌دانند؟ برساختنِ یک دو راهی دروغینی که یک راهش ثروت کلان است و راه دیگرش اخلاق و درستکاری، چه معنایی دارد؟ تفسیرهای گوناگونی می‌شود کرد. یک تفسیر این می‌تواند باشد که جامعه نیاز دارد باور کند که آدم‌های درستکاری که تنها و تنها بر اساس وجدان رفتار می‌کنند و یک میلیارد تومان و چشم‌انداز زندگی خوب و مرفه نمی‌تواند کوچک‌ترین خللی در اصول اخلاقی‌شان ایجاد کند، هنوز وجود دارند. پس اگر وجود هم نداشته باشند، آن‌ها را می‌سازد.


* http://robertsafarian.com

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large